برگردان به زبان ساده
میکشم خود را و بازم دل بسویش میکشد
مو کشان زلفش مرا در خاک کویش میکشد
هوش مصنوعی: من خود را به خاطر او با درد میکشم، اما باز هم دلم به سمت او میرود. زلفهای خوشانسی که او دارد، مرا به سمت خاک کوی خود میکشاند.
میبرد حسنش به روی دلستان هر جا دلی است
ورنه میآید دل مسکین به مویش میکشد
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی او باعث میشود هر جا که دلهایی وجود دارد، جلب توجه کند. وگرنه، دلهای ناراحت به خاطر زیباییاش به او میخزند و به او وابسته میشوند.
ما چو بید از باد میلرزیم از آن غیرت که باد
میکشد در روی او برقع ز رویش میکشد
هوش مصنوعی: ما مانند بید، از وزش باد میلرزیم، زیرا غیرت ما اجازه نمیدهد که باد، نقاب از چهره محبوبمان بردارد.
باغ حسنش باد سبز و باردار و دم به دم
دیدهام از تاب دل آبی به جویش میکشد؟
هوش مصنوعی: باغ زیباییاش همیشه سرسبز و پربازده است و هر لحظه، دیدهام که از دل شادابش، آبی به سمت جویش میریزد.
گل چه میداند که بلبل را فغان از عشق او
هر چه میگوید صدا گفت و گویش میکشد؟
هوش مصنوعی: گل چه میداند که بلبل از عشق او چه درد و جانی دارد؟ هر چه بلبل میگوید، تنها صدایی است که از دلش میآید و در واقع، او را به گفتگو وامیدارد.
میکشیدم کوزه دردی ز دست ساقیی
کین زمان هر صوفی صافی سبویش میکشد
هوش مصنوعی: من کوزهای پر از درد به دست ساقی میآوردم، زیرا در این زمان هر عارف و حافظی در حال نوشیدن شربت الهی و گرفتن فیض از سبو و بادهاش است.
شمهای از حال من شاید که آن دل بشنود
این تن مسکین به بیماری ببویش میکشد
هوش مصنوعی: شاید کمی از احوالم را آن دل بفهمد، زیرا این جسم رنجور به بوی آن دل بیمار است.
خوی او هست از دهانش تنگتر، وین ناتوان
بار بر دل تنگ تنگ از دست خویش میکشد
هوش مصنوعی: خصوصیات او بهقدر دهانش محدود و کوچک است، و این فرد ناتوان، فشار سنگینی را بر دلش احساس میکند که ناشی از خودش است.
آرزویی نیست سلمان را به غیر از روی دوست
چون کند چون دوست خط بر آرزویش میکشد؟
هوش مصنوعی: سلمان هیچ آرزویی جز دیدن روی دوست ندارد، زیرا دوست است که میتواند بر روی آرزوهای او خط بکشد.