برگردان به زبان ساده
آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد
و آن تن درست نیست که بیمار ما نشد
هوش مصنوعی: آن روح گرانبها ارزش ندارد اگر در زندگی ما تأثیری نداشت و آن جسم هم ارزشمند نیست اگر بیماری ما را لمس نکرد.
دل گوشمال یافت ز سودای زلف او
تا این سزا نیافت سزاوار ما نشد
هوش مصنوعی: دل در پی زیبایی زلف او دچار حالتی شد که اگرچه سزاوارش بود، اما همچنان به این نتیجه نرسید که شایسته ما باشد.
در آفتاب گردش از آن ذره برنخاست
کو دید روی ما و هوادار ما نشد
هوش مصنوعی: در زیر نور خورشید، ذرهای از آن برخاست که چهره ما را دید و از ما حمایت نکرد.
سودی ندید آن دل بیمایه کو بجان
سودای ما نکرد خریدار ما نشد
هوش مصنوعی: دل بیارزش ما هیچ فایدهای نبرد، زیرا کسی که دلش میخواست ما را بخرد، به سراغ ما نیامد.
سودی که رفت بر سر بازار شوق ما
خود کیست آن که در سر بازار ما نشد؟
هوش مصنوعی: سود و نفعی که برای عشق و علاقه ما به وجود آمد، چه کسی است که در دنیای ما و در میان شوق و اشتیاق ما حضور نداشت؟
ما گنج گوهریم به کنج خراب دل
چیزی نیافت هر که طلب کار ما نشد
هوش مصنوعی: ما مانند جواهرهای گرانبها در دلهای خراب و ناکارآمد هستیم و کسی که به دنبال ما نباشد، هیچ چیز نمیتواند به دست آورد.
ز ارباب حال نیست چو بلبل کسی که دید
ما را و عاشق گل و رخسار ما نشد
هوش مصنوعی: هیچکس مثل بلبل از حال ما خبر ندارد؛ کسی که ما را دید و نسبت به زیبایی ما و گل عشق بیتوجه ماند.
در کار ما نرفت که در کار ما نرفت
فیالجمله که بود که در کار ما نشد
هوش مصنوعی: در کار ما هیچ چیز به نتیجه نرسید و هیچ کس هم در این مورد موفق نشد.
آن دیده را که صوفی صافی به هفت آب
هر دم نشست، لایق دیدار ما نشد
هوش مصنوعی: چشمی که صوفی با تلاش و تلاش فراوان سعی در پاک کردن آن داشت، هرگز شایسته دیدار ما نشد.
سلمان مگر شنید حدیثی ازین دهن
بیچاره خود به هیچ گرفتار ما نشد
هوش مصنوعی: سلمان آیا داستانی را از این دهان شنیده که به هیچ وجه به مشکلات ما وقوف ندارد؟