برگردان به زبان ساده
روزی بت من مست به بازار برآمد
گرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
هوش مصنوعی: روزی معشوقهام که حال مستی داشت، به بازار رفت و ناگهان دل عاشقان را از عشق خود پر کرد.
صد دلشده را از غم او روز فروشد
صد شیفته را از غم او کار برآمد
هوش مصنوعی: او با درد و غمش، دلهای زیادی را افسرده و غمگین کرده و بسیاری از عاشقان را نیز به زحمت انداخته است.
رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبر
باز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد
هوش مصنوعی: چهره و خط او مانند پارچه نازک و عطر خوشبود. وقتی آن دو با هم برخورد کردند، خریدار آمد.
در حسرت آن عنبر و دیبای نوآیین
فریاد ز بزاز و ز عطار برآمد
هوش مصنوعی: شخصی به شدت دلتنگ و ناامید از نبود عطر خوش و پارچههای زیبا است و در این حسرت، صدای افراد فروشنده که از عطر و پارچههای تازه صحبت میکنند، به گوش میرسد.
رشک است بتان را ز بناگوش و خط او
گویند که بر برگ گلش خار برآمد
هوش مصنوعی: بتان به زیبایی و نازکخیالی او غبطه میخورند و میگویند که بر روی گلبرگش، خاری پیدا شده است.
آن مایه بدانید که ایزد نظری کرد
تا سوسن و شمشاد ز گلزار برآمد
هوش مصنوعی: بدانید که خداوند نگاهی خاص به طبیعت انداخت و به خاطر آن، گل سوسن و درخت شمشاد از باغ روییدند.
و آن شب که مرا بود به خلوت برِ او بار
پیش از شب من صبح ز کهسار برآمد
هوش مصنوعی: آن شب که من تنها به خاطر او در خلوت بودم، قبل از آنکه شب من فرا برسد، سپیدهدم از کوهها سر زد.