برگردان به زبان ساده
اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
چرا گردد خجل هرگه که بینم پیش اغیارش؟
هوش مصنوعی: اگر دوستی من با دیگران نبود، چرا یارم هر بار که او را در کنار دیگران میبینم، شرمنده و خجالتزده میشود؟
به بازار محبت از متاع عاشقی ما را
وفایی هست و جانی تا که خواهد شد خریدارش
هوش مصنوعی: در بازار عشق و محبت، ما کالاهایی از عشق داریم که هم وفا دارند و هم جان، تا زمانی که کسی بخواهد آنها را بخرد.
هنوز از بار جورت نیست آگه دل، به دوش او
بنه باری فزونتر تا بداند چیست دربارش
هوش مصنوعی: دل هنوز از سنگینی درد و رنج تو خبر ندارد، پس بر دوشش بار سنگینتری بگذار تا بداند که چه بلایی بر سرش آمده است.
ز اعجاز لب آن شوخ شکرلب چرا یارب
شفا یابد همه بیماری الا چشم بیمارش؟
هوش مصنوعی: لبهای شیرین و هنرمند آن دختره چنان جادویی دارند که چرا ای خدا، همه بیماریها بهبود یابند، جز بیماری چشم کسی که به او دل باخته است؟
ز عشق یوسفی من نیز چون یعقوبم اما او
ز بوی پیرهن شد روشن آخر دیدهٔ تارش
هوش مصنوعی: من نیز به خاطر عشق یوسف، مانند یعقوب دچار غم و اندوه هستم، اما او با بوی پیراهن یوسف توانست در نهایت دیدگاهش را روشن کند و از تاریکی خارج شود.
اگر از کار دل زلفش تواند عقده بگشاید
چرا چون دل بود هر تار او صد عقده در کارش؟
هوش مصنوعی: اگر زلف معشوقش بتواند گرهها و مشکلات دل را باز کند، پس چرا هر تار موی او خود باری از معضلات و سختیها را به همراه دارد؟
تو را عارض گلستانی کزان نارسته خار از گل
مرا مژگان چو گلزاری که گلها رسته از خارش
هوش مصنوعی: تو به زیبایی گلستانی هستی که در آن هیچ خار و زشتی وجود ندارد. مژگان تو مانند گلی است که از خارها رسته و بدون هیچ دردسری میدرخشد.
(سحاب) آن مه ندارد بیتو فرقی با سحاب امشب
که باران اشک خونین است و برق آه شرربارش
هوش مصنوعی: این شب با باران اشکهای خونینش و رعد و برقهای ناامیدی، برای من هیچ تفاوتی با ابرهایی که تو در آن نیستی، ندارد.