برگردان به زبان ساده
دل خود ز شوق زیان میفروشم
ندارم متاعی، دکان میفروشم
هوش مصنوعی: از شادی و علاقهام دل خود را میفروشم، چون چیزی برای عرضه ندارم، مغازهام را هم به فروش گذاشتهام.
نه همچون چمن گلفروش بهارم
چراغم که گل در خزان میفروشم
هوش مصنوعی: من مانند چمن فروشی نیستم که فقط در بهار ظاهر شاداب و زیبا داشته باشد؛ من چراغی هستم که حتی در فصل خزان، گل و روشنی را به دیگران میفروشم.
چنان پیش من رنگ کاهی عزیز است
که گویی مگر زعفران میفروشم
هوش مصنوعی: برای من رنگ کاهی به اندازهی یک چیز باارزش و عزیز اهمیت دارد که احساس میکنم شاید در حال فروش زعفران هستم.
مرا هرکسی کی تواند خریدن
سری دارم، اما گران میفروشم
هوش مصنوعی: من هر کسی میتواند مرا بخرد، اما به راحتی و ارزان نمیفروشم؛ ارزش من بالاست.
سلیم از عصا و قد خم گرفته
به اطفال، تیر و کمان میفروشم
هوش مصنوعی: سلیم به جای تکیه بر عصا و عدم توانایی، به کودکان تیر و کمان میفروشد.