برگردان به زبان ساده
بامدادان شاه خود را دیدهام بر مرکبش
مشکپاشان از دو زلف و بوسهباران از لبش
هوش مصنوعی: صبح زود، شاه را در حالی که بر اسبش نشسته بود و عطر مشک از دو زلفش پخش میشد و لبهایش مملو از بوسهها بود، مشاهده کردم.
صدهزاران جسم و جانافشان و حیران از قفاش
از برای بوسه چیدن گرد سایهٔ مرکبش
هوش مصنوعی: بسیاری از انسانها با عشق و شوق از دروازههای عشق عبور میکنند و در برابر سایهٔ مرکب محبوب خود آمادهی بوسهزدن هستند.
خنجری در دست و «مَن یَرغَب»کنان عیاروار
جسم و جان عاشقان تازان سوی «من یرغب»ش
هوش مصنوعی: شخصی در دست خود خنجری دارد و به صورت فریبنده و جذاب به سوی عاشقانی که به او تمایل دارند، میتازد. او به نوعی در تلاش است تا آنها را به خود جلب کند.
بهر دفع چشمزخم مستش را چو من
خیلخیل انجم همی کردند یارب یاربش
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از چشمزخم، مثل من، گروهگروه ستارهها دور او میچرختند و از خدا کمک میخواستند.
سوی دیو و دیومردم هر زمان چون آسمان
از دو ماه نو شهابانداز نعل اشهبش
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی تشبیه و تصویرسازی میپردازد. در آن به دیو و دیومرد اشاره شده که نمادهای تاریکی و زشتی هستند. شاعر میخواهد بگوید که هر وقت به سمت این موجودات میرویم، مانند این است که آسمان از درخشش دو ماه نو روشن میشود و شهابی از آن به سمت نعل یک اسب سفید پرتاب میشود. در واقع، این تصویر نشاندهندهی قدرت و زیبایی روشنایی و امید در مقابل تاریکی و زشتی است.
کفر و دین و دیومردم هر زمان چون آسمان
از دو ماه نو شهاب انداز نعل اشبهش
هوش مصنوعی: کفر و دین و شخصیت مردم در هر زمان مانند آسمان است که به دو صورت مختلف مانند دو ماه نو در آسمان ظاهر میشود.
دستها بر سر چو عقرب روز و شب از بهر آنک
تا چرا بَرمیخورد پروین ز مشک عقربش
هوش مصنوعی: دستهایت مانند عقرب، همیشه بر سر تو قرار دارد و شب و روز به خاطر این است که پروین به سمت او میرسد و مشک او را بوی میدهد.
درج یاقوتیش دیدم، پر ز کوکبهای سیم
یارب آن درجش نکوتر بود یا آن کوکبش
هوش مصنوعی: در یاقوتش زیبایی را دیدم، پر از ستارههای نقرهای. اما ای کاش بگویم که آن یاقوت زیباتر بود یا آن ستارهها.
جان همی بارید هر ساعت ز سر تا پای او
گوییا بودست آب زندگانی مشربش
هوش مصنوعی: هر لحظه جان او از سر تا پایش در حال روییدن و تازه شدن است، گویی که آب حیات در روحش جاری است.
آفتابی بود گفتی متصل با شش هلال
چون بدیدم آن دو تا رخسار و شش تو غبغبش
هوش مصنوعی: خورشید تابان به نظر میرسید که با شش هلال در ارتباط است. وقتی آن دو رخسار و شش غبغب او را دیدم، حیرتزده شدم.
هر زمان از چشم و لعلش غمزهای و خندهای
جان فزودن کیش دیدم، دل ربودن مذهبش
هوش مصنوعی: هر بار که به چشم و لبهای او نگاه میکنم و لبخندش را میبینم، احساس میکنم که جانم تازه میشود. هر چیز که در رفتار او هست، به طرز عجیبی دل من را میرباید.
گرچه بودم با سنایی در جهان عافیت
هم بخوردم آخرالامر از پی حبش حبش
هوش مصنوعی: با اینکه در کنار سنایی در دنیای راحتی زندگی کردم، در نهایت به دنبال عشق او رفتم و عشق او را پیدا کردم.