برگردان به زبان ساده
چون صراحی، خندهام با چشم گریان آشناست
همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست
هوش مصنوعی: من مثل یک پارچ شراب، با خندهام آمیختهام که در آن اشک هم وجود دارد. مانند گلی که گلبرگهایش در هم شکسته است، من نیز به دامان آشنایی نزدیک هستم.
در گلستان محبت غنچهای کم دیدهایم
همچو زخم تیر، چشم ما به پیکان آشناست
هوش مصنوعی: در باغ دوستداشتن، گلهای کمی دیدهایم که مانند زخم تیر هستند، چشمان ما با بیرحمی و سختی آشناست.
هرچه از چشم تو دیدم، میکشم از دست دل
شیوهٔ دیوانگان با طرز مستان آشناست
هوش مصنوعی: هرچه را که با نگاه تو تجربه کردم، از دل میکشم. روش عاشقان به طرز مستانهای آشناست.
کوه و صحرا بس که آب از دیدهٔ من خوردهاند
هرکجا خاریست، با چشم چو مژگان آشناست
هوش مصنوعی: کوه و دشت به خاطر اشکهای من پر از آب شدهاند و هرجا که خشکی وجود دارد، چشمانم با آن آشنا شدهاند.
داده گل گوشی به فریادم درین گلشن سلیم
نالهام گویا به طرز عندلیبان آشناست
هوش مصنوعی: در این گلزار دلنشین، انگار گلها به صدای نالههای من گوش دادهاند و صدای من شبیه صدای بلبلان آشناست.