برگردان به زبان ساده
خالت بتا به عارض نیکو
باشد حدیث آتش و هندو
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات داستانی آتشین و جذاب مثل قصههای هندوها را به یاد میآورد.
چشم و خط تو در نظر آید
یا در چمن همی چمد آهو
هوش مصنوعی: چشم و نگاه تو یا در چمن، مانند آهو، در نظر میآید.
در حیرتم ز زلف تو بر رخ
کافر کجا و روضه مینو
هوش مصنوعی: من از زلف تو حیرانم، در حالی که چهرهات بیاعتنا و کافرانه به نظر میرسد، و بهشت را فراموش کردهام.
خونریخت بسکه چشم تو شد حک
از لوح دهر نام هلاکو
هوش مصنوعی: چشم تو آنقدر اشک و اندوه جاری کرده که نام هلاکو بر صفحه روزگار نقش بسته است.
جسمت ز جان لطیفتر اما
باشد دل تو سختتر از رو
هوش مصنوعی: بدن تو از جان نرمتر است، اما دل تو از ظاهر سختتر است.
ما را کشی تو شوخ ولی کی
جان ارزدت بزحمت بازو
هوش مصنوعی: اگر تو ما را به شوخی بکشید، اما آیا جان انسان ارزش زحمت بازو را دارد؟
در قتل ما به تیغ چه حاجت
بس باشدت اشارت ابرو
هوش مصنوعی: در کشتن ما، نیازی به سلاح نیست؛ فقط یک اشاره با ابرو کافی است.
عطار دکه بندد هرگه
افشان کنی بشانه تو گیسو
هوش مصنوعی: هر بار که عطار دکانش را میبندد، تو باید گیسوانت را با شانهات آشفته کنی.
گیتی بود معطر خیزد
این بو تو را ز غالیه مو
هوش مصنوعی: دنیا به عطر خوشی آراسته است و این رایحه ناشی از زیبایی و لطافت موهای توست.
یا از قدوم زاده نرجس
اینسان هوا شده است سمن بو
هوش مصنوعی: گویی بهواسطهی آمدن ابن نرجس، اینقدر عطر سمن در فضا پخش شده است.
شاهی کز او به نیمه شعبان
طالع چو بدر شد رخ نیکو
هوش مصنوعی: پادشاهی که در نیمه شعبان به جمال و نیکویی همچون ماه درخشان ظاهر میشود.
خورشید بر بخاک قدومش
سائید بهر کسب ضیا رو
هوش مصنوعی: خورشید بر زمین قدمهایش را میزند تا نور و روشنی به دست آورد.
ای عهدهدار شخص شریفت
یکتا به نظم گنبد نه تو
هوش مصنوعی: ای کسی که مسئول و نگهبان شخص محترم و بیهمتای خود هستی، تو به زیبایی و ترتیب گنبدی نرسیدهای.
مقصود عارفان تو ز یا حق
منظور سالکان تو ز یا هو
هوش مصنوعی: عارفان برای رسیدن به حقیقت و شناخت ذات الهی به تو توسل میجویند و سالکان راه خدا نیز به یاد تو تلاش میکنند.
روی تو سوی خالق و باشد
سوی تو روی خلق ز هر سو
هوش مصنوعی: چهرهی تو به سمت خداست و مردم هم از هر طرف به سمت تو مینگرند.
بیضا به نزد روی تو ذره
گردون بپیش پای تو چون گو
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تو، بیضای آسمان در برابر پاهای تو به کوچکی یک دانه غبار است.
الحق زند ز رفعت پایه
با عرش آستان تو پهلو
هوش مصنوعی: به راستی که مقام تو آنچنان بالا و رفیع است که حتی عرش خداوند نیز در برابر آن احساس ضعف میکند.
دادن به کعبه نسبت کویت
سنگ کمی بود به ترازو
هوش مصنوعی: نسبت دادن کعبه به کوی تو، همانند کم ارزش بودن سنگی در مقیاس ترازوی سنگین است.
ای آفتاب چهره عیان کن
خفاش چند گرم تکاپو
هوش مصنوعی: ای خورشید، چهرهات را نمایان کن که خفاشها با وجود تلاش زیادشان، هنوز در تاریکی هستند.
تا کی زنند منتظرانت
چون فاخته ز هجر تو کوکو
هوش مصنوعی: تا چه زمانی منتظران تو مانند قناری از نبود تو ناله کنند؟
باز آ و ساز چنگل شاهین
از عدل آشیانهٔ تیهو
هوش مصنوعی: برگرد و همچون شاهین، آهنگ دلنشینی بساز که از عدالت و انصاف آشیانهاش را میسازد.
باز آ که مدعی رود از خود
رسواست پیش معجزه جادو
هوش مصنوعی: برگرد که ادعا کننده در برابر معجزه جادو، خود را رسوا میکند.
ختم سخن توئی به میان آی
تا چند این غریو و هیاهو
هوش مصنوعی: تو پایان سخن من هستی، پس بیا و به این حواشی و سر و صداها پایان ده.
دست حق است دست تو دارد
با دست حق که طاقت نیرو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نیرویی که در دستان تو وجود دارد، از سوی خداوند است و تو به این واسطه تواناییهایت را به دست آوردهای. در واقع، قدرت و تواناییهای تو به حمایت و قدرت الهی وابسته است.
باز آی و ساز جاری و ساری
جوها ز خون خصم جفا جو
هوش مصنوعی: برگرد و بگذار نواهایی همچون جاری و ساری بودن آبها به گوش برسد، آبهایی که پر از خون دشمنان ستمگر است.
افتاده دین ز رونق باز آ
باز آر آب رفته در این جو
هوش مصنوعی: دین در حال فروپاشی و رکود است؛ پس باید آن را دوباره برقرار کرد. مانند آب که در جوی رفته، باید تلاش کنیم تا آن را برگردانیم.
عاجز بود ز وصف جلالت
نطق بلیغ و طبع سخنگو
هوش مصنوعی: سخن گفتن درباره عظمت و بزرگی تو از عهده بهترین گوهران و سخنرانان نیز فراتر است.
شاها صغیر عبد کمینت
نبود مگر به مهر تواش خو
هوش مصنوعی: ای پادشاه، کوچکترین بندهات نمیتواند در سایه مهر و محبت تو وجود داشته باشد.
دارد امید آنکه بزودی
بیند رخ تو چشم تر او
هوش مصنوعی: او امیدوار است که به زودی چهرهی تو را ببیند و آن گاه چشمانش پر از اشک خواهد شد.