برگردان به زبان ساده
لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یکبارگی
لالهٔ سیراب من بیرنگ شد یکبارگی
هوش مصنوعی: در یک لحظه، مروارید زیبای من از دستانم افتاد و گل لالهام که همیشه سرسبز و شاداب بود، ناگهان رنگ باخت.
دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان
ای دریغا دلبرم کز چنگ شد یکبارگی
هوش مصنوعی: من دلبری را در اختیار داشتم، اما افسوس که ناگهان از دست رفت.
جنگها بودی میان ما و گاهی آشتی
آشتی این بار الحق جنگ شد یکبارگی
هوش مصنوعی: بین ما همیشه جنگ و جدل بود و گاهی هم صلح و آشتی برقرار میشد، اما این بار واقعاً به جنگی سخت و یکباره تبدیل شد.
بود نام و ننگ ما را پیش ازین هر جایگاه
این بتر کامروز نامم ننگ شد یکبارگی
هوش مصنوعی: قبل از این، ما در هر مکانی معروف و محترم بودیم، اما امروز یکباره نام و اعتبار ما به نقطهای بد تبدیل شده است.
با رخ و اشکی چو زر سیمآب و من چون موم نرم
کز دل چون سنگ آن بت سنگ شد یکبارگی
هوش مصنوعی: با چهره و اشکی که به زیبایی مانند طلای زرد میدرخشد، من مانند موم نرمی هستم که از دل سنگیام در برابر آن بت سنگی یکباره نرم و تغییر کردهام.
این جهان روشن اندر هجر آن زیباپسر
بر سنایی تیره گشت و تنگ شد یکبارگی
هوش مصنوعی: این دنیا در غیاب آن جوان زیبا، به طرز عجیبی تاریک و تنگ شده است.