برگردان به زبان ساده
خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
وز من نظر مهر و وفا باز گرفتی
هوش مصنوعی: خورشید زیبایی تو، سایهاش را از ما دور کرده و نگاه محبت و وفای من را نیز از من گرفته است.
آخر چه شدهای برگ گل تازه که دیدار
از بلبل بی برگ و نوا باز گرفتی
هوش مصنوعی: آخر چطور شدهای که مانند گل تازهای، دیدار از بلبل بیبرگ و بینوا را گرفتهای؟
وجهی که بدان وجه توان زیست نداریم
جز روی تو آن نیز ز ما باز گرفتی
هوش مصنوعی: چهرهای که به خاطر آن میتوانیم زندگی کنیم، جز چهره تو نیست و حتی این را هم از ما گرفتهای.
چون خاک رهم ساختی از خواری و آنگه
پای از سر این بی سر و پا باز گرفتی
هوش مصنوعی: وقتی که مرا در حالت ذلت و ناچیزی قرار دادی و بعد از آن، پای خود را از روی من که حتی قدرت ایستادن ندارم، برداشتیدی.
گیرم نگرفتی دل بیمار مرا دست
پا از سر بیمار چرا باز گرفتی؟
هوش مصنوعی: حتی اگر دل بیمار من را نگرفتهای، چرا امید مرا که از سر پا درآمده بود دوباره قطع کردی؟
در حال گدایان نظری هست تو را عام
خاص از من درویش گدا باز گرفتی
هوش مصنوعی: نگاه تو بر گدایان به گونهای است که فراتر از عموم و خاص میباشد و این باعث میشود که من درویش گدا از تو دور شوم.
شهباز دلم باز به قید تو اسیرست
این صید ندانم ز کجا باز گرفتی
هوش مصنوعی: دل من همچون پرندهای آزاد، دوباره در دام عشق تو گرفتار شده است. نمیدانم تو این شکار را از کجا به چنگ آوردی.
دود دل سلمان ز نفس راه هوا بست
ای سوخته دل راه هوا باز گرفتی
هوش مصنوعی: دل سلمان از غم و اندوه به تنگ آمده و در نتیجه، نفس او چنان غلیظ شده که راه رسیدن به هوا را مسدود کرده است. ای کسی که دل شکستهای، آیا راهی برای فرار از این آتش ایجاد نکردی؟