برگردان به زبان ساده
بود گر معنی موتت به نیت
شد آن قمع هواهای طبیعت
هوش مصنوعی: اگر معنای مرگت در نیت باشد، آنگاه برآورده شدن آرزوهای دنیایی را کنار بگذار.
بود در اصطلاح قوم مردن
بترک آرزوها جمله کردن
هوش مصنوعی: در فرهنگ مردم، مرگ به معنای پایان آرزوها و خواستههاست، به گونهای که همه آرزوها به یکباره به پایان میرسند.
گذشتن از همه لذات و شهوات
نگشتن گرد نفس و مقتضیات
هوش مصنوعی: گذشتن از تمام لذتها و خواستههای نفسانی، و فراتر رفتن از نیازها و تمایلات انسانی.
نباشد جز که از نفس پرأفت
هواهائی که بینی در طبیعت
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در طبیعت میبینی، نفسهای پر از عشق و تمایلاتی است که از دل برمیخیزند.
چون میل نفس گردد سوی اسفل
شود مرقلب را جاذب بأنزل
هوش مصنوعی: وقتی که تمایل نفس به طرف پایین برود، دل نیز به چیزهای پست و پایینتر کشیده میشود.
بمیرد از حیات معنوی قلب
شود ز او نور علم و معرفت سلب
هوش مصنوعی: اگر کسی از زندگی روحانی بمیرد، دلش نور علم و شناخت را از دست میدهد.
بتیه جهل و نادانی شود گم
بود در زمره انعام و بلهم
هوش مصنوعی: در دامان جهل و نادانی، انسان به حیوانات نزدیکتر میشود و از خرد و فهم دور میافتد.
بمیرد ور که نفس از آرزوها
هم از میل مجاز و خلق و خوها
هوش مصنوعی: انسانی که تنها به آرزوها و خواستههای غیرواقعی دل بسپارد، در حقیقت زندگی را از دست میدهد. زندگی بدون امید و آرزو، به مرگ شبیه است.
نماید قلب رو بر عالم قدس
چه او را هم بآن عالم بود انس
هوش مصنوعی: دل به عالم قدسی توجه میکند، زیرا او نیز با آن عالم ارتباط و آشنایی دارد.
محبت باشدش بالطبع و بالاصل
بملک قدس و هم بروی شود وصل
هوش مصنوعی: عشق و محبت به طور طبیعی و از ابتدا با ملکوت پاک و مقدس در ارتباط است و به همین دلیل، آن عشق به وصالی عمیق و نزدیک میانجامد.
رسد او را حیات و نور ذاتی
که نوبد در ردیف او مماتی
هوش مصنوعی: او به زندگی و نور واقعی میرسد، که در صف او، مرگ جایگاهی ندارد.
فلاطون داده خود فتوی زیاده
بر این موتت ز «موتوابالاراده»
هوش مصنوعی: فلاطون تأکید کرده که مرگ فقط به معنای پایان زندگی نیست، بلکه ممکن است به شکل دیگری از وجود یا تحول در نظر گرفته شود. در واقع، او به این موضوع پرداخته که مرگ میتواند بخشی از یک فرآیند بزرگتر باشد و صرفاً به معنای از دست دادن حیات نیست.
کزان پس بالطبیعه زنده گردی
در اقلیم بقا پاینده گردی
هوش مصنوعی: از آنجا که به طور طبیعی زنده میمانی، در سرزمین جاودانگی پایدار خواهی ماند.
بود فرموده جعفر موت توبت
که هست از ما سواللهت بنوبت
هوش مصنوعی: حضرت جعفر فرمودهاند: اگر مردی بخواهد به ما شباهت پیدا کند، باید از ما پاسخی بپرسد.
نه تنها توبهات از سیئات است
که هم از هر چیز حتی از وجود است
هوش مصنوعی: توبهات فقط مربوط به گناهانت نیست، بلکه باید از هر چیزی حتی از وجود خودت بازگشتی داشته باشی.
نه تنها مردنست از دارناسوت
که هم باید گذشت از ملک لاهوت
هوش مصنوعی: مرگ تنها پایان زندگی در این دنیای مادی نیست، بلکه باید از دنیای روحانی و ملکوتی نیز گذشت و به سوی آن حرکت کرد.
نه تنها کن تو ممکن را فراموش
که باید شد هم از واجب کفنپوش
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که نباید فقط به کارهای ممکن اکتفا کنی، بلکه باید فراموش کنی که از ضروریات هم باید جدا شوی و به حالت دیگری درآیی.
پس از مردن مشو بند حیاتش
گذر کن هم ز اسماء و صفاتش
هوش مصنوعی: پس از مرگ، دیگر به زندگی وابسته نباش و از نامها و ویژگیهای او فراتر برو.
بقاها کایدت بعد از فناها
قلندر شو بمیر از آن بقاها
هوش مصنوعی: پس از زوال و نابودی، به دنبال جاودانگی نباش؛ باید از این جاودانگی بگذر و همچون یک قلندر باشی، به همین خاطر از آن بقاها بگذر و بمیر.
مراتب راز عشقش زیر پی کن
به پیشت هر چه آید ترک وی کن
هوش مصنوعی: رازهای عشق او را با دقت درک کن و هر چه در راهت قرار گیرد، از او دوری کن.
غمی جو کز پیش شادی نخواهی
خرابی شو که آبادی نخواهی
هوش مصنوعی: غم را به جان بپذیر، چون شادی در دسترس نخواهی داشت. پس برای پیشرفت و سازندگی تلاش کن، چون اگر به این سمت نروی، هیچ آبادانی هم نخواهی داشت.
چو مردی هم ز ممکن هم ز واجب
گذشتی از مقامات و مراتب
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از مرزهای ممکنات و واجبات فراتر رود، به مقامها و مراحل بالاتری دست مییابد.
سراغی از صفی گر در مقامی
شدت بر روی رسان از ما سلامی
هوش مصنوعی: اگر در موقعیتی هستی که به صفی دسترسی داری، از ما سلامی به او برسان.
که او آواره از کون و مکان شد
نه تنها بیکس و بیخانمان شد
هوش مصنوعی: او به شدت از جامعه و مکانی که در آن زندگی میکرد دور افتاده و نه تنها در زندگیاش احساس تنهایی و بیخانمانی میکند، بلکه در واقع از همه چیز و همه جا بیخبر و آواره شده است.
و را هر جا نشست از ضعف راندند
بهر دامی فتار او را رهاندند
هوش مصنوعی: او را در هر مکانی به خاطر ناتوانی از خود راندند و به همین دلیل برای جلوگیری از گرفتار شدنش در دامها، او را نجات دادند.
نرفت از خود بزنجیرش کشدیند
بقهرش بند هر قیدی بریدند
هوش مصنوعی: او از چنگال بند و زنجیری که به او بسته بودند، رها نشد و با قهر و خشونت، همهی محدودیتها را شکست.
بمرد او از جمادی و نباتی
دگر از رتبه وصفی و ذاتی
هوش مصنوعی: انسان از مرتبههای مختلفی از وجود رشد میکند؛ برخی از مراحل مانند حالت سنگ، یا گیاه، و بعد به مراحل بالاتری مانند جسم و ویژگیهای ذاتی میرسد.
امید از ممکناتش منقطع گشت
غبار و همش از ره مرتفع گشت
هوش مصنوعی: امید من از چیزهایی که ممکن بود، قطع شد و غبار نیز از راهها برطرف گردید.
نماند او را غم بیگانه و خویش
شد آزاد از خیال مذهب و کیش
هوش مصنوعی: او دیگر نگران غمهای دیگران یا نزدیکانش نیست و از افکار مربوط به مذهب و آیین خود رها شده است.
چه در کثرت نماند آثار و نامش
یقین بود اینکه وحدت شد مقامش
هوش مصنوعی: هیچ اثر و نشانی از کثرت باقی نخواهد ماند و به یقین میتوان گفت که مقام او در وحدت است.
از آنجا هم کشیدیدنش که برخیز
یکی خاک فنائی جو بسر ریز
هوش مصنوعی: از آنجا که به خاطر برخاستن شما به آنجا رفتید، یکی از خاکهای فنا را بر سر بریزید.
از این موت و مکانها حاصلی نیست
تو را جز لامکانی منزلی نیست
هوش مصنوعی: از این مرگ و مکانها برای تو فایدهای وجود ندارد، جز اینکه جایی نامتعارف برای زندگیات نیست.
مراد از لامکانی بسی نشانیست
که آخر موت ارباب معانیست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اشاره به جایی فراتر از مکان و زمان دارد و نشاندهندهی نقطهای است که پایان زندگی معنوی و فکری است. به عبارتی، این نشانهها ما را به درک عمیقتری از مفاهیم ورای زندگی مادی هدایت میکنند.
کند خود را و موتش را فراموش
فتد ز ادراک هستی مست و مدهوش
هوش مصنوعی: انسان در پی زندگی، خود و مرگش را فراموش میکند و در حالتی از مستی و شگفتی نسبت به وجود و هستی غرق میشود.
صفی را خنده آید کز قساوت
کند هر کس باو نوعی عداوت
هوش مصنوعی: صفی که انسانی مهربان و خوشخلق است، از دل سنگی کسانی که با او دشمنی میکنند، میخندد و بر اساس ستمگری آنها به شوق میآید.
باقسماش کنند از رتبه زایل
بآزارش شوند از کینه مایل
هوش مصنوعی: آنها از بخششهای معشوق بهرهمند میشوند، اما وقتی به رتبهای پایین میرسند، به علت کینهای که دارند به او آسیب میزنند.
از آنغافل که با اهل فنا جنگ
بود چون آنکه بر دریا زدن سنگ
هوش مصنوعی: کسی که با اهل فنا و نابودی درگیر است، مانند کسی است که سنگی به دریا میزند. این کار بیفایده و بیاثر است.
نه دریا پر شود از سنگ اطفال
نه بر خشم آید از غوغای جهال
هوش مصنوعی: دریا هرگز از سنگهای کوچک کودکان پر نخواهد شد و از هیاهوی نادانان هم برنمیآشوبد.
فقیر از طعن کس گرد نه دلتنگ
زنند این غافلان برجام خود سنگ
هوش مصنوعی: فقیر از سرزنش دیگران ناراحت نمیشود، زیرا این نادانها، خودشان هستند که به مشکلات خودشان توجه نمیکنند.
صفی کی بر ستوه آید ز کوران
خورد چند ار لگدها زین ستوران
هوش مصنوعی: یک فرد پاک و بیآلایش چگونه میتواند از ظلمهای مکرر و بیرحمانهٔ عدهای دچار خستگی و ناامیدی شود، به خصوص وقتی که هر روز از سمهای زیانبار آنها آسیب میبیند.
نمیی تا خود از خلق و خصالت
نباشد درک حال اهل حالت
هوش مصنوعی: تا زمانی که خودت از ویژگیها و احوال دیگران آگاه نباشی، نمیتوانی حال و وضع آنها را درک کنی.
نیابی سر اینمعنی که درویش
ندارد چون ز جور خلق تشویش
هوش مصنوعی: شما نمیتوانید به عمق این حقیقت پیببرید، زیرا درویش از آزار و ظلم مردم آزرده خاطر است.
نگیرد در مقامی نقش و رنگی
نباشد با گروهش صلح و جنگی
هوش مصنوعی: در جایی که آرامش و جنگ موجود نباشد، هیچ شکلی از تأثیر و زیبایی وجود نخواهد داشت.
نباشد یادش از موجود و معدوم
که تا گردد از آن خورسند و مهمور
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از وجود و عدم او یاد نمیشود تا زمانی که از این یادها شاد و دلشاد شود.
چه پروامرده را از ننگ و از نام
بفکرش کی رسد تعریف و دشنام
هوش مصنوعی: آنچه به یک پرنده مرده ارتباط دارد، ننگ و نام او است. چه کسی به فکر تعریف یا توهین به او خواهد بود؟
دمی از خود بمیر آنگه توقف
نما درحال ارباب تصوف
هوش مصنوعی: لحظهای از خود فارغ شو و سپس در مقام استادان سیر و سلوک قرار بگیر.
بمیر از خود دمی وانگه نظر کن
در اینعالم یکی سیر دگر کن
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به خودت فکر کنی و به زندگیات مشغول باشی، باید لحظهای از خودت جدا شوی و به دنیای اطرافت نگاهی بیندازی. با این نگاه تازه میتوانی چیزهای جدیدی را ببینی و تجربه کنی.
به بین تا چیست سر موت احمر
که آن باشد خلاف نفس ابتر
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن که سرِ مرگِ سرخ چیست، زیرا آن چیزی است که برخلاف جانِ ناقص است.
نبی گوید جهاد اکبر اینست
که راجع بر جهاد مشرکین است
هوش مصنوعی: پیام این بیت این است که بزرگترین جهاد، مبارزه با نفس و تمایلات درونی انسان است. این نوع جهاد، به مبارزه با شرک و ناپاکیهای درونی مربوط میشود.
خود این راموت جامع گفته صوفی
در این بستر براحت خفته صوفی
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به بیان حالت و موقعیت صوفیای اشاره دارد که در آرامش و سکوت بر بستر خوابیده است. به نظر میرسد که او در حالتی تمامعیار و عمیق از سکوت و آرامش به سر میبرد، به گونهای که همه چیز به خوبی در دست اوست و نگران چیزی نیست.
هر آن مرد از هوای نفس گمراه
حیات ازمعرفت یابد بدلخواه
هوش مصنوعی: هر کسی که تحت تأثیر خواستههای نفسانی خود قرار گیرد، از راستی و شناخت واقعی زندگی دور میشود.
بمیرد از جهالت پس شود وی
بنور علم و عرفان هر نفس حی
هوش مصنوعی: کسی که از نادانی بمیرد، با هر نفس خود به نور علم و شناخت زنده میشود.
«او من کان میتا» در عبارت
«فاحییناه» زین آمد اشارت
هوش مصنوعی: در این عبارت به مفهوم زنده کردن موجودی اشاره شده است. به نوعی، از مرگ به زندگی برگشتن نشاندهنده تحول و تجدید حیات است. این موضوع بر اهمیت زندگی و زنده شدن از حالت عدم وجود تاکید دارد.
که باید مرد از نفس و هواها
شدن پس زنده بر نور و نواها
هوش مصنوعی: آدمی باید از خواستهها و تمایلات نفسانی خود بگذرد و سپس با نور و آهنگهای روحانی زندگی کند.
بمیری گر یکی زین زندگانی
که داری پس بحق باقی بمانی
هوش مصنوعی: اگر یکی از این زندگیهایی که داری از دست برود، با این حال به حق باقی خواهی ماند.
ره مردن طلب کن گر فقیری
مدد جو اول از روشن ضمیری
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی مرگ و حقیقت هستی، در حالی که فقیر هستی، ابتدا از روشنایی و آگاهی ذهنی خود یاری بگیر.
نگردد بسته نفس از هیچبندی
مگر از حبل عشق آری کمندی
هوش مصنوعی: هیچ بندی نمیتواند نفس انسان را محدود کند، جز بند عشق که به مانند کمند متصل کننده است.
بطاعتها که داری در تعبد
ز ورد و ذکر و قرآن و تهجد
هوش مصنوعی: با عبادتهای خود، از جمله قرائت قرآن، ذکر گفتن و نماز شب، خود را آماده کردهای.
صلوه وصوم و حج اطعام و ایثار
نگردد خسته زینها نفس غدار
هوش مصنوعی: نماز و روزه و حج و اطعام و ایثار، هرگز نمیتوانند نفس فریبکار و ناپاک را خسته کنند.
کند بل همرهی در جمله اعمال
که پنداری تو را یار است و هم حال
هوش مصنوعی: در تمام کارها، گمان نکن که تنها خودت هستی که مشغول هستی؛ بلکه بدان که ممکن است راهنمایی و یاری از جانب دیگران نیز در کارهایت حضور داشته باشد و تو از آن بیخبری.
مگر که آری بکف دامان یاری
شوی در راه عشق او غباری
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که با دستانی پر از محبت و یاری در مسیر عشق او گام برداری و در این راه غبار عشق را بر خود نشانی؟
بدست او دهی دستی به پیمان
به پیش حکم او برخیزی از جان
هوش مصنوعی: اگر به او اعتماد کنی و دستانت را که بر پیمان است به او بسپاری، باید از دل به سخنان و دستورات او پایبند باشی و به آنها عمل کنی.
رود سوی نشست از این قبولیت
پیاپی زانوی نفس جهولت
هوش مصنوعی: رود در مسیر خود به سمت نشستن میرود و این نتیجهای از پذیرش مکرر اوست. در این حال، انسان باید زانوهای خود را در برابر نفس و جهالتش خم کند.
تو گوئی نفس برفی در سبد بود
هلاکش نزد خورشد اسد بود
هوش مصنوعی: انگار که نفس مانند برفی در سبدی قرار داشته و هنگامی که نور خورشید میتابد، آن برف ذوب میشود و از بین میرود.
از آنرو حمل هر باری بعادت
نماید غیرتمکین واردات
هوش مصنوعی: به خاطر این که هر کسی به عادت خود بار و مسئولیتهایش را به دوش میکشد، مگر کسانی که در یک موقعیت خاص قرار میگیرند و نمیتوانند به راحتی به آن عادت ادامه دهند.
بآسانی بهر طاعت دهد دل
بجز تمکین کش آید سخت مشکل
هوش مصنوعی: دل به راحتی برای انجام کارهای نیک و بندگی تسلیم میشود، اما اگر بخواهد سر تسلیم فرود نیاورد، کار بسیار دشواری خواهد بود.
از آن گوید محقق نفس و ابلیس
یکی بودند اندر کبر و تلبیس
هوش مصنوعی: نفس انسان و ابلیس هر دو در ویژگیهایی مانند خودبزرگبینی و فریبندگی مشترک هستند.
ز سجده آدم آن سرکش ابا کرد
باظهار منیت ابتدا کرد
هوش مصنوعی: از سجدهی آدم، او که سرکشی کرد و با نشان دادن خودخواهی، نخستین گام را برداشت.
کسی کورا طبیعت گشت غالب
نگردد جز باهل طبع راغب
هوش مصنوعی: کسی که به طبیعت خود توجه نکند و بر آن تسلط پیدا نکند، نمیتواند به موفقیت و برتری دست یابد مگر اینکه به خصوصیات روحی و علاقهمندیهای خودش توجه کند.
از آن نفس تو جز اماره نبود
کت از میل طبیعت چاره نبود
هوش مصنوعی: از آن نفس تو چیزی جز نشانهای وجود نداشت و از روی تمایل طبیعی راهی برای فرار نبود.
اگر گاهی کنی ترک مرادش
برآید آه تشویش از نهادش
هوش مصنوعی: اگر گاهی از خواستهاش صرفنظر کنی، آرامش و راحتیاش به دست میآید.
وگر لوامه باشد در اقامت
کند خود را ز فعل بد ملامت
هوش مصنوعی: اگر وجدان انسان به او بگوید که در آنجا بماند، باید خود را از کارهای ناپسند سرزنش کند.
وگر یکجا نمائی ترک میلش
فتد آتش بخرمنها و خیلش
هوش مصنوعی: اگر او را در یک جا جمع کنی، میل و اشتیاقش برطرف میشود و این باعث میشود که آتش در خرمنها و انبوهش کاهش یابد.
ولی این بس تو را دشوار باشد
مگر عون الهت یار باشد
هوش مصنوعی: اما این کار برای تو دشوار خواهد بود، مگر اینکه یاری الهی به کمک تو بیاید.
که تا نفس تو گردد مطمئنه
شود فارغ ز تلوین و مظنه
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس تو آرام و مطمئن شود، از نگرانیها و تبدیلات رهایی پیدا میکنی.
غرض باشد گر از پیری افاضت
بود به نفس را از هر ریاضت
هوش مصنوعی: اگر هدف از پیر شدن و سالخوردگی به دست آوردن فضیلت باشد، باید نفس را از هر گونه زحمت و ریاضت خالی و آزاد کرد.
چه تمکین واردات خیزداز عشق
خضوع آید هوا بگریزد از عشق
هوش مصنوعی: عشق به قدری قدرت و عظمت دارد که انسان را متمکّن و تسلیم میکند، به طوری که حتی هوای اطراف نیز از تأثیر آن فرار میکند.
چو عشق آمد حریف صد سوار است
از و نفس موسوس خوار و زار است
هوش مصنوعی: زمانی که عشق وارد میشود، مانند سوارانی قدرتمند و پرجستجو است، در حالی که نفس انسان در برابر آن، ضعیف و ناتوان میشود.
چو عشق آمد ز نفس ایمن توان بود
که عشق از فتنها دارالامان بود
هوش مصنوعی: وقتی که عشق از نفس آرام و امن میشود، میتوان گفت که عشق مکانیست امن و دور از فتنهها و آزرمها.
نماند عشق برجا حرف و نقلی
نشان از قبح نفس وحسن عقلی
هوش مصنوعی: عشق واقعی باقی نمیماند و تنها حرفها و نقلها به جا میمانند، که نشان دهندهی نقص در نفس و زیبایی در عقل است.
چو عشق آمد وداع کفر و دین است
کجا داند که آن دزد این امین است
هوش مصنوعی: وقتی عشق به دل مینشیند، مرزهایی مانند کفر و دین دیگر معنایی ندارند. هیچکس نمیداند که این عشق که مانند دزدی میزند، در واقع چه خوبی و امانتی را با خود به همراه دارد.
نه تنها سوخت نازش ما و من را
که سوزد روح و نفس و قلب و تن را
هوش مصنوعی: نه فقط عشق و زیبایی او باعث آتش گرفتن دل و جان ما شد، بلکه روح و نفس و بدنمان را نیز میسوزاند.
بسوزد نفس و نارد در مظنه
که این امار بد یا مطمئنه
هوش مصنوعی: نفس انسانی که به انگیزههای ناپسند دچار است، باید به درد بیفتد و بسوزد. در این دنیا، وضعیتهایی که به نظر ناپسند میآیند، ممکن است در واقع خوب و مطمئن باشند.
ولی بیعشق پای نفس باز است
ز هر سو بر تو دست او بد یا مطمئنه
هوش مصنوعی: بدون عشق، نفس انسان به راحتی به هر سمتی کشیده میشود. در این وضعیت، فرد نمیتواند به درستی به خود اطمینان داشته باشد یا به دیگران اعتماد کند.
ولی بیعشق پای نفس باز است
ز هر سو بر تو دست او دراز است
هوش مصنوعی: اما در absence of love، نفس آزادی و قدرت خود را نشان میدهد و از هر طرف، دست محبت و خواست به سمت تو دراز است.
اگر مردی بمیرانش باقسام
مراین خود موت جامع باشدش نام
هوش مصنوعی: اگر مردی را بکشید، با تمام ویژگیهایش، مرگ او باید به طور کامل شناخته شود.
از اینرو جامعاند را اصطلاح است
که نفس ار مرد حالت بر صلاح است
هوش مصنوعی: در نتیجه، افرادی که در حالتی نیکو و اصلاح شده قرار دارند، مورد توجه و اهمیت ویژهای قرار میگیرند.
ز موت نفس هر موتی شود سهل
که بس ترکیبها او راست در جهل
هوش مصنوعی: مرگ هر چیزی آسانتر از مرگ نفس انسان است، زیرا او در نادانی و پیچیدگیهای مختلف غرق است.
اگر شد موت احمر حاصل تو
دگر موتی نباشد مشکل تو
هوش مصنوعی: اگر مرگ با رنگ سرخ برای تو به وقوع پیوسته باشد، دیگر مرگ دیگری برای تو دشوار نخواهد بود.
مراد از موت احمر موت نفس است
حیات روح و عقل از فوت نفس است
هوش مصنوعی: مراد از مرگ سرخ، از دست دادن جان است؛ زندگی روح و عقل بستگی به وجود جان دارد.
اگر نفسی بمیرد حسن بخت است
از آن پس جوع و عریانی نه سخت است
هوش مصنوعی: اگر کسی بمیرد، میتوان آن را به عنوان نشانهای از رفتار خوب سرنوشت دانست. بعد از آن، گرسنگی و بیپوششی دیگر مشکل نخواهند بود.
بود مر موت ابیض جوع درویش
رجوعش نیست هرگز ضعف و تشویش
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که مرگ مثل یک رنگ سفید است و گرسنگی درویش به آن اندازه است که هیچ وقت به ضعف و سردرگمی نمیانجامد؛ یعنی او هرگز از گرسنگی و سختی به ناامیدی دچار نمیشود.
شود زین موت وجه قلبش ابیض
بحق چون کار قوتش شد مفوض
هوش مصنوعی: وقتی شخصی به مرگ میرسد، چهرهاش به مانند قلبش روشن و سفید میشود، زیرا کارهایش به دست قدرت و نیرو واگذار شده است.
رسد پس فطنتی او را بباطن
حیاتی آیدش بر قلب فاطن
هوش مصنوعی: فهم و درک عمیق او، به باطن زندگی پی میبرد و این زندگی در دل او روشن میشود.
نه هر کس را نشاند حق بر این خوان
شکم جز مرد را نبود بفرمان
هوش مصنوعی: فقط هر کسی که لایق باشد، حق نمیتواند او را به این سفره دعوت کند. تنها مردان واقعی میتوانند به این مقام برسند.
نباشد میل حیوان جز بخوردن
خورد کی آنکه دارد دل بمردن
هوش مصنوعی: حیوان فقط میل به خوردن دارد و هیچ خواسته دیگری ندارد. اما کسانی که دل دارند، نمیتوانند به راحتی بمیرا.
بود آنموت اخضر بیمناعت
که پوشی کهنه ثوبی از قناعت
هوش مصنوعی: من به مانند گیاه سبز و خرم هستم که در زندگیام از خواستههای بیپایان دوری میکنم و با پوشیدن لباس کهنهای از قناعت و رضایت، خود را راضی نگه میدارم.
گذاری جامه نو را باطفال
سپاری این تجملها بجهال
هوش مصنوعی: لباس نو را به کودکان میسپاری، این تجملات را به نادانان واگذار میکنی.
نیرزد جامهات گر قدر کاهی
چه باک او را اگر پوشیده شاهی
هوش مصنوعی: اگر لباسی که به تن داری ارزشی کمتر از کاه داشته باشد، چه اهمیتی دارد؟ او را که بر تن داری، اگر پادشاه باشد، به حساب بیاور.
خوش آن ثوبی که زیرش بحر جانست
چو لیلی کافتابش در میان است
هوش مصنوعی: لباسی خوش رنگ و زیباست که در زیرش جان و زندگی نهفته باشد، مانند لیلی که در دل خود خورشید را دارد.
بود ایذای خلقت موت اسود
صفی این موت را دیده است بیحد
هوش مصنوعی: خلقت، مانند یک نشانه از مرگ است و این مرگ که به شکل تاریکی و غم جلوهگر میشود، به صورت نامحدود قابل مشاهده است.
ز خلق از هیچ آزاری نرنجید
که در آزار خود خلقی نسنجید
هوش مصنوعی: از دیگران ناراحت نشوید، زیرا وقتی شما به دیگران آسیب میزنید، نمیتوانید بیدلیل آنها را محکوم کنید.
سخنهائی که آن بس دلشکن بود
شنیدم لیک دانستم ز من بود
هوش مصنوعی: سخنانی را که بسیار ناراحتکننده بود شنیدم، اما فهمیدم که من هم در آن دخالت داشتم.
ز طعن خلق خوردم هر چه خنجر
شد آن دلدار با من مهربانتر
هوش مصنوعی: من از سخنهای تند و گزنده مردم به شدت آزردهام، اما آن کسی که به او علاقهمندم، با من بیشتر مهربانی میکند.
عیان گشت اینکه هر زخمی که از خلق
رسد بیرون بتی اندازد از دلق
هوش مصنوعی: آشکار شد که هر ضربهای که از سوی مردم به ما برسد، باعث میشود که ما پردهای از پوشش خود برداریم.
دغلهائی که باشد فرقه فرقه
نهان از هر جهت در زیر خرقه
هوش مصنوعی: در اینجا به وجود نگرانیها و مشکلاتی اشاره شده که به صورت پنهان و در زیر ظاهر بیرونی شخص وجود دارند، و این دغدغهها از جهات مختلفی خودشان را نشان میدهند. این یکنواختی ظاهری نمیتواند نشاندهنده پیچیدگیهای درونی باشد.
بود مر نفس قدسی را علایق
ز وصل یار و الطافش عوایق
هوش مصنوعی: نفس قدسی به محبت و ارتباط با معشوق مشغول است، اما این پیوندها به خاطر محبت و رحمت او موانعی نیز ایجاد میکند.
مرا از خلق خستها شرف شد
که از راهم موانع برطرف شد
هوش مصنوعی: من از دست مردم به اندارهای خسته شدم که به خاطر این خستگی، موانع و مشکلاتی که در مسیرم بود، برطرف شد.
بهر روزی مرا بود انتظاری
که بر دل آیدم از خلق خاری
هوش مصنوعی: هر روز منتظرم که به خاطر مردم، دلی آزرده پیدا کنم.
شبم دلدار میگفت آن سخنها
که بشنیدی بیان کن ز انجمنها
هوش مصنوعی: دلدارم در شب گفتم رازهایی را که شنیدهای، حالا تو هم از آن صحبت کن و از محافل بگو.
نپنداری که بود آنها ز خلقت
منت گفتم چه بود آلوده دلقت
هوش مصنوعی: حساب نکن که آنها از روی محبت و لطف خلق شدهاند، حقیقت این است که دل تو به بدیها آلوده است.
مگر تا واقف از سالوس باشی
مبادا با ریا مأنوس باشی
هوش مصنوعی: برای این که به حقیقت پی ببری و از فریبکاری آگاه شوی، لازم است که با نفاق و ریا آشنا نباشی و از آن دوری کنی.
مدار این غم که کج یار است گفتند
خلایق هر چه امر ماست گفتند
هوش مصنوعی: این غم را در نظر بگیر که یارمان دچار کجی و بیوفایی است. مردم میگویند هر چیزی که به ما مربوط میشود، به خواست ماست.
بمیر از مدح و دم خلق و خوش باش
بدور از طعم شیرین و ترش باش
هوش مصنوعی: از ستایش و گفتوگوی مردم رنجیدهخاطر نشو و بهتر است که از لذتهای شیرین و تلخ زندگی دور بمانی.
بتعریف آنچه خوردی طعمه قی کن
بتکذیب آنچه دید خاک پی کن
هوش مصنوعی: هر چیزی که خوردی، به آن شک نکن و آن را به عنوان طعمه بپذیر. اما هر چیزی که دیدی، باید به آن شک کنی و آن را پایین بیاوری.
بمان این نیک و بدها جمله برزیر
بموت خویشتن گو چار تکبیر
هوش مصنوعی: بمان و تمامی خوب و بدها را در زیر به خاطر مرگ خود به چهار تکبیر بگو.
که آن خود کاشف از موت سیاهست
فنای ذات عارف در الهست
هوش مصنوعی: اینکه خود، گواهی بر مرگ تاریک است، یعنی از بین رفتن وجود عارف در خداوند است.
سوادالوجه فیالدارین این است
سیهروئی در این صورت یقین است
هوش مصنوعی: سفیدی چهره در زندگی دنیا و آخرت به این معناست که در این دنیا سیاهرو بودن نشان از واقعیات و حقایق است.
ز دامان تو خیز گرد امکان
نهبینی جز حق اندر عین ایمان
هوش مصنوعی: از دامن تو برمیخیزد که در جهان امکان، جز حقیقت را در چشم ایمان نمیتوان دید.
شود چون با تو محبوبت هم آغوش
زیادت ما سوا گردد فراموش
هوش مصنوعی: وقتی که معشوقت در آغوش تو باشد، همه چیز به جز او از یاد تو میرود و سراغی از آنها نمیگیری.
چو خواهد بر تو او جور خلایق
ز جان برجور خلقان باش شایق
هوش مصنوعی: وقتی که او بخواهد بر تو ظلم کند، از جانت بایستی بر ظلم دیگران شکیبا باشی و تحمل کنی.
به پشت سرفکن کون و مکان را
خود و خلق و زمین و آسمانرا
هوش مصنوعی: به خودت افتخار کن و بر دنیای اطرافت و همه موجودات و آسمان و زمین توجه کن.
تو حسن موت اگر داری مسلم
بمیر از غیر حق و الله اعلم
هوش مصنوعی: اگر زیبایی مرگ را داری، باید به طور یقین از غیر حق بمیری و خداوند به همه چیز داناتر است.