برگردان به زبان ساده
دیدم آخر به دست، جام طرب
عجب ای دور روزگار، عجب
هوش مصنوعی: بالاخره جام شادی را در دستانم دیدم، ای زمانه، چه شگفتی!
دامن همتی بود خم را
به فراخی چو آستین عرب
هوش مصنوعی: دستگاه همت و تلاش، اندازهی بزرگ و گشادهتری دارد و مانند آستینی است که سرزمین وسیعتری را در بر میگیرد.
از که نالم، که سوخت عشق مرا
خانه زاد است آتشم چون تب
هوش مصنوعی: از که شکایت کنم، وقتی که عشق مانند آتش در وجودم شعلهور شده است و جانم را میسوزاند.
بود از درد استخوان به تنم
پوست در ناله چون قبای قصب
هوش مصنوعی: به دلیل دردی که در استخوانهایم احساس میکنم، پوست تنم در نالهای مانند صدای نی به نظر میرسد.
از جنون این خرابه را همه روز
میکنم همچو آفتاب وجب
هوش مصنوعی: به خاطر جنون و دیوانگیام، هر روز این خرابه را مثل آفتاب روشن و تابان میسازم.
امشبم درد دل تمام نشد
باقی داستان به فردا شب!
هوش مصنوعی: امشب هم نتوانستم به تمام مشکلاتم پایان دهم و باقی ماجرا را به شب آینده موکول کردم!
شد اناالحقسرا سلیم، آری
مست را مشکل است پاس ادب
هوش مصنوعی: سلیم به حقیقتی بزرگ دست پیدا کرده است، اما برای کسی که مست است، رعایت آداب دشوار است.