برگردان به زبان ساده
من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم
به کوشش میکشم خود را که بر فتراکت آویزم
هوش مصنوعی: من در سردرگمی هستم و نمیتوانم از تو فرار کنم. تلاش میکنم تا خود را به دام تو بیندازم و به تو نزدیکتر شوم.
مرا هر زخم شمشیرت، نشان دولتی باشد
ندانم عاقبت بر سر چه آرد دولت تیزم؟
هوش مصنوعی: هر زخمی که از شمشیر تو به من میرسد، باید نمادی از قدرت و سلطنت من باشد، اما نمیدانم در نهایت چه سرنوشتی برای من رقم خواهد زد که با این قدرت مواجه میشوم.
پس از من بر سر خاکم، اگر روزی گذار افتد
بیابی در هوایت من چو گرد از خاک برخیزم
هوش مصنوعی: پس از مرگ من، اگر روزی کسی بر سر قبرم بی افتد، با یاد تو مانند غباری از خاک بلند میشوم.
چنان بر صورت شیرین من بیچاره مفتونم
که در خاطر نمیگنجد خیال ملک پرویزم
هوش مصنوعی: من آنقدر مجذوب و شیفتهی چهرهی شیرین تو هستم که حتی فکر و خیال داستانهای بزرگ و افسانهای هم برایم گنجایش ندارد.
چو آب آشفته جان بر کف روانم تا کجا سروی
چو قد و قامتت بینم روان در پایش آویزم
هوش مصنوعی: جانم مانند آبی درهم و ناآرام به سمت تو روان است. نمیدانم تا کجا میتوانم سروی را که به قد و قامت تو میماند ببینم، و چطور میتوانم خود را به پایش آویزان کنم.
نه جای آنکه در کوی وصال یار بنشینم
نه پای آنکه از دست فراق یار بگریزم
هوش مصنوعی: نه در پی آن هستم که در کنار محبوبم باشم و از زندگی در کنار او لذت ببرم، و نه آنقدر بی تابم که بخواهم از درد دوری او فرار کنم.
برو زاهد چه ترسانی مرا از آتش دوزخ
منم پروانه عاشق که از آتش نپرهیزم
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا مرا از آتش جهنم میترسانی؟ من مانند پروانهای عاشق هستم که از آتش نمیگریزد.
ز چندین گفته سلمان یکی در گوش کن باری
نه از گوهر کمست آخر سخنهای دلاویزم
هوش مصنوعی: از میان گفتههای متعددی که سلمان بیان کرده، یکی را در ذهن داشته باش. زیرا این سخنان که به دلیری بیان میشود، از نزاکت و ارزش کمتری برخوردار نیستند.
گهر در گوش بسیاری نماند لیک بعد از من
بسی در گوشها ماند، حدیث گوهر آمیزم
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم جوهر و ارزش کلام من را متوجه نشدند و به زودی فراموش کردند، اما بعد از من، سخنان من به یادها خواهد ماند و حکمت آن در دلها خواهد نشست.