برگردان به زبان ساده
مریدی خواست از پیری اجازت
که در کوهی کشد چندی ریاضت
هوش مصنوعی: یک شاگرد از یک پیر درخواست کرد که اجازه بدهد مدتی در کوهی مشغول به ریاضت و تمریناتی معنوی شود.
در آن مغازه روی دید ماری
گرفت او را بدست از اختیاری
هوش مصنوعی: در آن مغازه، مردی به خاطر زیبایی کسی جذب او شد و بدون اینکه ارادهای در کار باشد، او را به سمت خود کشید.
گزیدش مار و بردندش به تدبیر
ز بیم مرگ او را جانب پیر
هوش مصنوعی: او را مار گزید و به خاطر ترس از مرگش، او را به کمک تدبیر به سمت پیر رفتند.
بگفتش پیر عقلت از چه شدپست
که بگرفتی تو مار خفته بردست
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: چرا عقل تو پایین آمده است، در حالی که تو مار خفته ای را در دست گرفتی؟
بگفتا از تو بشنیدم که اشیاء
همه حقند در پنهان و پیدا
هوش مصنوعی: او گفت از تو شنیدم که تمام چیزها در نهان و پیدا، حقیقت دارند.
بکف زانرو گرفتم اژدها را
که با خود آشنا دیدم خدا را
هوش مصنوعی: با دست خودم به جنگ اژدهایی رفتم که وقتی با آن درگیر شدم، به یاد خدا افتادم و احساس نزدیکی به او کردم.
بگفتش پیر حق در صورت قهر
اگر بینی ازو بگریز صد شهر
هوش مصنوعی: اگر در چهره کسی از خشم و قهر نشانهای دیدی، بهتر است از او دور شوی و از آن فضا فاصله بگیری.
بصورتهای لطفی سوی او رو
ز صورتهای قهرش بر حذر شو
هوش مصنوعی: با زیباییهای محبتش به او توجه کن و از ظاهرهای خشمش دوری کن.
چوبی هر صورتش دیدی معادل
ترا سر حقیقت گشته حاصل
هوش مصنوعی: هرگاه که به چهرهای از چوب نگاه کردی، بدان که در حقیقت آن چهره، نمادی از واقعیت عمیقتری است که تجلی یافته است.