برگردان به زبان ساده
برد عیبم به دشمن یاریش بین
خورد خونم چو می غم خواریش بین
هوش مصنوعی: دشمن عیبهای من را به رخ میکشد و به من آسیب میزند، همانطور که شراب غم، درد و رنج او را نشان میدهد.
عطا مقطوع و ممنوعم هم از خواست
تماشا کن فقیر آزاریش بین
هوش مصنوعی: من برانگیخته و نیازمند چیزی هستم که تنها نمیتوانم به آن دست یابم؛ اما میخواهم ببینی که چطور فقر مرا آزار میدهد.
دلم برد از کف و افکند در پای
عفاالله حبذا دلداریش بین
هوش مصنوعی: دل من را از دستم ربود و در پای محبوب انداخت. چه خوب است آن دلداری که بین ماست.
بهر زخمی به زخمم مرهمی بست
به افتادم ز زخم کاریش بین
هوش مصنوعی: برای هر زخمی که داشتم، مرهمی گذاشتند، اما من بعد از این همه درد، همچنان غمگین و ناتوان ماندهام.
به مستی جادویش هشیار بنگر
به عین خواب در بیداریش بین
هوش مصنوعی: به تأثیر جادوی او وقتی مست میشوی، با دقت نگاه کن و در حالت بیداری، مانند خواب او را مشاهده کن.
پریشان روزگارم چون خم زلف
شبه فام از خطر زنگاریش بین
هوش مصنوعی: روزگارم به اندازهی خم زلفی که شبیه رنگینکمان است، در هم و برهم شده و از خطر زنگزدگیاش نگرانم.
به تردستی وی در دلبری ها
بیا دستان نگر طراریش بین
هوش مصنوعی: به مهارت او در جذب دلها نگاه کن، دستانش را ببین و چالاکیاش را در این کار تماشا کن.
چه خون ها گیردش دامن به محشر
قبای اطلس گلناریش بین
هوش مصنوعی: در روز قیامت، چطور دامن او به خونها آغشته خواهد شد، وقتی که لباس فاخر و زیبایش به رنگ گل و پردهای از لطافت را میبینید.
گرفتارت فتاد از قرب محروم
عزیزی دیدی اکنون خواریش بین
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر نزدیکی به محبوبی دچار مشکل و گرفتار شد، حالا باید ببینی که چگونه به ذلت و خاری افتاده است.
به راه عشق رفتی ای دل آسان
ولی برگشتن و دشواریش بین
هوش مصنوعی: ای دل، به آسانی به راه عشق رفتی، اما دشواری برگشتن را ببین.
صفایی را به استغنای خود بخش
به زور و زر ننازد زاریش بین
هوش مصنوعی: به خودکفایی و بی نیازی خود افتخار کن و نگذار که توانگری و ثروت تو را به زاری بیاندازد.
دل از مهرت به چندین کین نپرداخت
به پاس دوستی پا داریش بین
هوش مصنوعی: دل به خاطر محبت تو از کینهها و رنجشها جدا نشد، و این نشاندهندهی وفاداری و دوستیام است.