برگردان به زبان ساده
مَن کِیَام کاندیشهٔ تو همنَفَس باشَد مَرا؟
یا تَمَنّایِ وِصالِ چون تو کس باشد مرا؟
هوش مصنوعی: من کی هستم که فکر تو همدل و همنفس من باشد؟ یا اینکه کسی مثل تو را در آرزو داشته باشم؟
گر بُوَد شایستهٔ غم خوردنِ تو جانِ من،
اینْ نصیبَ ازْ دولتِ عشقِ تو بَس باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر تو سزاوار غم خوردن باشی، جان من، این تنها نصیب من از عشق تو کافی است.
گر نَه عشقت سایهٔ من شد؟ چرا هر گه که من
رویْ بَرتابم اَزو پویان ز پَس باشد مرا؟
هوش مصنوعی: اگر عشق تو سایه من نشود، پس چرا هر بار که من به تو نگاه میکنم، احساس میکنم افرادی که به دنبال من هستند، از پشت سرم میآیند؟
هر نَفَسْ کان را به یادِ روزگارِ تو زَنَم
جملهٔ عالم طُفیلَ آنْ نَفَسْ باشد مرا
هوش مصنوعی: هر لحظهای که نفس میکشم، به یاد روزگار تو هستم و به همین خاطر، همه موجودات در عالم برای من مانند سایهای از آن نفس محسوب میشوند.
هر زَمان زُ امّیدِ وصلِ تو دلِ خود خوش کنم،
باز گویم: نَه چِه جایِ این هَوَسْ باشد مرا؟
هوش مصنوعی: هر بار که به امید رسیدن به تو دلم را خوش میکنم، باز هم میگویم: مگر این حال و هوای دل من چه جایی دارد؟
چون خیالِ خاکِ پایت مینَبینَد چشمِ من،
بَر وصالِ تو چگونه دسترس باشد مرا؟
هوش مصنوعی: چون چشم من فقط به یاد خاک پایت دوخته شده است، چگونه میتوانم به وصال تو دسترسی پیدا کنم؟