برگردان به زبان ساده
دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
گلگون اشک در طلبش گرم رانده بود
هوش مصنوعی: در چشم من تصویر چهرهاش باقی مانده بود و غم فراق او، اشکهایم را به شدت میریخت.
افتاده بود دل به خم چین زلف او
شب بود و ره دراز هم آنجا بمانده بود
هوش مصنوعی: دل من به زیباییهای زلف او گرفتار شده بود. شب بود و راه طولانیای در پیش داشتم، اما نتوانستم از آنجا بروم.
دل رفته بود و ما پی دل تا بکوی دوست
بردیم از آنکه او همه ره خون فشانده بود
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر عشق و محبت به دوست، به سمت او رفت. برای رسیدن به او، با وجود اینکه او تمام راه را با درد و رنج طی کرده بود، ما هم دل را به سوی او بردیم.
دل دیده خواست تا ببرد، خون گرفته بود
جان خواستم بدهم، غم ستانده بود
هوش مصنوعی: دل من خواسته بود که به کسی نزدیک شود، اما احساس میکردم که درونم دچار درد و رنج است. وقتی برای بخشیدن جانم تلاش کردم، غم و اندوه مرا فراگرفته بود.
میخواستم که عمر عزیزت کنم نثار
نقدی عزیز بود ولیکن نمانده بود
هوش مصنوعی: میخواستم عمر گرانبهایت را فدای تو کنم، ولی متأسفانه چیزی برای نثار کردن نمانده بود.
در خط شده ز خال سیاه مبارکش
کش نیش لب طره سلمان نشانده بود
هوش مصنوعی: او در لب طرهاش نشانهای از زیبایی سیاهخالی خود دارد که به زیبایی و جذابیتش افزوده است.
خالش به جای خویش گرفتم نشسته بود
بیگانه خط نامه سیه را که خوانده بود
هوش مصنوعی: زنایتی به جای چهرهاش نشسته بود، و نامهای را که خطش تیره بود خوانده بود.