برگردان به زبان ساده
زلال جام خضر، دردی مدام من است
مقیم دیر گوشه مغان، مقام من است
هوش مصنوعی: آب زلال و زندگیبخش در دل من همواره وجود دارد و من در مکانی دور و با صفا، در کنار اهل معرفت و عشق، زندگی میکنم.
دلم زباده دور الست، رنگی یافت
هنوز بویی از آن باده، در مشام من است
هوش مصنوعی: دل من هنوز به یاد آن نوشیدنی خوشمزه و دلپذیر است، و بوی آن در هوای اطرافم حس میشود.
لبم ز شکر شکر لب تو، یابد، کام
چه شکرهاست مرا، کین شکر به کام من است
هوش مصنوعی: لبم به شیرینی لب تو آشناست و از این شیرینی لذت میبرم. چقدر خوشحالم که این شیرینی در کام من وجود دارد.
مرا که نام برآوردهام، به بدنامی
همین بس است، که در نامه تو نام من است
هوش مصنوعی: اینکه من نامم در نامه تو آمده، برای بدنامیام کافی است.
هزار ساله ره آمد ز ما و من تا دوست
اگر برون نهم از ما قدم، دو گام من است
هوش مصنوعی: هزار سال است که به خاطر خودخواهیام در مسیر دوستی قدم برداشتهام، اما اگر به خاطر دوست از این خودخواهی خارج شوم، تنها پیشرفتی که کسب کردهام، دو قدم بیشتر نیست.
به شام و صبح کنم یاد زلف و عارض تو
که ذکر زلف و رخت، ورد صبح و شام من است
هوش مصنوعی: در صبح و شب به یاد موها و چهرهات هستم، زیرا یاد کردن از موی تو و زیباییات، همواره در صبح و شبهای من تکرار میشود.
به هرکجا که رسم پای باد، میبوسم
که او به دوست، رساننده سلام من است
هوش مصنوعی: به هر جایی که بروم و بادی بوزد، آن باد را میبوسم، زیرا میدانم که او پیام سلام من را به دوستم میرساند.
چو بود کار دلم خام، چاره کارش
ز عقل میطلبیدم، که او امام من است
هوش مصنوعی: وقتی دل من در حال بیفکری و خوابآلودگی بود، برای حل مشکلش از عقل کمک میخواستم، زیرا عقل سرپرست و راهنمای من است.
مرا ز مصطبه، خمار گفت کای سلمان
بیا که پختن آن کار، کار خام من است
هوش مصنوعی: خمار از من خواست که بیایم و کمک کنم، چون پختن این کار، کار شخصی او است و به تنهایی نمیتواند آن را انجام دهد.