برگردان به زبان ساده
به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمیبینم
ز شرم جان ناقابل سوی قاتل نمیبینم
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و افتخاری که از جان ناچیز خود دارم، نمیتوانم به زیر تیغ بروم و جانم را مقابل مقتلم ببینم.
کسی را کزوی آسان است کام دل نمیبینم
ولی چون کار این دل کار کس مشکل نمیبینم
هوش مصنوعی: کسی را نمیبینم که بتواند به راحتی به خواستههای دلش برسد، اما به خوبی میدانم که مشکلات دل دیگران نیز کار آسانی نیست.
تو را با اینکه میبینم به خون خلق مستعجل
به خون خویشتن خویش مستعجل نمیبینم
هوش مصنوعی: با اینکه تو را میبینم و از درد مردم نگرانم، اما در مورد درد و رنج خودم هنوز عجلهای ندارم.
به چشم عقل جز دیوانگان وادی عشقت
چو بینم هیچ کس را در جهان عاقل نمیبینم
هوش مصنوعی: وقتی با نگاه عقل به دنیای عشق نگاه میکنم، تنها دیوانگان را میبینم و جز آنان هیچکس را در دنیا عاقل نمییابم.
نیفشاند به جز تخم وفا در کشت زار دل
ولی زین کشت جز بیحاصلی حاصل نمیبینم
هوش مصنوعی: او فقط دانههای وفا را در کشتزار دلم میکارد، اما از این کشت چیزی جز بیحاصلی نمیبینم.
دل از یاری او هرکس که بینم کنده و کس را
به غیر از خود درین اندیشهٔ باطل نمیبینم
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینم دلش از محبت او جدا شده و نمیبینم کسی را که به جز خودم در این فکر بیهوده مشغول باشد.
دلیل بیوفاییهای یار بیوفا این بس
که او را هیچ با اهل وفا مایل نمیبینم
هوش مصنوعی: دلیل خیانتهای معشوق نادرست این است که او هیچگاه علاقهای به کسانی که وفادار هستند، نشان نمیدهد.
تو را یا رب سرشته دست قدرت از چه آب و گل
که جز بیمهریت نقصی در آب و گل نمیبینم
هوش مصنوعی: خداوند، تو را از چه مادهای آفریده که جز بینقصی در وجود تو چیزی نمیبینم؟
دل غمگین (سحاب) و جز می صافی دگر چیزی
کزین آیینه زنگ غم کند زایل نمیبینم
هوش مصنوعی: دل من غمگین است و تنها چیزی که میتواند این غم را از بین ببرد، شراب خالصی است که میتواند زنگار غم را از آیینه دل پاک کند.