رباعیات
صفایی جندقی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : رفتی و غمت به سینه ام جای گرفت
شمارهٔ ۲ : امروز دلم بی سر و سامان شده باز
شمارهٔ ۳ : گفتم دلت از ناله کنم نرم چه سود
شمارهٔ ۴ : بگذاشت مرا دو مه که زان چشم سیاه
شمارهٔ ۵ : نه چشم تو را بر اشکم آمد نظری
شمارهٔ ۶ : نه شب به غمت دیده من خفت دمی
شمارهٔ ۷ : چون زلف توعشق بی قرارم کرده است
شمارهٔ ۸ : یک روز به چشم من بینداز نگاه
شمارهٔ ۹ : چون چشم من از فراق بینی باران
شمارهٔ ۱۰ : سازی اگرم به سینه مأوا چه شود
شمارهٔ ۱۱ : فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه
شمارهٔ ۱۲ : گفتی ز چه دوش آن همه جاری کردی
شمارهٔ ۱۳ : گفتی مکن اینقدر صفائی زاری
شمارهٔ ۱۴ : از روی محبت و سر غم خواری
شمارهٔ ۱۵ : تا دیده ز دیدار تو دور افتاده است
شمارهٔ ۱۶ : باز آی که نالان غمت خواهم بود
شمارهٔ ۱۷ : نه طاقت آن کز تو قراری گیرم
شمارهٔ ۱۸ : در فقر و فنا بسی کم از خاک رهم
شمارهٔ ۱۹ : از لعل شکر لب تو دوری چه کنم
شمارهٔ ۲۰ : مستان همه کام یاب از دختر رز
شمارهٔ ۲۱ : هشیار خرد خراب از دختر رز
شمارهٔ ۲۲ : ننهد همه کس باره ی عشق درون
شمارهٔ ۲۳ : برآتش غم جگر کباب است مرا
شمارهٔ ۲۴ : برخیز و بیا شکسته حالیم نگر
شمارهٔ ۲۵ : روزی گفتم به یار، کای لعبت چین
شمارهٔ ۲۶ : واعظ به خدا که رفته از کف دل من
شمارهٔ ۲۷ : کشنید ز دور شش و هفت و سه و چار
شمارهٔ ۲۸ : گر عمر به مستی گذرد ور به هشم
شمارهٔ ۲۹ : از لعل تو خون جگرم ماند به دل
شمارهٔ ۳۰ : از مهر تو روزگار دل گشت سیاه
شمارهٔ ۳۱ : ای دوست ز دست تو به دردم شب و روز
شمارهٔ ۳۲ : تا کی به امید وصل آن حور وشم
شمارهٔ ۳۳ : گر شیوه ی یار بی وفائی بودی
شمارهٔ ۳۴ : دی یارم رفت و شد رقیبش ز قفا
شمارهٔ ۳۵ : دردا کآخر رقیب عدوان اندیش
شمارهٔ ۳۶ : صد شکر خدا را که وفا دارستی
شمارهٔ ۳۷ : گفتی که هزار حیلت انگیخته ایم
شمارهٔ ۳۸ : یک لحظه رقیب برنخیزد ز برت
شمارهٔ ۳۹ : گفتم اگر ای نگار از کین رقیب
شمارهٔ ۴۰ : چونان که مرا رقیب کین پرور تو
شمارهٔ ۴۱ : از دست رقیبم ارچه دل بود فگار
شمارهٔ ۴۲ : برجور رقیب کش خوشی کاوش ماست