برگردان به زبان ساده
مسامر با اضافه تاست صحبت
که حق در سر کند با اهل وحدت
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که صحبت و گفتگو با افرادی که در جستوجوی حقیقت و وحدت هستند، میتواند به درک عمیقتری از امر حق و واقعیتهای زندگی منجر شود. در واقع، ارتباط و تبادل نظر با کسانی که به یکپارچگی و فهم مشترک ایمان دارند، میتواند به روشن شدن مسائل و مفهوم واقعی کمک کند.
بعرفست آن سخت در لیل گفتن
بیاری رازها از میل گفتن
هوش مصنوعی: در دل شب، وقتی به سختی صحبت میکنم، رازها را با علاقه و اشتیاق برای تو بازگو میکنم.
بود صحبت بشب نیکو مناسب
خصوصا گر بود یاری مصاحب
هوش مصنوعی: صحبت کردن در شب، به ویژه زمانی که همراهی خوب در کنارت باشد، بسیار دلنشین و دلپذیر است.
تو را گر بوده وقتی هم نشینی
نگاری گلعذاری مه جبینی
هوش مصنوعی: اگر زمانی به من نشستهای و با من بودهای، باید بدانی که تو مانند گلی زیبا و چون ماهی درخشان هستی.
که خاطر باویت خوش بوده باشد
بشبهایت سخن فرموده باشد
هوش مصنوعی: ذهن و خاطر تو به خوبی و خوشی مشغول بوده و در شبها با تو سخن گفته شده است.
خود آگاهی ز حال اهل اسرار
گرفتاران شب تا صبح بیدار
هوش مصنوعی: آگاهی از وضعیت کسانی که در راز و رمزها غرق شدهاند، باعث شده تا آنها از شب تا صبح بیدار بمانند.
صفی ار واقف از حال آنزمانی
که شبها با بتی هم داستانی
هوش مصنوعی: اگر کسی از حال من در آن زمان باخبر باشد، میفهمد که شبها چگونه با یک بت همصحبت میشدم.
بصحبت در کنارت خفته باشد
سخنها در ضمیرت گفته باشد
هوش مصنوعی: در کنار تو وقتی صحبت میکنم، انگار رازهای عمیقی در ذهن تو نهفتهاند که هنوز بیان نشدهاند.
برون از فکر ماه و هفته باشی
ز هوش از صحبت او رفته باشی
هوش مصنوعی: اگر از مرزهای زمان و محاسبات روزمره عبور کنی و در فکر و هوش خود از صحبتهای او دور بشی، به چیزهای عمیقتری دست خواهی یافت.
ز خود پیش دهان او شوی گم
که گوی بیدهان کرد او تکلم
هوش مصنوعی: هنگام صحبت با او، خودت را فراموش کن، زیرا او با زبانی بیزبان نیز میتواند سخن بگوید.
بوهم افتی که هیچ او را دهان نیست
وگر باشد دهان بین در میان نیست
هوش مصنوعی: تصور نکن که هیچ چیز نمیتواند بگوید، اگر هم چیزی برای گفتن داشته باشد، نمیتواند به راحتی آن را بیان کند.
هر آنکس آندهان دید از میان رفت
از او اندیشه نام و نشان رفت
هوش مصنوعی: هر کسی که به درون خود و آیندهاش نگاهی عمیق کند، از او دیگر نشانی از فکر و یادهایش باقی نمیماند.
کسی کو ترک جان با آن دهن گفت
تواند از دهان او سخن گفت
هوش مصنوعی: کسی که جایگزین جان شود و با آن زبان حرف بزند، میتواند از دهان او سخن بگوید.
لب او در تکلم شد لب یار
که بس بشنیده شبها مطلب یار
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از زیبایی و جذابیت لبان یک یار است که وقتی آغاز به صحبت میکند، شگفتی و جذابیت بیشتری پیدا میکند. گویا این لبها، داستانها و رازهای دلنشین زیادی را در شبها شنیده و حالا با هر کلامی که بر زبان میآورد، آن رازها را برای دیگران بازگو میکند.
سخن میگفت او و بن میشد از خود
به پیش لعل نوشش بیخود از خود
هوش مصنوعی: او در حال گفتگو بود و به قدری غرق در خودش شده بود که از اطرافش بیخبر بود و به شربت شیرینش توجهی نداشت.
بحرفش بد صفی سر تا بپا سمع
همه اسباب از خود رفتنش جمع
هوش مصنوعی: در کلام او نکتهای وجود دارد که همهی توجهها را به خود جلب میکند و تمامی ابزارها و وسایل متوجه او میشوند.
شبم بد روشن از وی بیچراغی
ز چشمش مست بودم بیایاغی
هوش مصنوعی: شب من به خاطر او روشن است، اما در حقیقت بینور است. به خاطر نگاهش، مست و سرمسته بودم و از هیچ چیزی بینیاز.
چراغ اندر میان بیگانه بود
خود او شمع وصفی پروانه بود
هوش مصنوعی: در میان نا آشنایان، او همچون چراغی درخشان است و خودش شمعی است که پروانهای به وصف او جذب شده است.
سخن میگفت او با من نهانی
من از خود میشدم همواره فانی
هوش مصنوعی: او در خفا با من صحبت میکرد و من همیشه در این گفتگو از خودم خارج میشدم و محو میشدم.
ز زلف خود بدل افسانه میگفت
حدیث از بند با دیوانه میگفت
هوش مصنوعی: زلفش مانند داستانی است که در آن از عشق و معشوقی صحبت میشود، و او از احساسات و سختیهایی که در دلش است با کسی که دیوانهوار عاشق شده، صحبت میکند.
بچشمش گر من از دنبال رفتم
نبودم اختیار از حال رفتم
هوش مصنوعی: اگر من از دست او بروم و او را ترک کنم، دیگر نمیتوانم به خودم اختیار بدهم و حالتم را کنترل کنم.
پریشان گر سخن گویم عجب نیست
مریض و مست و مجنون را ادب نیست
هوش مصنوعی: اگر من به طور گیج و بیهدف صحبت کنم، جای تعجبی ندارد؛ زیرا فرد بیمار و مست و دیوانه نمیتواند به آداب و رفتار صحیح پایبند باشد.
گریبانم بدست گلعذاریست
که هر دم با منش حالی و کاریست
هوش مصنوعی: من در دستان گلی هستم که هر لحظه حال و هوای جدیدی دارد و کارهایی انجام میدهد.
گهی گوید ز مویم داستان گو
گهی بندد کمر را میان گو
هوش مصنوعی: گاهی میگوید داستان مویم را بگو و گاهی هم میان بند کمر را میبندد.
من از موی و میانش ناتوانم
بحیرت زان کلام و زان دهانم
هوش مصنوعی: من از زیبایی مو و کمرش ناتوانم و در برابر کلام و دهان او مجذوب و حیرتزده هستم.
که آرد هر دم از حرفی بحرفم
همی مواج خواهد بحر ژرفم
هوش مصنوعی: هر لحظه از هر کلامی چیزی جدید به من میافزاید و این مانند امواج دریا است که به عمق آن کمک میکند.
خود او گوید سخن کس در میان نیست
بکس در صحبتی همداستان نیست
هوش مصنوعی: او خودش میگوید که در این گفتگو کسی دیگر وجود ندارد و هیچکس در این بحث همنظر نیست.