برگردان به زبان ساده
بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
کشت گزند جسم و جان هجرت جان گزای تو
هوش مصنوعی: نور چشم و دل من، از صحبت توست که زندگیبخش و دلپذیر است. درد و رنج جسم و جان را در فراق تو تحمل میکنم.
تا ز درم دوباره بازآیی و غم بری ز من
رفتی و آب ها فشاند اشک من از قفای تو
هوش مصنوعی: تمنای بازگشت تو دارم تا از در من دوباره وارد شوی و غم را از من بزدایی. تو رفتهای و من از پشت سرت اشکهایم مانند آبها جاری شده است.
با همه لاف دوستی زیسته ای به هجر من
آه که نیست محتمل صبر من از جفای تو
هوش مصنوعی: تو با تمام ادعای دوستیات زندگی کردهای، اما در دوری من، آه، صبر من از بدیهای تو قابل تحمل نیست.
خواهی اگر رضای من تیغ بکش برای من
مایه ی زندگی تویی ای سر و جان فدای تو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که مرا راضی کنی، برای من آماده باش تا جان و زندگیم را به خطر بیندازم. تو برای من ارزشمندی و من جانم را برایت فدای میکنم.
آن گرهی که هجر زد باز کند که از دلم
تا نفتد به چنگ من زلف گره گشای تو
هوش مصنوعی: آن گرهی که به دلیل جدایی تو ایجاد شده، باید باز شود تا زلفهای گرهگشای تو از دل من نروند و در دستم نیفتند.
سرنکشم ز بندگی تا اثر از وجود من
هرچه کنی به جای خود حاکم ماست رای تو
هوش مصنوعی: من هرگز از بندگی سر برنمیدارم و هر اتفاقی که برای من بیفتد، در جای خود قرار دارد و تو صاحبنظر و حاکم بر این امور هستی.
از دو جهان برید دل، تا به تو گشت متصل
کو همه بندها گسل هرکه شد آشنای تو
هوش مصنوعی: دل از هر دو جهان جدا شد و به تو پیوست، زیرا که تو هر بندی را پاره میکنی. هر کس که تو را بشناسد، به این حالت دست مییابد.
تاخبری ز مهر و کین، تا اثری ز کفر و دین
تیغ ترا تنم رهین جان من از بلای تو
هوش مصنوعی: تا وقتی خبری از عشق و عداوت نیست، و تا زمانی که نشانی از کفر و ایمان وجود ندارد، شمشیر تو جانم را در دست خود دارد و من از مصیبت تو رنج میبرم.
هست صفایی این اگر چشم تو و اشکش اینقدر
غرق کند سفینه ات قطره بحرزای تو
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو به این زیبایی باشد و اشکهایت به اندازهای عمیق، قایق زندگیات را در دریای وجودت غرق میکند.