صحیفهٔ چهارم در ذکر حضرات واجب التعظیم
سام میرزا صفوی
»
تذکرهٔ تحفهٔ سامی
»
صحیفهٔ چهارم در ذکر حضرات واجب التعظیم
۱۹۶- منبع فضایل نفسانی، خواجه شهاب الدین عبدالله بیانی مشهور به مروارید :
۱۹۷- خواجه محمد مؤمن : پسر خواجه عبدالله مروارید است و ذهن لطیفش غواص درر معانی و طبع مستقیمش صیرفی نقود سخندانی فقرات فصاحت آیاتش که از قلم خجسته رقم ناشی شده سرخط فضلای بلاغت آئین در اکثر خطوط به تخصیص ثلث و نسخ ثانی یاقوت و صیر فی و ناسخ استادان متقدمین و متأخرین.
۱۹۸- خواند امیر مورخ : از جمله مردم متعین از جانب مادر نبیره ی امیر خواند مورخ است و او هم در آن علم شریف ماهر بود چنانکه دو کتاب در آن باب نوشت یکی خلاصه الاخبار و دیگری حبیب السیر، در معما طبعش به انگیز بود این معما باسم تقی از اوست :
۱۹۹- شیخ زادهٔ لاهیجی : ولد صدق شیخ محمد لاهیجی است و او از جمله خلفای نامی نور بخشیه است و در جوانی از آنجا بیرون آمده و در شیراز رحل اقامت انداخته است و شیخ زاده در آنجا متولد گردیده اند، بسیار بزرگ منش و خموش طبع بوده و چون در مشرب عالی افتاده اکثر اوقات با ارکان دولت حضرت صاحبقران مغفور به تخصیص با شیخ نجم زرگر مصاحب شده از غایت شرب مدام فرق میانه صبح و شام نمیکرد چنانکه از این دو بیت امیدی که در مدح شیخ نجم مذکور گفته معلوم میشود
۲۰۰- قاضی عبدالله یقینی : داماد شیخ زاده ی مذکور است و از اقربای اقرب او . سلیقه اش در شعر و انشاء عدیم المثال بود همواره اوقات خود را به نیل امانی و آمال صرف مینمود این مطلع از او ثبت افتاد:
۲۰۱- ملک قاسم نقاش شیرازی : میگفت از اولاد شاه شجاع کرمانی ام و بغیر از این عیبی نداشت، مصور خوب بود و بهمه قلم خط را خوب مینوشت و در انشاء ید طولی داشت و در معما و عروض مهارتی بی انتهی، قوت حافظه او بمرتبه ای بود که بیک بار خواندن سی بیت یاد میگرفت اما بسیار بی طالع واقع شده بود و از این دولت حظی نیافت در جوانی در شهور سنه سبع و اربعین و تسعمایه از عالم رفت این رباعی در شکایت روزگار از اوست :
۲۰۲- خراسان خان : از اعیان شهر لار است و اکثر علوم را ورزیده و از جمله شاگردان مولانا جلال الدین محمد دوانی است، مدتی مدید در هند و بعضی بلاد سفر کرده با مردم نیک صحبت داشته و در شعر به تخصیص در نعت و منقبت قصاید دارد اما شعر او خالی از نمکی نیست این مطلع از اوست :
۲۰۳- مولانا فخر الدین علی : پسر مولانا حسین واعظ است و او نیز همچون پدر بوعظ مردم می پرداخت روزی در اثنای وعظ گفت اگر از جانب شیعیان سخن میگویم سنیان را بد میآید و اگر از جانب اهل سنت حرف میگویم امامیه را خاطر می رنجد حال آنکه من نه سنی ام و نه شیعه
۲۰۴- مولانا فقیه : مردی فاضل خوش طبع و درویش مشرب بوده ارادت بیش از بیش به جامی داشته اکثر تصانیف او بخط مولانای مذکور است مولانا عصام الدین ابراهیم دانشمند مشهور شرحی برکافیه نوشته در دیباچه این عبارت درج کرده است که « اوردت فیه بعض مهملاته! » یعنی در بعضی محل ها که جامی در آنجا اهمال نموده است من اینجا بتلافی آن اقدام نموده ام اگر چه لفظ مهمل متحمل معنی دیگر است . او را دولت خواجه نام نهاده بودند باعتبار آنکه جهت دولت خواجه نظام الملک فاتحه میخوانده، مولانا مومی الیه جهت او این رباعی تعرض آمیز گفته :
۲۰۵- مولانا سلطانعلی مشهدی : مولانای مذکور در خط نستعلیق مشهورتر از آنست که او را احتیاج بنوشتن تعریف باشد این مطلع از اوست :
۲۰۶- حافظ علی : اصلش از غوریان هراتست و او بحدت ذهن وجودت طبع موصوف بود و اکثر خطوط را نیک مینوشت در علم عروض و صنایع شعر بسی ماهر است، چنانکه قصیده ی مصنوع خواجه سلمان ساوجی را مکرر تتبع کرده این مطلع یکی از آنهاست :
۲۰۷- مولانا حسین علی فراش : از هراتست در سلک فضلای فصیح زبان و بلغای ملیح بیان انتظام دارد از جمله شاعران آنجاست و این رباعی را که جهت آتش برکدان گفته نوشته شد :
۲۰۸- قاضی میرک خالدی : از اکابر قضات قزوین است و بسیار فاضل و خوش طبع و شیرین صحبت، گاهی بشعر مشغولی میکند . این مطلع مشهور از اوست :
۲۰۹- قاضی لاغر سیستانی : قاضی احمد نام دارد در سیستان بامر قضا اشتغال دارد و خالی از مولویتی نیست و بسیار خوش صحبت و شیرین کلامست و بواسطه آنکه در سیستان قاضی دیگر بود که فربه بود آن را قاضی فربه و این را قاضی لاغر میگفتند این رباعی و مطلع از اوست :
۲۱۰- میرزا کافی : از جمله بزرگ زادگان اردوباد آذربایجان است، منصبش منشی حضرت صاحبقرانی در پاکیزه گی انشاء و سنجیدگی املاء و وفور اخلاق و فرط فضایل از نادران زمان، توقیع افضالش بطغرای غرای سعادتمندی موقع، و پروانه آمالش برقم خردمندی موشح است .
۲۱۱- میرک کور « میرزا قاسم » : در خوشنویسی مسلم روزگار و در انشاء سرآمد فضلای بلاغت شعار بود. پدرش بوزارت شاهزاده بدیع الزمان میرزا اشتغال داشت خود بطالب علمی و کسب کمال مساعی جمیله بظهور میآورد و بعد از آن بسپاهیگری مشغول شده در خدمت درمش خان که لله من بود بسر می برد و خان مذکور با او ظرافت ها میکرد و او از این معنی بسیار آزرده خاطر می بود در آن ولا این دو بیت بطرز بوستان حسب حال خود گفته :
۲۱۲- قاضی عیسی : اگر چه در اصل از ساوه است اما در قزوین کسب کمال کرده بنابرآنکه پدرش خواجه شکرالله، مستوفی حسین بیک بود او را معلم سلطان یعقوب گردانیدند، چون یعقوب بیک بر وجهی که سمت تحریر پذیرفت صاحب تخت و سریر گشت قاضی مذکور مقلد امر صدارت شده اوامر و نواهیش مطاع پادشاه و سپاه گردید بعد از فوت سلطان یعقوب، سلطان صوفی خلیل بنابر سوء مزاجی که نسبت باو داشت و نا معقولی بدو کرده همت بر استیصالش گماشت و کان ذالک فی شهور سنه ست و اربعین و ثمانمایه، صاحب مجالس النفایس آورده که هیچ پادشاهی اهل علاقه را آنقدر تعظیم که آن پادشاه او را کرده نکرده، در واقع که چنین است الحق که بی جایگاه نیز نبوده چرا که بانواع فضایل و آداب و خوب طبعی آراسته بود و مردم اهل فضل و کمال در زمانش مرفه الحال و فارغ البال بوده اند، این ابیات از نتایج طبع آن سعادتمند است :
۲۱۳- شیخ نجم یعقوبی : پسر عم قاضی مذکور است و در خوش طبعی و ندیمی و مقبولی از جمیع ندما و مخصوصان پادشاه در پیش، و در قبول عامه از همگنان بیش، میانه او و میر علیشیر غایبانه محبت و مراسلات بوده چنانکه در مجالس النفائس ایمایی بدین معنی شده. مشهور است که در محلی که او بیمار شده بود پادشاه بجهت رعایت خاطر او در صبحی که از جام مدام صبوحی کرده بود بعیادت او آمده و زودتر برخاسته شیخ مذکور غزلی که این چند بیت از آنست در بدیهه گفته از عقب پادشاه فرستاده :
۲۱۴- قاضی صفی الدین عیسی ثانی : از جانب مادر، دختر زاده ی آن قاضی عیسی است و از جانب پدر، پدرش برادر زاده ی او . مدتها قضای معسکر ظفر اثر متعلق بدو بود، اکنون از آن امر خطیر استعفا نموده بحال خود است . الحق جوانی است بجامعیت کمالات و سلامت محاورات و ملایمت طبع مثل اوی در ممالک محروسه کم، کلامش مختصری است نافع و تحریرش در باب ارباب مختلف احتجاجیست قاطع، فکرش بکری است که در بستان شرایع پرورش یافته و عقل عقیله امورش، مصباح المجتهدیست که انوار غیبی بر او تافته این مطلع از اوست :
۲۱۵- قاضی نور الله : او نیز عم قاضی مذکور است و از جمله اعیان و قضات مشهور، صاحبقران مغفور، او را برسم رسالت نزد شیبک خان ازبک بخراسان فرستاده بود او در اثنای راه این رباعی هزل آمیز انشاد کرده بخدمت ایشان فرستاد :
۲۱۶- قاضی محمد غفاری : پسر عم قاضی عیسی ماضی است، در خوش صحبتی و حرافی و جذب خاطر یگانه و در نظم و نثر و هزلیات بی بدل زمانه وی مدتی قاضی ری بود و تخلص وصالی میکرد و با تمامی ارکان دولت مصاحب و از شدت قرب مشرب با ایشان در غایت حصول مقاصد و مآرب، چنانکه از این چند بیت که میرزا شاه حسین در جواب پنج فصل او گفته مستفاد میشود :
۲۱۷- قاضی احمد : ولد رشید قاضی مذکور است و در حدت ذهن و سلیقه و انشاء بین الأقران مشهور، چندگاه است که با من میباشد این بیت از اوست :
۲۱۸- مولانا محمد شرفی : از ارقاب مولانا شرف الدین علی یزدی است صاحب ظفرنامه تیموری است بوفور فضایل و کمالات صوری و معنوی در نظم و نثر فرید، و در رقت معانی و سلاست الفاظ وحید، ابکار افکارش بلباس معنی های رنگین آراسته و عروس حجله خیالش بزر و زیور قبول پیراسته در یزد جمله الملک شاه نورالدین نعمت الله است و راتق و فاتق مهمات آن حقایق پناه، این اشعار زاده ی طبع فکر بکر آن افادت شعار است :
۲۱۹- خواجه قطب الدین خورشاه : از آدمی زاده های یزد است وجوانی پاکیزه رای و متقی، با وجود آنک علم حساب را نیکو میداند از غایت سلامت نفس اصلا در مهمات دیوانی دخل نکرده و باندک زراعتی که دارد اوقات میگذراند و گاهی بشعر مشغولی مینماید بیانی تخلص میکند این رباعی از اوست:
۲۲۰- ملک ابو اسحاق : از بزرگ زاده های شهر کرمانست و بوفور هنر و اصل و گهر مقبول اهل زمانست، این شعر از اوست :
۲۲۱- میر محمود گیلانی : از جمله امرای خان احمد والی لاهیجان است این رباعی از اوست :
۲۲۲- ایوب ابوالبرکه : که به پدر منسوب است سرور چپانیان و سر خیل بی حیایان و بی باکان بود و بی حیایی او زیاده از آنست که تعریف توان کرد اما کلامش بغایت مقبول و شیرین و سخنان لطایف آمیزش بسی مضحک و رنگین است، در هرات کسب کمال کرده بود و بطریق سیاحت از آنجا بعراق و از عراق به شروان افتاده ندیم مجلس شیخ شاه . پادشاه آنجا شده بود گویند در آن ولا این فقرات را به شیخ شاه عرضه داشت « به تربیت کرده حضرت شاه در کله وجود واقفند نه ایشانرا ایغیری بکمال و نه قسراغی که کسی از آن محظوظ تو اند شد » کذا (!) بهر حال این دو مطلع از اوست :
۲۲۳- ابوالبرکه پدر : پدر ایوب ابوالبرکه . از اعیان شهر کش ماوراءالنهرست و در اطراف و اکناف به فضیلت مشهور و در هنر نادره ی دهور، گویند چون این بیتش بنظر امیر علیشیر رسید که :
۲۲۴- خواجه تاج الدین مختص : جوانی است بانواع هنر آراسته در خطوط و علم قافیه و عروض و معما صاحب وقوف و تخلصش نوایی است در محلی که متوجه هند بود این قطعه را در سلک نظم کشیده :
۲۲۵- مولانا شمس الدین محمد کاشی : از جمله مدرسین کاشان است و در ماده عاشقی زن کرمانی و شرب مدام شهره ی زمان این مطلع در جواب امیر شیخم سهیلی از اوست :
۲۲۶- خواجه لهراسب : برادر مولانا امیدی است بعضی اوقات ریاست قصبه تهران تعلق باو داشت بسیار خوش صحبت بود، اشعار جد و هزل بسیار گفته از جمله مناظره ی ترک و گیلک و چغندر نامه ای که مشهور است و این مطلع که در جد گفته از اوست :
۲۲۷- مولانا غیاث الدین احمد نیشابوری : مردی بسیار شریف است و متقی و پرهیزکار مدتی بامر قضای مشهد مقدسه و هرات اشتغال داشت و در آن کار رعایت امانت و دیانت میکرد در شعرید طولی داشت چنانکه بخود لازم کرده که هر شعری که باشد جواب گوید . اما تخلص مرا که عبارت از سامی است و بدو نسبتی ندارد غصب کرده و این از اهل امانت بعید و از روش دیانت بسیار بسیار دور است.
۲۲۸- مولانا محمد قرشی : از بیارجند است و مردی عاشق پیشه و دردمند، مدتها ملازمت سلسله نور بخشیه کرد و بقدر در رمل وقوفی داشت این مطلع از اوست :
۲۲۹- قاضی شهاب مرندی : از جمله خوش طبعان آنجاست این مطلع از اوست :
۲۳۰- خلیفه سدید گیلانی : در اوایل حکومت خان احمد عروج کرد و از حکومت بر او بغیر اسمی نمانده بود و حساد را بر او رشک آمده کارکیا را بر دفع او تحریص کردند و او را از پای در آوردند تخلصش الهی بود این مطلع از اوست :
۲۳۱- قاضی یحیی : از طبقه نور بخشیه لاهیجیه است طبعی بغایت بلند و سلیقه مرغوب و دل پسند دارد این اشعار از اوست :
۲۳۲- مولانا نورالله : از آدمی زاده های شهر هرات است و در کمال وفور فضایل و کثرت صفات، طبعش مایل، و در اصناف حیثیات مثل شعر و معما روان و نادر دوران مدتی اشراف سر کار من متعلق بدو بود و این زمان نیز با من میباشد . این مطلع از اوست :
۲۳۳- مولانا محمد پسر مولانا سلطانمحمد استرآبادی : جوانی بوده است در کمال فهم و استعداد و خطوط را نیک مینوشت و بقدر طالب علمی داشت . تخلصش مشربی بود در عنفوان جوانی وفات یافت . این مطلع و بیت از اوست :
۲۳۴- محمد حسین : او هم پسرمولانا سلطانمحمد است این مطلع از اوست :
۲۳۵- خلیفه علی میرک : پسر خلیفه محمد حیات است و در جهات صنایع غریبه صاحب اختراع از جمله در شعر بافی در زیر فلک اطلس نظیر ندارد . و تا نقش پرداز فلک نیلوفری و استاد کارخانه معصفری تار و پود لیل و نهار در کارگاه روزگار درهم کشیده مثل وی ندیده و نشنیده، طبعش در شعر مرغوب و موزون و خوبست این مطلع از اوست :
۲۳۶- مولانا فضلی : مولدش قزوین است و از ملا زاده های آنجاست خطش خوب و حسن اختلاطش، مرغوب این مطلع از اوست :
۲۳۷- خواجوی سمنانی : از ملک زادگان است، امید که در سخن بمرتبه خواجوی کرمانی رسد چه از بشره ی او پیداست که ملکی است در صورت بشر یا شاخ گلی است بارش پر ثمر آثار رشد و قابلیت از ناصیه او کالشمس نصف النهار ظاهر و هویداست و در مصحف جمالش آیه وافی هدایت، ما هذا بشر الی ملک کریم در دیده ی اولوالأبصار جلوه گر و پیدا با وجود آنکه سن او از پانزده نگذشته گویا از پیر روزگار نصیحت مضمون این شعر آبدارش بگوش هوش او رسیده که :
۲۳۸- شیخ جمال الدین : از ولایت خلخال عراق است و تخلص او یقینی است این دو مطلع از اوست :
۲۳۹- مولانا شیخ احمد : اصلش از ولایت خلخال است اما اجدادش از آنجا بقزوین آمده اند او در قزوین متولد شده مدتها در شیراز در خدمت علامه مغفور میر غیاث الدین منصور دشتکی استفاده کرده فضایلش بسیار است و در وادی نظم اشعار آبدار دارد از جمله این مطلع از اوست :
۲۴۰- ملک زاده خوافی : از ملک زاده های آنجاست و او جوانی بغایت مشهور و بی باک و ظالم و سفاک بود و کمان پر زور میکشید و تیر را خوب میانداخت در اواخر عملش برگشته آثار خلافی از او بظهو رسید ناچار کمال خوف بخود راه داده بقلعه استایی خواف متحصن شد بنابراین امرای عالیمقدار بگرفتن آن حصار مأمور گشتند و باندک وقتی قلعه آنچنان که با قله گردون لاف مساوات زدی و با برج و السماء ذات البروج دعوی محاذات کردی .
۲۴۱- قاضی سنجانی : وی از اولاد شاه سنجان است و در عجم قرینه سحبان، در اشتغال ذهن و دقت فهم مشهور و معروف و بحدت ذکاء و صفای خاطر موصوفست منتصرالابصار که بتتبع مخزن الأسرار سروده است بنام امیر علیشیر در سلک نظم کشید، این دو بیت در نعت از آن کتابست :
۲۴۲- مولانا شاه محمود : اصلش از نیشابور است، در خط نستعلیق قطعات سحر آیاتش سواد بخش دیده حورا، اگر چه در این فن شاگرد سلطانعلی مشهدی است تحقیقا شاگرد مولانا عبدی نیشابوریست اما از او در خوشنویسی و خوش طبعی پیش است و با وجود چندین هنر بس فقیر نهاد و درویش است. این غزل از اوست : در شعر مخلص تخلص میکرد
۲۴۳- مولانا عبدی : خال مولانا شاه محمود است و در خط شاگرد مولانا سلطانعلی مشهدی با وجود کبر سن خط را خوب مینوشت . مصرع : سفید شد چو درخت شکوفه دار سرش . نهال آرزوی سرو قامتان در چمن جان می کشت مدتها در خدمت حضرت صاحبقران مشرف بوده در این دو سال بعالم جاودانی شتافته این شعر از اوست:
۲۴۴- مولانا انیسی : اصلش از خوارزم است و در خدمت سلطان یعقوب میبود . و او خط نستعلیق چنان مینوشت که مردم او را قرینه مولانا سلطانعلی مشهدی می دانستند و فی الواقع که در آن روش خط را بسر حد سحر رسانید . و گاهی از او شعری سر میزد این مطلع از اوست :
۲۴۵- مولانا عبدالکریم پادشاه : برادر مولانا انیسی است . وجه تسمیه او آنکه دماغش پریشانی پیدا کرده و خود را پادشاه نام کرد و بمردم حکم های غریب میکرد. اما فقیر و کم آزار بود نستعلیق را در روش برادر خوب مینوشت و رقم میکرد « کتبه خدا » و گاهی نوشتی که « کتبه زرافه » و رقم مقرری که مینوشت « کتبه شاه » بود و با وجود این شعر نیز میگفت . این دو مطلع از اوست :
۲۴۶- خواجه حافظ بابا جان : از تربت خراسان است و خط نستعلیق را خوب مینوشت در نقاری و زرفشانی در استخوان استاد بود . در سازها عود و شتر غو را بنوعی می نواخت که باعتقاد من کسی به از او ننواخته، بسیار خلیق و درویش نهاد بود، و در عمل عروض و معما طبعش خوب و ذوقش مرغوب بود. این دو مطلع از اوست :
۲۴۷- مولانا ملک : اصلش از قزوین است و بعضی گویند از تبریز، اکثر خطوط خصوصا نستعلیق را بسیار خوب مینوشت و در موسیقی و شعر نیز وقوف تمام دارد در معما نیز بد نیست . این مطلع از اوست :
۲۴۸- مولانا ابراهیم : از استر آباد است و خصوصا نستعلیق را خوب مینویسد بنابراین مدتی منشی سرکار آستانه رضیه رضویه علی ساکنهم السلام والتحیه بود این مطلع از اوست :
۲۴۹- مولانا اسمعیل : پسر مولانا ابراهیم مذکور است این مطلع از اوست .خط نستعلیق بد نمینویسد :
۲۵۰- مولانا سلطانمحمد : او نیز پسر مولانا ابراهیم است این مطلع را از خود میداند :
۲۵۱- مولانا صدر خیابانی : از خیابان شهر تبریز است . خط نستعلیق را بد نمی نوشت و در شعر تخلص او نجاتی است . این مطلع از اوست :
۲۵۲- مولانا حافظ مجلسی : از شهر تبریز است و قرآن را حفظ کرده و قانون و شتر غو را بد نمی نوازد و در نقاری و خوش نویسی دستی دارد و سوای اینها بیست حیثیت می شمارد که دارم این مطلع از اوست :
۲۵۳- دوستمحمد کوشوانی : کوشوان دهی است در حوالی هرات و مولانای مذکور جوانی آدمی سیرت و خوش طبع و خوش صحبت و شوخ طبیعت است خط نستعلیق را خوب مینویسد و در شعر و عروض و معما مهارتی دارد و گاهی بامر صحافی نیز می پردازد تخلصش کاهی است این اشعار از اوست:
۲۵۴- مولانا زین العابدین مشهور به تکلتو خان قصه خوان : قصه بلاغت آثارش زنک زدای هر غصه و غم و حرکات دلپذیرش مزیل محنت و الم، اصلش از شیراز است و در اوایل حال سفر بسیار کرده اوقات بمعرکه گیری صرف میکرد آخر بخدمت نواب صاحبقرانی مشرف شد و چندان رعایت از آنحضرت یافت که هیچ کس را از آن طایفه در هیچ زمانی مثل آن نیافته و ظرایف و لطایف نیز که میان او و آنحضرت بود . مشهور عالم است چون ایراد آن موجب بی ادبی بود گستاخی نکرد. این مطلع از اوست :
۲۵۵- مولانا کمال الدین حسین قصه خوان : خود میگفت که از اولاد کمال الدین غیاث فارس ام اما تولد او در اصفهان واقع شده، بسیار شیرین سخن و گرم گفتار بود مدت دوازده سال با من بود بعد از آن هشت سال دیگر در خدمت حضرت صاحبقرانی بسر می برد و در اواخر از مداومت افیون تفاوت فاحش در صورت و سیرت او پیدا شده بود گویی مسخ شده بود یا در مذهب تناسخ روح او را در قالب دگر در آورده بودند تا در شهور سنه اثنین و اربعین و تسعمایه فوت شد و در اوایل گاهی کلام نظمی از او سر میزد این چند بیت از آنجمله است :
۲۵۶- قطب الدین احمد : برادر مولانا کمال الدین قصه خوان است و حالیا قصه خوان و مصاحب نواب صاحبقرانی است . این مطلع از اوست :
۲۵۷- استاد دوستمحمد عودی : از سازنده های مقرر شاهزاده های شهر هرات بود بعضی اوقات در خدمت پادشاه گیلان بود بعضی از اوقات در خدمت حضرت صاحبقرانی بسر می برد آخر بطرف هرات رفته در شهور سنه تسع و اربعین و تسعمایه در آنجا فوت شد این رباعی از اوست :
۲۵۸- محب علی نایی : از مردم شهر هرات است نی را بسیار خوب مینوازد و خط نستعلیق را نیک مینویسد اما بسیار بی پروا و لوند مشرب و ظریف است، مدتی با من می بود بعد از آن بواسطه بعضی مردم که مردمی در ایشان نیست حضرت صاحبقرانی او را به سید منصور کمانه . مشهور به سید بیک سپردند حالیا با او می باشد و با سید مذکور ظرافت ها میکند . چنانکه روزی سید بیک در خیمه نشسته بوده و شعر عربی میخوانده و ترجمه آنرا میگفته ناگاه استر ایشان که در بیرون خیمه بسته بوده بادی جدا کرده آنچنانکه آواز آن باندرون خیمه رسیده محب علی مذکور به سید بیک گفته، خداوندگارا . استر شما نیز شعر میگوید . سید بیک را بدآمده گفته که اگر دیگر مثل این سخنان بگویی تو را ادب خواهم کرد . در جواب گفته که شما مرا باید که جایزه شفقت فرمایید که لطیفه گفته ام سید بیک زمانی تأملی کرده بعد از آن تصدیق او نموده و از روی خنده گفته راست میگویی این مطلع و بیت از اوست :
۲۵۹- مولانا آشفته قصه خوان : از استر آباد است و در شاعری و قصه خوانی سخنش خالی از اثری نبود این مطلع از اوست :
۲۶۰- مولانا قاسم علی قصه خوان : از مشهد است بسیار خوش طبع بود و قصه را بچاشنی و حرارت میخواند. این مطلع از اوست :
۲۶۱- حافظ خو گره : تبریزیست و نقش ها و صورت ها را طوری می بندد و در هجو عمل ها دارد و از جمله برای مولانا زینی که بغایت سیاه و جسیم بود عملی بسته تاریخ وفات او خرس سیاه پیدا کرده و روی برویش بسیار میخواند و بسیار میخورد با وجود آواز گرفته خوانندگی هم میکند و اعتقاد تمام بشعر خود دارد خاطر به زیب و زینت خود می گمارد و خود آرای است تخلصش فراقی است این مطلع از اوست :
۲۶۲- مولانا خروس : اصلش از مشهد مقدس است و در کاشان متولد شده از طفولیت پیش من بود این مطلع ازوست :
۲۶۳- مولانا مجنون چپ نویس : از خوش نویسان و خوش طبعان عراق است و در خط چپ از بی بدلان عالم بود و خط دیگری اختراع کرده بود و آنرا خط توأمان نامیده و صورت آن خط چنان بود که دو صورت بقلم می نوشت که این دو بیت در آنجا خوانا بود .