برگردان به زبان ساده
ایهّاالناس روز بیشرمیست
نوبت شوخی و کم آزرمی است
هوش مصنوعی: ای مردم، امروز روزی است که هیچ خجالتی وجود ندارد و زمان مناسبی برای شوخی و بیخیالی است.
عادت و رسم روزگار بدست
خاصه با آنکه خاصهٔ خرد است
هوش مصنوعی: عادتها و رویههای زندگی به دست افراد خاصی شکل میگیرند، حتی اگر این افراد از خرد و دانایی برخوردار باشند.
زانکه اهل زمانه نااهلند
شحنهٔ ظلم و قاضی جهلند
هوش مصنوعی: چون مردم زمانه نادان و ناآگاه هستند، کسانی که مسئولیت اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم را دارند نیز در حقیقت دانش کافی ندارند و بیخبری را ترویج میکنند.
هرکه را روزگار مسخره کرد
نامش اندر میان ما سره کرد
هوش مصنوعی: هر کس که روزگار او را به تمسخر گرفته باشد، در میان ما به عنوان کسی محترم و ویژه شناخته میشود.
جز به رندی و جز به قلاشی
خرّم و شادمان تو کی باشی
هوش مصنوعی: فقط وقتی میتوانی خوشحال و شاداب باشی که به شیطنت و بازیگوشی روی بیاوری.
دانشآموزی و هنر ورزی
نزد این مردمان جوی نرزی
هوش مصنوعی: آموختن و هنر اندوزی در میان این مردم به معنای جست و جو و تلاش برای یادگیری نیست.
قیمت و قدر و جاه این ایّام
از قفا دان و خنده و دُشنام
هوش مصنوعی: در روزگاران کنونی، ارزش و مقام افراد را باید از پشت سر و از طریق چهرههایی مانند خنده و تمسخر یا ناسزا سنجید.
مرد آزاده خستهٔ چرخ است
نان آزاده بر دگر نرخ است
هوش مصنوعی: مرد آزاد با وجود سختیهای زندگی همچنان در تلاش است و برای به دست آوردن نان حلال و آزاده خود، به دیگران وابسته نیست.
اندرین تنگ آشیان که منم
در غم نان و آب و پیرهنم
هوش مصنوعی: در این مکان کوچک که زندگی میکنم، به خاطر تأمین نان و آب و پوشاکم در غم و اندوه هستم.
بیخبر زانکه مادر گردون
کفنت را همی زند صابون
هوش مصنوعی: بیخبر از اینکه آسمان، مانند مادر، در حال آماده کردن تو برای عبور به دنیای دیگر است.
پیشهٔ چرخ مردم آزاریست
صنعت روزگار خونخواری است
هوش مصنوعی: زندگی، گاهی به گونهای است که انسانها به یکدیگر آسیب میرسانند و در این مسیر، خشونت و سختیها حاکم میشود.
شیر گردون چو گربه دارد کیش
خورد از مهر خون بچهٔ خویش
هوش مصنوعی: شیر قوی مانند گربه، طبیعتی دارد که از عشق و محبت فرزندش خون میخورد.
ملکالموت داده در بندان
حصن عمر ترا و تو خندان
هوش مصنوعی: فرشته مرگ، تو را در دستان خود نگهداشته و در عین حال تو با شادی و خنده در این وضعیت به سر میبری.
آخر از لاله چند آموزی
دل سیاهی و چهره افروزی
هوش مصنوعی: دیگر از گل لاله چه چیزی میخواهی یاد بگیری، در حالی که دل سیاه و چهرهات سرشار از روشنی و زیبایی است؟
هیچ از حادثات نندیشی
کی کند با تو یک زمان خویشی
هوش مصنوعی: نگران حوادث و اتفاقات نباش، چون این حوادث هیچ ارتباطی با تو ندارند و نمیتوانند مدت زیادی در کنارت باشند.
تا تو در بند زرق و تلبیسی
در سقر یار غار ابلیسی
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دام فریب و تظاهر هستی، در جهنم و در دام شیطان نیز گرفتار خواهی بود.
دست از رنگ و بوی دهر بدار
چند جویی چو کرگسان مردار
هوش مصنوعی: از زیباییها و زرق و برقهای دنیا فاصله بگیر، زیرا مانند کرگدنها که به دنبال جایی برای زندگی هستند، تو هم باید به دنبال حقیقت و معانی عمیقتر زندگی بگردی.
همچو عنقا ز خلق عزلت گیر
تات نکشند در قفس به زحیر
هوش مصنوعی: مانند پرنده افسانهای عنقا از مردم دوری کن تا گرفتار قفس و محدودیت نشوی.
چند گوئی چو طوطی از هر در
سخن اندر قفس به سوی شکر
هوش مصنوعی: چرا مثل طوطی در قفس از هر دری صحبت میکنی و فقط از شیرینی و خوشیها صحبت میکنی؟
من که بر گلبن سخن شب و روز
بلبلان را کنم نوا آموز
هوش مصنوعی: من به گونهای سخن میگویم که مانند بلبلانی که به گلابی خوشبو میخوانند، هر روز و شبشان را به نوا و آواز پر از زیبایی تبدیل کنم.
چون شترمرغ در بیابانم
بود از سنگ تافته نانم
هوش مصنوعی: من مانند شترمرغ در بیابان هستم که از سنگهایی گرم و نرم نان درمیآورم. معنای آن این است که من در شرایط سخت و بیرحم، با تلاش و کوشش میتوانم زندگی خود را بسازم.
باز اگر نیستم چه باک بُوَد
قوت هر دل ز جان پاک بُوَد
هوش مصنوعی: نیازی نیست نگران نبودن من باشید، زیرا قوت و قدرت هر دل از پاکی و خوبی جان او نشأت میگیرد.