برگردان به زبان ساده
بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری میکشم
از دل مجروح، پنداری که تیری میکشم
هوش مصنوعی: من به حدی خسته و ناتوان شدم که هر بار صدایی از دل زخمیام بلند میشود، گویی که تیر شلیک میکنم.
چون سبوی می، ندارم قوت برخاستن
دست بر سر، انتظار دستگیری میکشم
هوش مصنوعی: من قدرتی برای برخاستن از جا و طلب کمک ندارم، مانند ظرفی که پر از شراب است و با آرزوی حمایت و یاری به سر میزنم.
از خیال روی او شد پیرهن خوشبو مرا
همچو گل کی منت مشک و عبیری میکشم
هوش مصنوعی: به خاطر تصور زیبایی او لباس خوشبو و خوش عطر من مانند گلی شده است که عطر مشک و عبیری را به خود میگیرد.
چون کنم اصلاح کار عشق، از وحشت مرا
دست میلرزد که خار از پای شیری میکشم
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم در امور عشق تغییراتی ایجاد کنم، از ترس و اضطراب دستهایم میلرزند، مانند اینکه میخواهم خار را از پای یک شیر بیرون بکشم.
گوشهای خواهم چو خال ابروی خوبان سلیم
انتظار همتی از گوشهگیری میکشم
هوش مصنوعی: در دلم میخواهم گوشهای از زندگی را به آرامی بگذرانم، همانطور که وجود یک خال زیبا بر ابروی معشوقهها دل را میرباید. از این انزوا و گوشهنشینی، عشق و امیدی را انتظار دارم که مرا به جلو براند.