برگردان به زبان ساده
با آنکه آبم بردهای، یکباره دست از ما مشو
باشد که یکبار دگر، باز آید آب ما به جو
هوش مصنوعی: چنانچه تو ما را به شدت تحت فشار قرار دادهای، لطفاً به یکباره از ما دور نشو. ممکن است یکبار دیگر حال ما بهتر شود و دوباره به روزهای خوب برگردیم.
تا کی به بوی عنبرین زنجیر زلف سر کشت؟
آشفته پویم در به در دیوانه گردم کو به کو
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید به بوی خوش زلف کسی دلبسته باشم؟ در حالی که در کنار آن، بیتاب و سرگردان در کوچهها و خیابانها جولان میزنم و دیوانهوار به دنبال او هستم.
من مست ورندو عاشقم، وز زهد و تقوی فارغم
بد گوی را در حق من، گوهر چه میخواهی بگو
هوش مصنوعی: من در حالتی شگفت و عاشق هستم و از زهد و پرهیزگاری بیخبرم. اگر کسی درباره من بد بگوید، مهم نیست، هر چیزی که میخواهی بگو.
ای در خم چوگان تو، گوی دل صاحبدلان
دل گوی میگردد ترا میلی اگر داری بگو
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم به تو بگویم که دلهای عاشقان مانند گوی در دستان تو میچرخد. اگر تمایل داری، میتوانی نظری را بگویی.
از موی فرقت تا میان، فرقی نباشد در میان
باریک بینی هردو را، چون باز بینی مو به مو
هوش مصنوعی: از زمانی که ما از هم دور افتادهایم، هیچ تفاوتی در احساساتمان وجود ندارد. اگر با دقت نگاه کنی، میبینی که هر دو نفر حس مشابهی داریم، حتی اگر فرقها را مو به مو بررسی کنیم.
با سرو کردم نسبتت، گفتی که ای کوته نظر
گر راست میگویی چو من، رو در چمن سروی بجو
هوش مصنوعی: با موهای بلند و زیبای تو به خودم مینازم، اما تو میگویی که اگر راست میگویی باید مانند من در چمن، در جستجوی سرو (زیبایی) باشی.
شانه شکسته بسته از زلف حکایت میکند
آیینه را بردار تا روشن بگوید روبرو
هوش مصنوعی: شانه شکسته با زلف به هم ریخته صحبت میکند. آیینه را بردار تا حقیقت را به وضوح نشان دهد و شفاف بگوید.
شمع زبان آور شبی از سر گرفت افسانهام
دودش بر سر رفت از آن اشکش ازو آمد فرو
هوش مصنوعی: شمعی که میتواند سخن بگوید، شبی داستانی را آغاز کرد. دود آن شمع به آسمان رفت و اشکهایش باعث شد که داستانش ادامه پیدا کند.
سلمان حریف یار شد وز غیر او بیزار شد
یکدم رها کن مدعی، او را به ما ما را به او
هوش مصنوعی: سلمان با یار خود همپیمان شد و از دیگران ناامید گشت. برای لحظهای ادعاهای دیگران را کنار بگذار و او را به ما و ما را به او بسپار.