برگردان به زبان ساده
مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
که نیرزد آشنایی به کشاکش جدایی
هوش مصنوعی: ترک من را در پیش بگیر و بیوفایی نکن، چون این جدایی ارزش آشنایی را ندارد و فقط به دردسر میانجامد.
به شکنجه و گزندت نکشم سر از کمندت
که گرم کشی به بندت به از آن که پر گشایی
هوش مصنوعی: نمیخواهم به خاطر شکنجهها و سختیهایی که به من وارد میکنی، از دام تو فرار کنم. بهتر است که در همین بند و بندگی بمانم تا اینکه بخواهم به آزادی و رهایی بیندیشم.
چو اجل ز در درآید همه شادیم فزاید
به امید آنکه شاید دهد از غمم رهایی
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ به سراغ ما بیاید، خوشحالیام بیشتر میشود به این امید که شاید بتواند از دردها و غمهای من رهایی بخشد.
تو و التزام دوری من و بند ناصبوری
تو و لعل عیسوی دم من و درد بی دوایی
هوش مصنوعی: تو به دوری من عادت کردهای و من به نادیده گرفتن ناپسندیهای تو؛ همانند انگشتری عیسی، من بر درد بیپایانم مسلط هستم.
سر ما ز خاک این در همه عمر کرده افسر
که گدایی تو خوشتر ز شکوه پادشایی
هوش مصنوعی: سر ما از خاک این در به دور از هر خودپسندی، همواره به عنوان کلاهی بر سر، نشاندهنده احترام و humildity است. زیرا در نظر ما، سادهزیستی و فقر تو از بزرگی و شکوه سلطنت هم دلانگیزتر و ارزشمندتر است.
دمی ای ندیم بی غم بزن از نصیحتم دم
من و فسق عذر توام تو و عجب پارسایی
هوش مصنوعی: ای دوست، لحظهای بیغم باش و به من گوش کن. من میخواهم از نصیحتهایم بگویم، اما تو از من دوری میکنی و به این بهانه عذر میخواهی؛ تو که در عجب و خودپسندی غرقی.
برو این غرور از سر بگذر و زود بگذر
که خود اعتذار بهتر ز عبادت ریایی
هوش مصنوعی: این غرور را کنار بگذار و سریعاً از آن عبور کن، زیرا عذرخواهی صادقانه بهتر از عبادتهایی است که به خاطر نمایش و ریا انجام میشوند.
تو یکی به حال ما رس که نمانده جز توام کس
همه را به داوری بس تو خصوص بر صفایی
هوش مصنوعی: تو به حال ما رسیدی، چون دیگر کسی به غیر از تو نداریم. همه به داوری تو نیاز دارند، به خصوص که تو بر صفا و پاکی هستی.