برگردان به زبان ساده
إِذْ تَبَرَّأَ اَلَّذِینَ اُتُّبِعُوا مِنَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبٰابُ (۱۶۶) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ اَلنّٰارِ(۱۶۷)
هوش مصنوعی: در آن زمان، کسانی که از آنها پیروی شده بود، از پیروان خود برائت جستند و عذاب را دیدند و همه پیوندهایشان پاره شد. پیروان گفتند: اگر فرصتی دیگر برای ما بود، از آنها برائت میجوستیم همانطور که آنها از ما برائت جستهاند. اینگونه خداوند اعمالشان را برایشان به صورت حسرتی نمایان میکند و آنها هرگز از آتش بیرون نخواهند رفت.
هنگامی که بیزاری جویند آنان که پیروی کردند از آنان که پیروی کردند و دیدند عذاب را و بریده شود بایشان سببها (۱۶۶) و گفتند آنان که پیروی کردند کاش بود برای ما بازگشتی پس بیزاری جستیم از ایشان هم چنان که بیزاری جستند از ما چنین بنماید ایشان را خدا کردارهایشان را حسرتهاست بر ایشان و نیستند ایشان بیرون رونده از آتش (۱۶۷)
هوش مصنوعی: زمانی که کسانی که از دیگران پیروی کردهاند، از پیروانشان بیزار میشوند و عذاب را میبینند، همهی راههای ارتباطی میانشان قطع میشود. آنها میگویند: «ای کاش میتوانستیم به عقب برگردیم!» پس از پیروان خود بیزار میشوند، همچنان که آنها از آنان بیزار شدند. خداوند کردارهایشان را بر آنها جلوهگر میسازد و این حسرتها بر دوششان سنگینی میکند و آنها از آتش جهنم رهایی نخواهند یافت.
نوبت آید که ز متبوعین پیش
تابعان گردند دور از خوف خویش
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که سرمداران و پیشوایان، خود به دنبال پیروان و تابعان خود خواهند رفت و از ترس و وحشت خود فاصله خواهند گرفت.
پیرو ار گشتند ز ایشان چند روز
پس بری گردند زآن تشویش و سوز
هوش مصنوعی: پس از مدتی که پیروان از آن تشویش و درد رهایی یابند، دوباره به آرامش خواهند رسید.
چون عیان بینند آثار عذاب
رو بگردانند ز ایشان ز اضطراب
هوش مصنوعی: وقتی که نشانههای عذاب آشکار میشود، آنها از ترس و نگرانی به سمت دیگری میچرخند و روی خود را برمیگردانند.
اعتمادی کرده یک دم از رمد
بر چراغ بی فتیله و بی مدد
هوش مصنوعی: اعتمادی به چیزی کرده که درخشان نیست و کمکی هم نمیکند.
آن زمان کز شرق تابد آفتاب
مانده است او با چراغش در حجاب
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از سمت شرق طلوع میکند، او هنوز در تاریکی به سر میبرد و با چراغی در پوشش خود منتظر است.
روبهی را کرده یار خود به جبر
آن زمان بیند شکوه شیر و ببر
هوش مصنوعی: روباهی به دلیل اجبار شرایط به یاری خود متوسل میشود و در آن زمان شکوه و قدرت شیر و ببر را مشاهده میکند.
اولیاء آیند اندر داوری
که ز ما بوده است این ناکس بری
هوش مصنوعی: اولیاء و اولیای الهی در روز قیامت حاضر میشوند تا قضاوت کنند که این فرد ناکارآمد از ما بوده است.
سالها دادیم او را وعظ و پند
تا کنیم آزادش از زنجیر و بند
هوش مصنوعی: سالها تلاش کردیم تا او را نصیحت و راهنمایی کنیم تا از قید و بندهایش رها شود.
ترک ما را کرد و حق نشناخت او
عشق خود بر موش کور انداخت او
هوش مصنوعی: او از عشق ما دست برداشت و قدر عشق خود را ندانست، در حالی که عشق او به اندازهای کمعمق بود که به یک موش کور میمانست.
گفت با دونان که بودندش رفیق
این همه دام است ما را در طریق
هوش مصنوعی: او به دوستانی که پایینرده و کمطموح بودند، گفت که ما در این مسیر به این اندازه موانع و مشکلات داریم.
نیست بهر جاه و مال آرامشان
کی به ما گیر است هرگز دامشان
هوش مصنوعی: این افراد به خاطر مقام و ثروت راحتی ندارند؛ هرگز نمیتوانند به ما نزدیک شوند.
عقل و هوش خویشتن را بی دلیل
باز می پنداشت بیش از جبرئیل
هوش مصنوعی: او به خود مغرور شده بود و عقل و فهم خود را بدون دلیل از جبرئیل هم بالاتر میدانست.
نک ز عقل خویش و احباب ذنوب
میگریزد همچو کلب از سنگ و چوب
هوش مصنوعی: مردی که از عقل خود و دوستانش دوری میکند، مانند سگی است که از سنگ و چوب فرار میکند.
واقفش کردیم ما زین روز تنگ
روز ما می تافت کاین نقش است و رنگ
هوش مصنوعی: ما او را از این وضعیت آگاه ساختیم، زیرا روزهای سخت ما در حال روشن شدن است و این فقط یک تصویر و رنگ است.
هست ما را صد هزار اسباب و یار
از شما بی مکنتان داریم عار
هوش مصنوعی: ما دارای صدها وسیله و امکانات هستیم، ولی از داشتن یارانی مثل شما که بیپولی و بیامکانات هستند، احساس شرم و ننگ نمیکنیم.
آن سببها را چه کردی برف بود
کآب شد یا خود خیال و حرف بود
هوش مصنوعی: مدت زمانی که با آن دلایل و عوامل مواجه بودی، مانند برفی بود که ذوب شده است؛ آیا واقعاً آنچه گذشت، حقیقت داشت یا فقط افکار و سخنانی بودند که به وجود آمدند؟
مر تو نَبوی آن امیر عقلمند
که نمودی اهل حق را ریشخند
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که همانند یک امیر عاقل، اهل حق را به تمسخر کشیدهای.
داشتی صد گونه اسباب و امید
چون شد آن اسباب و ادراک رشید
هوش مصنوعی: تو انواع و اقسام امکانات و امیدها را داشتی، اما حالا آن امکانات و درک روشن چگونه شده است؟
نک چرا داری ز اسباب انقطاع
هم ز احبابت بود رنج و صداع
هوش مصنوعی: چرا به خاطر جدایی و دوری از کسانی که دوستشان داری، اینقدر رنج و درد سر میکشی؟
وآن کسان گویند از خوف و خطر
کاش ما را بود برگشت دگر
هوش مصنوعی: آنها میگویند، از ترس و خطر، کاش فرصتی بود تا دوباره برگردیم.
پس کنند آن دم تبرّی زآن کسان
که بدندی تابع آنها خسان
هوش مصنوعی: پس در آن لحظه، از کسانی که به بدی ها رفته و پیرو آنها شدهاند، بریده و جدا میشوند.
همچنان کز ما بدند ایشان بری
میلشان بر شرک بود و کافری
هوش مصنوعی: این افراد از ما دورند و تمایلشان به شرک و کفر است.
می نماید حق بدینسان آیتی
وآن عملها را بر ایشان حسرتی
هوش مصنوعی: به این شکل، حق یک نشانه و علامتی را به وجود میآورد و آنچه را که مردم در زندگیشان انجام دادهاند، برایشان مایه حسرت و اندوه میکند.
در جحیم غفلتند و سرکشند
تا نپنداری که خارج ز آتشند
هوش مصنوعی: آنها در آتش غفلت غرق شدهاند و در شور و هیجان به سر میبرند، طوری که فکر نکنی که از آتش بیرون هستند.
آتش آن اخلاق دور از خیر توست
تا نیندیشی که هیچ آن غیر توست
هوش مصنوعی: آتش آن ویژگیهای بد و ناپسند، از خیر و خوبی تو به دور است، تا اینکه فکر نکنی هیچ چیز جز خودت وجود ندارد.
معنیش اخلاق زشت ناخوش است
صورت آن دوزخ است و آتش است
هوش مصنوعی: اخلاق ناپسند و زشت بسیار ناخوشایند است و باید بدانیم که این رفتارها به نوعی همانند آتش جهنم هستند.
نک تو را تا هست بر کف چاره ای
دل بِبر زین همرهان گر کاره ای
هوش مصنوعی: هرگاه زندهای، از مشکلات خود راه حلی بیاب و با دیگران که در این مسیر با تو هستند، همراهی کن. اگر در کار خود موفقی، دل خود را از دغدغهها آزاد کن.
یار آن شو کو ندارد مثل و یار
حافظت باشد به هر لیل و نهار
هوش مصنوعی: دوستی را برگزین که همتایی برایش نیست و همیشه در شب و روز، نگهدارت باشد.
چون شدند آن همرهان بی اصول
که گرفتی پس شدی ز ایشان ملول
هوش مصنوعی: وقتی که همراهان بیپایه و اصولت شدند، از آنها دور شدی و ناراحت شدی.
چو از تو پرسم حال آن یاران زفت
گویی آن یک مرد و آن دیگر برفت
هوش مصنوعی: وقتی از تو میپرسم حال آن دوستان را، تو میگویی آن یکی در اینجا است و آن دیگر رفته است.
یا که گویی خورد او مالم به شید
گفت و آن یک راز پنهانم به زید
هوش مصنوعی: شاید بگویید که من مال و داراییام را به شید (شعله) دادهام و آن راز پنهانی که دارم را به زید (شخصی دیگر) گفتهام.
وآن یکی را بد طمع ز اندازه بیش
وآن دگر بد مست بود و بخل کیش
هوش مصنوعی: یکی از آنها به اندازهی زیادی طمع داشت و دیگری به قدری مست بود که بخیل و تنگنظر شده بود.
وآن دگر شد بهر مالی دشمنم
متهم می داشت وآن یک دامنم
هوش مصنوعی: در اینجا با اشاره به دو موضوع، به نوعی نفاق و حسادت پرداخته شده است. شخصی که به بیاحترامی و اتهام زنی میپردازد، به خاطر منافع خود از دیگران استفاده میکند. این فرد ابتدا به خاطر داشتن حسدی نسبت به دارایی دیگری، او را متهم به خیانت میکند، در حالی که در واقع خود در حال دامن زدن به یک مشکل دیگر است. به طور کلی، این بیانگر رفتارهای ناپسند و عداوت در میان انسانها است.
خانه ام را کرد آن دیگر خراب
وآن نمیکرد از فواحش اجتناب
هوش مصنوعی: خانهام را آن شخص خراب کرد و او هرگز از گناه و ناپسندی دوری نمیکرد.
وآن دگر خودخواه بود و طعنه زن
وآن منافق بود و کاذب در سخن
هوش مصنوعی: یکی از آنها خودخواه و کنایهزن بود و دیگری فردی نفاقآمیز و در گفتار خود دروغگو.
وآن دگر بد سیرت و نااهل بود
پیش او هر فعل زشتی سهل بود
هوش مصنوعی: شخصی که دارای کردار ناپسند و فاقد شایستگی است، برای او انجام هر عمل زشتی آسان میشود و به راحتی به سوی کارهای ناپسند سوق پیدا میکند.
وآن خیانت کرد اندر خانه ام
ریخت و اینک زهر در پیمانه ام
هوش مصنوعی: در خانهام خیانت رخ داد و حالا زهر در جام من ریخته شده است.
ور رفیقی را شماری صاف و پاک
گویی آن هم مرد و شد در زیر خاک
هوش مصنوعی: اگر رفیقی را به عنوان شخصی پاک و صادق بشماری، همانند این است که او نیز روزی مثل همه زیر خاک خواهد رفت.
پس چرا با این همه، ای تیره جان
چشم یاری باز داری زین خسان
هوش مصنوعی: پس چرا با وجود همه این مشکلات، ای جان غمگین، هنوز امیدی به کمک از افرادی که بیارزشاند داری؟
عمر رفت و تو در این اندیشه ای
باز تا آری به کف هم پیشه ای
هوش مصنوعی: عمر تو گذشت و هنوز در فکر این هستی که چه کار دیگری انجام دهی تا به هدفهایت برسی.
یا رفیقی کو به دلخواهت بود
تا به آخر یار و همراهت بود
هوش مصنوعی: دوستی پیدا کن که مورد پسندت باشد و تا پایان عمر در کنارت بماند.
یار آن شو کو تو را آن سو برد
زین مزابل بر مه و مینو برد
هوش مصنوعی: دوست را پیدا کن که تو را از این مشکلات و زشتیها به سمت زیباییها و لذتها هدایت کند.
وارهاند از قیود ماسوات
همنشین و یار سازد با خدات
هوش مصنوعی: از قید و بندهای ناخواسته رها شو و دوست و همراه خود را با خداوند قرار بده.
ور نداری بر چنین کس معرفت
هم بِنشناسیش ز افعال و صفت
هوش مصنوعی: اگر بر چنین کسی آگاهی نداری، از روی کارها و خصوصیاتش هم نمیتوانی او را بشناسی.
یار حق شو، یاد او کن صبح و شام
ترک غیر او بگیر از خاص و عام
هوش مصنوعی: دوست خدا باش و در صبح و شب بر او توجه کن. از وابستگی به دیگران، چه خاص و چه عام، دوری کن.
گویی ار هم ناشناسا بر وی ام
بر وجود و بود او آگه نی ام
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که حتی اگر او را نشناسم، هنوز هم به وجود و حقیقت او آگاهی ندارم.
رو که معذوری نداری جان و عقل
باش تا آید زمان مرگ و نقل
هوش مصنوعی: بدان که هیچ عذری در زندگی نداری، پس با تمام وجود خود به زندگی ادامه بده و از عقل و جان خود بهره ببر تا زمانی که مرگ سر برسد و زندگی به پایان برسد.
آن زمان خلاّق را خواهی شناخت
کت به سر تُرک اجل دو اسبه تاخت
هوش مصنوعی: وقتی زمان فرا برسد، خالق را خواهی شناخت، زمانی که مرگ با تمام قدرت به سراغ آدم بیاید.
عقل و فهمت بسته گردد ز اضطرار
ناشناسا مانی از اغیار و یار
هوش مصنوعی: در شرایط اضطراری، عقل و درک تو تحت تاثیر قرار میگیرد و ممکن است نتوانی خود را از دیگران و روابطی که داری، جدا کنی.
خالق خود را ندانی ای دبنگ
و اهل دنیا را شناسی بیدرنگ
هوش مصنوعی: اگر تو خالق خود را نشناسی و تنها اهل دنیا را به سرعت بشناسی، نشانهی نادانی توست.
مالت ار کس برد آیی در خروش
ور بری مال کسان باشی خموش
هوش مصنوعی: اگر مال تو را کسی ببرد، باید فریاد ونگ و ناله کنی، اما اگر مال دیگران را داشته باشی، باید ساکت باشی و چیزی نگویی.
چون تو کردی ظلم، حق پیدا نبود
ور شدی مظلوم میخوانیش زود
هوش مصنوعی: وقتی تو ظلم میکنی، حق و حقیقت آشکار نمیشود، ولی اگر مظلوم باشی، به سرعت از تو یاد میشود.
چون شناسی در زمان محنتش
لیک نشناسی به روز راحتش
هوش مصنوعی: وقتی که در زمان سختی و دشواری او را میشناسی، اما در روزهای خوشی و آسایشش او را نمیشناسی.
میشناسی شب تو زر خوب و بد
حق ندانی کیست روز ای بی رشد
هوش مصنوعی: شب را میشناسی، ولی نمیدانی در روز کی خوب است و کی بد. ای کسی که رشد نکردهای!
مرگ گوید چون کشد در خون تنت
گر که نشناسی تو، بشناسم منت
هوش مصنوعی: مرگ میگوید: زمانی که تو را در خون خود ببینم، اگر تو مرا نشناسی، من به خوبی تو را میشناسم.
چون بخسبی خوار و مسکین در لحد
میشناسی فعل نیک از فعل بد
هوش مصنوعی: زمانی که در قبر بخوابی و در حالتی زار و فقیر قرار بگیری، آنگاه میتوانی به خوبی از کارهای نیک و بد تمییز بدهی.
از حضور اولیاء بودت نفور
باش اینک همنشین مار و مور
هوش مصنوعی: از وجود اهل علم و عرفان دوری کن، زیرا اکنون همنشین مار و مور هستی.
سالها خوردی ز خوان حق تو قوت
خواهی اش اینک دلیل اندر ثبوت
هوش مصنوعی: سالها از سفرهی حق بهرهمند شدی و اکنون برای قوت و روزیات دلیل و مدرکی نیاز داری.
خواهی اثبات ا ز وجود خالقت
که به عمری بوده رب و راقبت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی وجود خالقت را ثابت کنی، به عمر طولانیاش نگاهی بنداز که همیشه پرورشدهنده و مراقب تو بوده است.
یک دلیل هستی اش انکار توست
برخلاف اهل حق کردار توست
هوش مصنوعی: وجود تو به عنوان یک دلیل وجودی به هنگامی مورد انکار قرار میگیرد که بر خلاف اصول و رفتارهای درست و حقیقی عمل کنی.
زآنکه اشیاء را به ضد ذی فن شناخت
وآن حسین از شمر ذی الجوشن شناخت
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به این دارد که انسانها میتوانند چیزی را از طریق شناخت ویژگیهای متضاد آن بشناسند. مانند اینکه شخصیت و فضائل حسین را از طریق شناخت ویژگیها و رفتارهای منفی شمر تشخیص میدهند. به عبارت دیگر، ویژگیهای مثبت و منفی هر چیز به ما کمک میکند تا آنها را بهتر بشناسیم.
گر نمی شد خولی و شمر و یزید
بود فضل آل حیدر ناپدید
هوش مصنوعی: اگر کسانی مانند خولی و شمر و یزید وجود نداشتند، فضیلت و مقام آل حیدر (علی) پنهان میشد.
یک نشان اولیاء ز اسرارشان
اینکه خودبینان کنند انکارشان
هوش مصنوعی: نشان خاص اولیاء خدا این است که افرادی که به خودشان مغرورند، وجود آنها را انکار میکنند و از مقامشان بیخبرند.
همچو انکار عزازیل از صفی
وین بود در سرّ خلقت مختفی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مانند انکار عزازیل (شیطان) از صفات خداوند، این موضوع در حقیقت آفرینش مخفی است. این اشاره به رازها و اسراری دارد که در خلقت موجودات نهفته است و ممکن است از دیدگاه برخی پنهان باشد.
او ز سجدة بوالبشر معذور بود
زآنکه اقرار از سرشتش دور بود
هوش مصنوعی: او از سجده کردن به انسان نخستین معاف بود، زیرا که اقرار و پذیرش چنین چیزی با ذاتش سازگار نبود.
بود ناچار از خلاف بوالبشر
سجده گر میکرد بد شخص دگر
هوش مصنوعی: اگرچه انسانی به نام بوالبشر وجود داشت، اما او ناچار بود در برابر شخص دیگری که خوب بود، سجده کند.
دیگری هم گشت می باید بلیس
گر شریفی، چاره نبود زین خسیس
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به مقام و منزلت خود ادامه دهد، ناچار باید با دیگران رفتار کند و از خساست دوری کند.
زآنکه باشد کون جامع لاعلاج
از هوی و نفس و ترکیب و مزاج
هوش مصنوعی: چون که وجود کامل و بینظیر از تمایلات نفسانی، ترکیب و مزاج رهایی ندارد.
هر یکی در جای خود با شد بجا
هم در آدم عقل باید هم هوی
هوش مصنوعی: هر کسی باید در جای خود قرار گیرد و در انسان نیز نیاز به عقل و همچنین هوی (عواطف و تمایلات) وجود دارد.
پس غرض ز ابلیس ، نفس سرکش است
لازم کونیت، آب و آتش است
هوش مصنوعی: هدف ابلیس، همان نفس سرکش انسان است که وجودش ضروری است، مانند آب و آتش که هر کدام نقش خاصی در زندگی دارند.
آتش ار نبود در او سوز و شرر
نیست آن آتش، بود چیز دگر
هوش مصنوعی: اگر در او آتش و شعلهای وجود نداشته باشد، آن آتش واقعی نیست و به همین دلیل، باید به دنبال چیز دیگری باشیم.
همچنان که مطلب ما ای حسن
چیز دیگر گشت گر دانی سخن
هوش مصنوعی: اگر تو خیلی خوب به موضوع ما توجه کنی، متوجه خواهی شد که داستان و موضوع ما، ای حسن، به شکل دیگری تبدیل شده است.