برگردان به زبان ساده
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم
هوش مصنوعی: بدون تو ای مایه آرامش من، چگونه میتوانم زندگی کنم؟ وقتی تو پیش من نیستی، چطور میتوانم شاد باشم؟
هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند
پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم
هوش مصنوعی: هر بار که میگویند دل باید به عشق دیگری بسته شود، فکر میکنم که چگونه میتوانم از عشق خود مراقبت کنم و از آن守 داری کنم.
داشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدی
چون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنم
هوش مصنوعی: تو زمانی در آغوش من بودی، اما اکنون در را به روی من بستهای. وقتی از من خسته شدی، من چگونه باید با سنگینیِ این جدایی کنار بیایم؟
گر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواست
گر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم
هوش مصنوعی: اگر مرا بخوانی یا طرد کنی، بر تو تسلیم هستم. اگر مرا بخوانی، بندهات میشوم و اگر مرا برانی، نمیدانم چه کار باید بکنم.
هر شبی گویم که خون خود بریزم در فراق
باز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم
هوش مصنوعی: هر شب به خودم میگویم که به خاطر دوریات، جانم را فدای عشق کنم، اما باز هم میپرسم چگونه میتوانم میان این دنیا و آن دنیا زندگی کنم؟
بودم اندر وصل تو صاحبقران روزگار
چون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم
هوش مصنوعی: در زمان وصال تو، من در اوج خوشبختی و آرامش بودم. اما حالا که جدایی پیش آمده، نمیدانم چه باید بکنم و چگونه با این غم کنار بیایم.
هست آب زندگانی در لب شیرین تو
بی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم
هوش مصنوعی: آب زندگی در لبان شیرین تو وجود دارد و بدون لبان شیرین تو، من چگونه میتوانم زندگی کنم؟
ساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقی
پس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنم
هوش مصنوعی: من با عشق و عاشقان زندگی کردم و در این راه به سوختنم رسید. حالا که بیوجود محبوب تو هستم، چگونه میتوانم به خوشبختی دست یابم؟
هم قضای آسمانی از تو در هجرم فکند
دلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنم
هوش مصنوعی: عزیزم، سرنوشت آسمانی مرا در دوری از تو قرار داده است. اما من چگونه میتوانم این حکم آسمانی را رد کنم؟
بر جهان وصل باری بنده را منشور ده
تات بنمایم که من فرمان روانی چون کنم
هوش مصنوعی: خدایا، به من قدرت و هدایت بده تا بتوانم راه درست و حقیقی را نشان دهم و بفهمم چگونه باید زندگی کنم.
من چو موسی ماندهام اندر غم دیدار تو
هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم
هوش مصنوعی: من مانند موسی در غم دیدن تو ماندهام. آیا میدانی چگونه میتوانم درمان کنم وقتی نمیتوانم تو را ببینم؟
نیستم خضر پیمبر هست این مفخر مرا
چاره و درمان آب زندگانی چون کنم
هوش مصنوعی: من مانند خضر، که پیامبری است جاودانه، نیستم. او دارویی برای مشکلات و درمان زندگی دارد، اما من نمیدانم چگونه باید از آب زندگی بهرهبرم.
مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقی
پیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم
هوش مصنوعی: به من بگو که آیا عاشقی در سن پیری مناسب است؟ ما در عشق تو به سن پیری رسیدیم، حالا چه کنیم تا همچنان جوانی را احساس کنیم؟