برگردان به زبان ساده
از قفای زلف مشکین تو عنبر میدود
در رکاب حلقهٔ گوش تو گوهر میدود
هوش مصنوعی: عطر خوش عنبر از زلفهای مشکی تو منتشر میشود و در کنار آن، گوهرهای زیبا و ارزشمند از گوش تو میدرخشند.
چون زلیخا در رهت ای یوسف گل پیرهن
گه به دیوار آفتاب و گاه بر در میدود
هوش مصنوعی: زلیخا مانند یوسف، در پی توست. او گاهی به دیوار آفتاب میرسد و گاهی به در میدود.
رهروان را نیست آرامی، که همچون گردباد
پا به دامن هرکه پیچیدهست بهتر میدود
هوش مصنوعی: مسیر زندگی برای مسافران هیچ گاه آرامش ندارد، زیرا مانند گردبادی که به دامان هر چیز میچسبد، بهتر و سریعتر حرکت میکنند.
قطرهقطره اشکم از لبتشنگی در راه شوق
در سراغ آب، چون خیل سکندر میدود
هوش مصنوعی: اشک من به خاطر عطش و شوقی که دارم، قطرهقطره بر زمین میریزد و مانند لشکر سکندر برای رسیدن به آب به جلو میدود.
میفروشد نکهت پیراهن او را صبا
برگ گل در باغ هرسو از پی زر میدود
هوش مصنوعی: نسیم عطر خوش پیراهن او را به فروش میگذارد و گلبرگها در باغ به دنبال طلا میدوند.
اشک میجوشد ز چشمم در قفای او سلیم
پادشاهی رفته، وز دنبال، لشکر میدود
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک است و به یاد او میگریم. سلیم، پادشاهی که رفته است و لشکری نیز به دنبالش میدود.