برگردان به زبان ساده
مثلت هست در سرای غرور
مثل یخفروش نیشابور
هوش مصنوعی: شما در جایگاه خود با اعتماد به نفس و شادی ایستادهاید، مانند یخفروشی که در نیشابور، با آگاهی از ارزش کالاهایش، در بازار به فروش میپردازد.
در تموز آن یخک نهاده به پیش
کس خریدار نی و او درویش
هوش مصنوعی: در گرمای تابستان، آن یخ که برای فروش گذاشته شده، هیچ مشتری ندارد و در حقیقت فقط فردی بیپول به آن نگاه میکند.
هرچه زر داشت او به یخ درباخت
آفتاب تموز یخ بگداخت
هوش مصنوعی: او هرچه طلا و زر داشت را در گرمای تابستان از دست داد، چون در این فصل یخها ذوب میشوند.
یخ گدازان شده ز گرمی و مرد
با دلی دردناک و با دمِ سرد
هوش مصنوعی: پیداست که یخ به خاطر گرما ذوب شده است و مردی که با دل پر از درد و نفس سردش در این وضعیت قرار دارد.
زانکه عمر گذشته باقی داشت
آفتاب تموزیش نگذاشت
هوش مصنوعی: به دلیل گذر زمان و سپری شدن عمر، روزهای گرم تابستان او را از ادامه زندگی بازداشت.
این همیگفت و اشک میبارید
که بسی مان نماند و کس نخرید
هوش مصنوعی: او این را میگفت و اشک میریخت که زمان زیادی برای ما نمانده و هیچکس هم به ما توجهی نمیکند.
قیمت روزگار آسانی
به سرِ روزگار اگر دانی
هوش مصنوعی: اگر بدانی که روزگار چقدر بیرحم و سخت است، متوجه میشوی که ارزش آنچه امروز داری چقدر زیاد است.
چیست عقل اوّل این جهان دیدن
پس به حسبت برین جهان ریدن
هوش مصنوعی: عقل اولی که در این جهان وجود دارد، دیدن و آگاه شدن از آن است، پس به خردت توجه کن که در این جهان چگونه رفتار کنی.
برگ دنیا خرد نبپسندد
مرگ بر برگ این جهان خندد
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا ارزش زیادی ندارد و مرگ بر چهرهٔ این جهان لبخند میزند.
چون نترسی تو از اجل خُردی
آن ز غفلت شمر نه از مردی
هوش مصنوعی: وقتی از مرگ نمیترسی، نباید آن را به شجاعت خود نسبت بدهی، بلکه این نشان از بیخبری و غفلت توست.
تو نهای بر اجل دلیر هنوز
گور گور است و شیر شیر هنوز
هوش مصنوعی: تو هنوز در برابر مرگ شجاع نیستی، زیرا مرگ همچنان وجود دارد و هیچ چیز نیست که بر ترس و خطر غلبه کند.