برگردان به زبان ساده
تاهمچو من از عشق گرفتار نگردی
از کشمکش هجر خبردار نگردی
هوش مصنوعی: تا وقتی که مثل من در عشق دچار نشوی، از مبارزه و درد جدایی خبر نخواهی داشت.
هرگز نشماری غم عشاق به یک مو
تا بسته ی آن طره طرار نگردی
هوش مصنوعی: هرگز غم عاشقان را به یک تار مو هم حساب نکن، مگر اینکه خودت گرفتار زیبایی آن معشوق شوی.
کارت به طبیبان جفا پیشه نیفتاد
کآگاه ز حال دل بیمار نگردی
هوش مصنوعی: کار تو به پزشکان بیرحم نیفتاد، چون آنها از حال دل بیمار باخبر نمیشوند.
چون زلف سیه روز و پریشان شوی ای دل
زنهار دگر گرد رخ یار نگردی
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که زلفهای سیاه و آشفتهات را میبینی، احتیاط کن که دوباره به چهرهی محبوب ننگری.
دامن مکن آلوده به خون دلم ای خواب
پیرامن این دیدهٔ بیدار نگردی
هوش مصنوعی: ای خواب، دامن خود را به خون دل من آلوده نکن، که این دیدهٔ بیدار هرگز به گرد تو نمیگردد.
ترسم که بسوزی تو هم از آتشم ای غم
گرد دل پرتاب و شرربار نگردی
هوش مصنوعی: نگرانم که تو هم به خاطر آتش دل من بسوزی، ای غم که دائماً دور قلبم میچرخد و باعث آزار و رنجش میشوی.
سر در قدم یار عزیزت نکند جای
تا خاک صفت در ره او خوار نگردی
هوش مصنوعی: با پای خودت به جای یار عزیزت نرو، زیرا ممکن است خاکی که در مسیر او قرار دارد، تو را تحقیر کند.
بر حیرت من بین و از آن روی نظر بند
تا فتنهٔ آن جادوی سحار نگردی
هوش مصنوعی: به شگفتی من توجه کن و به آن چهره نگاه کن تا تحت تاثیر آن جادوی سحرآمیز قرار نگیری.
تا سینه ز فکر رخ و زلفش نکنی پر
خالی ز خیال بت و زنار نگردی
هوش مصنوعی: تا زمانی که به فکر چهره و موهای او هستی، دلت پر از خیال اوست و به سمت محبت او میروی.
ز آن می که صفایی اثرش بی خودی آمد
شرط خرد آن است که هشیار نگردی
هوش مصنوعی: به دلیل تاثیری که آن شراب دارد، انسان باید از خود بی خود شود. شرط عقل این است که در این حالت به هوش و فکر خود تسلط داشته باشد و هشیار بماند.