برگردان به زبان ساده
ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا
سپاه عشق، درون و برون گرفت مرا
هوش مصنوعی: از شدت درد عشق، دل و چشمانم پر از اشک شدند. سپاه عشق، همه وجودم را تسخیر کرد.
گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند
کجا روم ز در او که خون گرفت مرا
هوش مصنوعی: گریه و اشک چنان مرا در خود فرو برد که نمیدانم از درد او، به کجا بروم، چون تا عمق وجودم را آزار داده است.
کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیست
عقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا
هوش مصنوعی: من همچون کبوتر حرم هستم و در دام عشق گرفتار آمدهام. نمیدانم وقتی عشق مرا به چنگ میآورد، چه بر سرم میآید.
به سر همی رودم دود و من نمیدانم
چه آتش است که در اندرون گرفت مرا
هوش مصنوعی: به سمت چیزی میروم که همچون دودی است، و من نمیدانم چه آتش سوزانی در درون من وجود دارد که مرا به این سو میکشاند.
زبانه میزند، آتش درون من ز زبان
از آنکه دوست به غایت، زبون گرفت مرا
هوش مصنوعی: آتش درون من شعلهور شده و این به خاطر عشق عمیق من به دوست است که باعث شده نسبت به او بیزبان و تسلیم شوم.
ز بند زلف تو زد، بر دماغ من بویی
نسیم صبح ز سودا، جنون گرفت مرا
هوش مصنوعی: عطر دلنواز زلف تو از دماغم گذشت و بویی شبیه نسیم صبح من را به جنون کشاند.
غم تو بود که سلمان نبود در دل او
بر آن مباش، که این غم کنون گرفت مرا
هوش مصنوعی: غمت باعث شده بود که سلمان در دلش جای نگیرد. نگران نباش، چون حالا این غم خودش مرا در برگرفته است.