برگردان به زبان ساده
به عشق، کار جز از دست من نمی آید
بیار تیشه که از کوهکن نمی آید
هوش مصنوعی: در عشق، هیچ کاری جز این از دست من برنمیآید، بیا تیشه را بیاور که کار از کوهکن ساخته نیست.
فغان که هرکه قدم در حریم عشق نهاد
چو شمع زنده برون ز انجمن نمی آید
هوش مصنوعی: آه، که هر کسی که وارد دنیای عشق شود، مانند شمعی که روشن است، دیگر نمیتواند به اجتماع و جمع بازگردد.
چو طفل، گریه ی ما شرح درد پنهان است
سخن مپرس که از ما سخن نمی آید
هوش مصنوعی: مثل یک کودک، گریهی ما نشاندهندهی دردهایی است که در دل داریم. از ما چیزی نپرس؛ چرا که نمیتوانیم دربارهی آن صحبت کنیم.
بیا و بلبل و گل را ز خویش ممنون کن
بهار بی تو به سوی چمن نمی آید
هوش مصنوعی: بیا و از بلبل و گل قدردانی کن، چون بهار بدون تو به سمت باغ نمیآید.
ازان چو طفل بر احوال خویش می گریم
که ریشخند بزرگان ز من نمی آید
هوش مصنوعی: من مانند یک کودک بر حال و روز خود گریه میکنم، زیرا نمیتوانم به بیاحترامی و تمسخر بزرگترها پاسخ بدهم.
بیان لذت لب تشنگی سلیم از شوق
نمی کنیم، که آب از دهن نمی آید
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم به خوبی از حس لذت و شادی ناشی از تشنگی سلیم صحبت کنیم، زیرا خود آب در دهان ما نیست که بخواهیم آن را توصیف کنیم.