برگردان به زبان ساده
مهیمون از ملایک نوع خاصند
که از قید عبودیت خلاصند
هوش مصنوعی: مهمانان از دستهای از فرشتگان هستند که از بندگی رهایی یافتهاند.
چنان محو جلال ذوالجلالند
که فارغ از غم هجر و وصالند
هوش مصنوعی: آنها آنقدر مجذوب زیبایی و عظمت خداوند هستند که از غم دوری و نزدیکی بیخبرند.
ز حق دارند اندر حق شهودی
بر آنها نیست تکلیف سجودی
هوش مصنوعی: از حق برخوردارند و در حقیقت شواهدی دارند که برایشان تکلیف و بار سجدهای وجود ندارد.
مر آنها را ز استغراق محکم
نه از عالم خبر باشد نه ز آدم
هوش مصنوعی: آنها در عمیقترین حالت خود هستند، به گونهای که نه از دنیای اطراف خود آگاهند و نه از وجود انسانها.
در آیات و احادیثنند آنها
بعالون و کربوبیون مسما
هوش مصنوعی: در متون دینی، افرادی وجود دارند که به مقام و عنوانهایی همچون "عال" و "کربوبی" شناخته میشوند.
صفی خواهد ز حق امداد و توفیق
نماید در مهیمون تا که تحقیق
هوش مصنوعی: خداوند کمک و موفقیت خواهد داد به میهمان تا حقیقت روشن شود.
ز حق چون عقل اول ما صدر بود
وجودش ز آفرینش پیشتر بود
هوش مصنوعی: وجود عقل اول، از حق سرچشمه میگیرد و به وجود آمده است، و این وجود، پیش از آفرینش دیگر موجودات وجود داشته است.
ز قبل از کل اشیاء خلق او شد
گرفتار کمندش حلق او شد
هوش مصنوعی: قبل از اینکه همه چیز خلق شود، او (یعنی خدا) به دام عشقش گرفتار کرد و حلقهای از محبت به گردن موجودات انداخت.
باو فرمود «اقبل» پیشتر شد
جمالش دید و از خود بیخبر شد
هوش مصنوعی: او گفت «به سوی من بیا» و وقتی او نزدیکتر شد، زیباییاش را دید و از خود بیخبر گردید.
هنوز اندر هماندیدار غرق است
بکلی بیخبر از جمع و فرق است
هوش مصنوعی: او هنوز در ملاقات غرق شده و کاملاً بیخبر از دیگران و تفاوتها است.
دگر فرمود «ادبر» ورتر گشت
ازو حسن ازل مستورتر گشت
هوش مصنوعی: سپس فرمود که «ادبر» یعنی پشت کن و دور شو. آنگاه زیبایی ازلی بیش از پیش پنهانتر گردید.
از آن فرمود دو راز قرب ذاتش
که باشد رو بنظم ممکناتش
هوش مصنوعی: دو راز از نزدیکی به ذات الهی بیان شده که این نزدیکی در نظم و ترتیب ممکنات نمایان است.
ازو ایجاد پس ملک و ملک شد
کمال آدم و نفس فلک شد
هوش مصنوعی: از او (خداوند) جهان و سلطنت به وجود آمد و این سلطنت باعث کمال انسان و روح شد، و آسمان نیز شکل گرفت.
نمیشد گر که بروی حکم «أدبر»
کجا میگشت بر عالم مدبر
هوش مصنوعی: اگر حکم «برگرد» میشد که تو بروی، کجا بر عالم مدیری بود که تدبیر کند؟
چو شد دور از بساط قرب اقدم
بنظم عالم و تکمیل آدم
هوش مصنوعی: وقتی از محیط نزدیک به خدا فاصله گرفت، بر اساس نظم جهان و تکامل انسان گام برداشت.
بعنوان دگر جست او تقرب
اطاعت کرد سجده آدم از حب
هوش مصنوعی: او به دنبال نزدیکی و تقرب به خداوند بود و به همین خاطر، سجده کردن آدم را از روی عشق و محبت میدانست.
محبت طاعت آرد این یقین است
خود آنهم لامز عقل امین است
هوش مصنوعی: عشق و محبت باعث میشود که شخص به وظایف و امور خود با علاقه و صداقت عمل کند و این امر حقیقتی است که عقل و فطرت درست را نیز تأیید میکند.
ز آدم سجده بهر امتحان بود
چه سر عشق در آدم نهان بود
هوش مصنوعی: آدم برای آزمایش و امتحان مورد سجده قرار گرفت، زیرا عشق در درون او نهفته بود.
گر آدم زاده این نکته دریاب
بیاموز از ملایک عقل و آداب
هوش مصنوعی: اگر انسان این نکته را درک کند، باید از فرشتگان رفتار و آداب مهم را یاد بگیرد.
بیان آمد ز مطلب دور ماندیم
ز تحقیق نظر معذور ماندیم
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که از موضوع اصلی دور شدهایم و از بررسی و کاوش در مورد آن معذور هستیم. به عبارتی، نتوانستهایم به عمق موضوع بپردازیم و در نتیجه به انحراف رفتهایم.
غرض بگزید عقل ذو فنونرا
به او آراست اقلیم شئونرا
هوش مصنوعی: عقل با تواناییهای فراوان خود هدفی را انتخاب کرد و سرزمین ویژگیها و امتیازات را به زیبایی آراست.
خطاب «أقبل» آمد سوی شه رفت
در «ادبر» جانب نظم سپه رفت
هوش مصنوعی: فرمان «بیایید» به سوی پادشاه صادر شد، در حالی که در «دور شدن» از نظم سپاه به حرکت درآمد.
بود «اقبل» مقام اتصالش
هو «ادبر» این ظهورات کمالش
هوش مصنوعی: وقتی که در مقام «اقبل» (نزدیکی) قرار دارد، این نشاندهندهی ارتباط عمیق و پیوند اوست، اما زمانی که به مقام «ادبر» (دوری) میرسد، این امر نشانهای از کمال و تجلیات اوست.
در «اقبل» محو آن حسن و لقا شد
در «ادبر» بانی نفس و قوا شد
هوش مصنوعی: در حالت شوق و علاقه، تمام توجه و وجودش به زیبایی و دیدار محبوب معطوف شد، اما زمانی که از آن لحظه گذشته است، او گرفتار نفس و خواستههای خود میشود.
ز «اقبل» جمله رویش سوی حق گشت
در «ادبر» رهنمای ما خلق گشت
هوش مصنوعی: زمانی که به حق روی آورد، همه به سوی او گرایش پیدا کردند و زمانی که از حق روی برگرداند، راهنمای خلق و مردم شد.
در أقبل هیچش از اشیاء خبر نیست
در أدبر شیئی از وی بیاثر نیست
هوش مصنوعی: در جلو هیچ چیزی از اشیاء وجود ندارد و در پشت نیز چیزی از او بیاثر نیست.
در أقبل حسن او را دید و دل باخت
در أدبر حکم او بشنید و جان باخت
هوش مصنوعی: او را در حالتی که به سمت من میآمد، زیبا دیدم و دلم را باخت. اما زمانی که از من دور شد، به فرمان او گوش سپردم و جانم را فدای او کردم.
بد أقبل اینکه خود را محو ما کن
هم أدبر اینکه رسم ما سوا کن
هوش مصنوعی: قبل از اینکه خود را در عشق ما غرق کنی، فراموش کن که هیچ راه دیگری جز ما وجود ندارد.
در أقبل بر جمالش واله گردید
در أدبر گردماهش هاله گردید
هوش مصنوعی: وقتی به زیباییاش نزدیک شدم، سرشار از شگفتی شدم، و وقتی از او دور شدم، چیزی شبیه به هالهای دورش را احاطه کرد.
در أقبل حق رهش از هر طرف بست
در أدبر فوج امکان گشت و صفت بست
هوش مصنوعی: در زمانی که خداوند به من نزدیک شد، راههای مختلف به سوی او بسته شدند و وقتی که از من فاصله گرفت، امکانات زیادی فراهم گردید و ویژگیها نمایان شدند.
در أقبل عندلیب باغ گل شد
در أدبر عرض و فرش و جزءو کل شد
هوش مصنوعی: در زمانی که بلبل به باغ گل نزدیک شد، همه جا پر از زیبایی و شکوه گشت و هر چیزی در جلوهای زیبا جلوهگر شد.
در اقبل عقل برتر از شئونست
مهیمونست و دور از چند و چونست
هوش مصنوعی: عقل در مراحل بالاتر از حواس و چیزهای دنیوی قرار دارد. این عقل در جایگاهی والاتر و فراتر از سوالات و مسائل پیچیده قرار دارد.
در اقبل محو انوار جمالند
بعین قرب و جمع اتصالند
هوش مصنوعی: در آغاز، زیباییها و نورها وجود دارند که با نزدیک شدن و پیوستگی به هم، تجلی پیدا میکنند.
بکلی بیخبر از خویش و غیرند
ز حکم بعد و قرب و شر و خیرند
هوش مصنوعی: آنان کاملاً از خود و دیگران بیخبرند و درک درستی از خوب و بد، نزدیک و دور ندارند.
دگر گویند بعضی ز اهل تحقیق
که نبود قولشان خالی ز تعمیق
هوش مصنوعی: برخی از پژوهشگران معتقدند که سخنانشان بدون عمق و معنای واقعی نیست.
که آن مهیمون برتر ز طولند
برون از سلسله عقل و عقولند
هوش مصنوعی: این شعر به معرفی شخصیتی میپردازد که از دیگران برتر و بالاتر است و تواناییهای او فراتر از درک عقل و دانش معمولی است. او مانند مهمانیست که در مقام و مقامداری از سایرین فراتر رفته و به مرتبهای متفاوت و والاتر دست یافته است.
اگر باشد چنین آنهم عجب نیست
بود حرفی و نفیش از ادب نیست
هوش مصنوعی: اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، جای تعجب نیست که حرفی از آن زده شود و انکارش هم ناپسند نیست.