برگردان به زبان ساده
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
هوش مصنوعی: پیامی دارم که قاصدی برای رساندن آن وجود ندارد. نسیم ملایمی میوزد و تاخیر کرده است. این فقط کار توست که صبح را به ارمغان میآوری.
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
هوش مصنوعی: در برابر خورشید من وظیفهای دارم و سپس، غیر از صبح چه کسی میتواند در مقابل خورشید نفس بکشد؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
آفتاب از نور شمع آن شبستان مقتبس
هوش مصنوعی: ای نسیم صبح، لطفاً بر آن خانهای بگذر که شب آن به نور شمع روشن شده و حالا آفتاب از آن نور الهام گرفته است.
با مه من گو فلان گفت: از غمت بر آسمان
میرسد فریاد من ای مه به فریادم برس!
هوش مصنوعی: ای ماه من، بگو که فلان شخص گفت: فریاد من از اندوه ناشی از غمت به آسمان میرسد. ای ماه، به کمک من بیا!
من چو چشم ناتوانت خفتهام بیمار و نیست
جز خیال ابروانت بر سر من هیچکس
هوش مصنوعی: من مثل چشمی ناتوان و خوابآلود هستم و بیمار، هیچکس دیگری جز تصور ابرویت بر سر من نیست.
بارها از شوق رویت جان من میرفت باز
از قفا سودای مویت میکشیدش باز پس
هوش مصنوعی: بارها به خاطر شوق و زیبایی تو جانم از دست رفت، اما دوباره این حس پرشور و عاشقانه نسبت به موی تو برمیگشت و جانم را به سوی خود میکشید.
در دو عالم یک هوس داریم و آن دیدار توست
میرود جان و نخواهد رفتن از جان این هوس
هوش مصنوعی: در دو دنیا یک آرزو داریم و آن دیدار توست. جان من میرود اما این آرزو هرگز از جانم نمیرود.
میفرستم هدهدی هر دم به پیشت وز حسد
میزند طوطی جانم خویشتن را بر قفس
هوش مصنوعی: هر لحظه هدهدی را به سوی تو میفرستم و طوطی حسود به خاطر حسادتش، جانم را در قفس محبوس کرده است.
باز دست آموزم و سررشتهام در دست توست
خواه چون بازم بخوان خواهی برانم چو مگس
هوش مصنوعی: من دوباره تحت کنترل تو هستم و سرنوشت من در دست تو قرار دارد. میخواهی مرا بخوانی و نزدیک کنی یا مثل مگس دور بیاندازی و بروی، انتخاب با توست.
نیست سلمان کم ز خاری و خسی دامن مکش
ای گل خندان و ای آب حیات از خار و خس
هوش مصنوعی: سلمان همانند خاری و علف هرز نیست، پس ای گل خندان و ای آب حیات، دامن خود را از خار و علف هرز دور نگهدار.