برگردان به زبان ساده
ای خسروِ بیسر، ای بابِ گرامم!
بردند ز کویت، آخر سویِ شامم
هوش مصنوعی: ای خسرو بیسر، ای پدر عزیز من، مرا از کوی تو دور کردند و حالا به سمت شام میروم.
در شامِ غریبان، دادند مقامم
تلخ است از این جور، از بهرِ تو کامم
هوش مصنوعی: در شب غریبی، جایگاه من تلخ است و از این وضع به خاطر تو دلخوشی ندارم.
صیادِ قضا بود، عمری به کمینم
تا خود به کدامین، درگاه نشینم
هوش مصنوعی: صیاد سرنوشت مدتهاست که در انتظار من است تا ببیند من به کدام در وارد میشوم.
اکنون به یتیمی، افکند اسیرم
کس نیست رساند، پیشِ تو پیامم
هوش مصنوعی: من اکنون در تنهایی و بیكس و یاوری گرفتار شدهام و هیچکس نیست که پیامم را به تو برساند.
بردار سرِ خویش، از بهرِ نظاره
دوران به سکینه، بسته رهِ چاره
هوش مصنوعی: سر خود را به خاطر تماشای دنیا از دوش بردار و در آرامش، راهی برای حل مشکلاتت بیاب.
ریزد ز دو چشمم، اشکِ چو ستاره
کردند سفر را، از جور حرامم
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک مانند ستاره میریزد، زیرا سفر را از قید و بند حرامی که برایم پیش آمده، آغاز کردهام.
دوران ز غمت خاک، آخر به سرم کرد
از سنگِ عداوت، بیبال و پرم کرد
هوش مصنوعی: دوران غم تو باعث شد که به آخر کارم به خاک بیفتم و از سنگینی عدالت، بدون هیچ حامی و تکیهگاهی شدم.
در وادیِ غربت، خوش دربهدرم کرد
در گوشهٔ محنت، جا داد مدامم
هوش مصنوعی: در دوری و تنهایی، دلتنگیها و مشکلات به سراغم آمدند و هر لحظه مرا در فضای عذاب گرفتار کردند.
بستی ز چه رو چشم، از دخترِ زارت؟
ای جان و تنِ من، بادا به نثارت!
هوش مصنوعی: چرا چشمانت را از دختری که برایت عزیز است برمیداری؟ ای جان و بدن من، هر چیزم فدای تو باد.
کردند مرا دور، از قربِ جوارت
در کُنجِ خرابه، دادند مقامم
هوش مصنوعی: مرا از نزدیک شدن به تو دور کردند و در گوشهای از خرابه، محلی به من دادهاند.
بگرفته ز بس شمر، بر من ز ستم تنگ
شیون شده کارم، چون مرغِ شباهنگ
هوش مصنوعی: از شدت ظلم و ستمی که بر من رفته، به شدت غمگین و نالان شدهام، مانند پرندهای که در شب میخواند و دلتنگیاش را ابراز میکند.
لرزد دلِ دشمن، سوزد جگرِ سنگ
از نالهٔ صبحم، از گریهٔ شامم
هوش مصنوعی: دل دشمن به تپش میافتد و سنگ از درد میسوزد. صدای نالهام در صبح، و گریهام در شب، نشانهی عواطف عمیق من است.
بر آه و فغانم، یک تن ندهد گوش
از جورِ سنان دل، در سینه زند جوش
هوش مصنوعی: هیچکس به ناله و فریاد من توجهی نمیکند، در حالی که بیعدالتی سنان در دل من شعلهور است.
سیلی زندم شمر، بنموده فراموش
کز آلِ رسولم، وز نسلِ امامم
هوش مصنوعی: به من سیلی میزند و خود را از یاد میبرد، در حالی که من از نسل پیامبر (ص) و امامم هستم.
در قیدِ یتیمی، هر کس که اسیر است
اندر نظرِ خلق، پیوسته حقیر است
هوش مصنوعی: هر کسی که در فقر و یتیمی گرفتار باشد، در چشم مردم همیشه بیارزش و ناچیز به نظر میرسد.
با پیکِ اجل گو: زود آی که دیر است!
شد زندگیِ دهر، ای باب! حرامم
هوش مصنوعی: با پیام مرگ بگو که زود بیاید، چون زندگی دنیا به پایان نزدیک شده است و من هم در این دنیا حرامی هستم.
اکنون که نمودند، این قوم ز کینه
رأست به سرِ نی، ای مِهرِ مدینه!
هوش مصنوعی: اکنون که این مردم از روی کینه و دشمنی خود را نشان میدهند، ای مهربان، بر سر این شهر بمان.
کن گوشهٔ چشمی، گاهی به سکینه
ای بدرِ منیرم، ای ماهِ تمامم!
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به سکینهای که به من میتابد نگاه کن، ای ماه درخشان و کامل من.
ای گوهرِ یکتا، از دُرجِ کرامت!
ای اخترِ تابان، در برجِ امامت!
هوش مصنوعی: ای گوهر منحصر به فرد از ویژگیهای نیکویی، ای ستاره درخشان در جایگاه رهبری.
ای دادرسِ خلق، در روزِ قیامت!
شو یاورِ «صامت»، از هولِ قیامت
هوش مصنوعی: ای کسی که در روز قیامت به خلق کمک میکنی، در آن روز برای من پشتیبان باش تا از ترس و وحشت قیامت نجات پیدا کنم.