برگردان به زبان ساده
وفا و حسن در یاری ندیدم
به هم حسن و وفا آری ندیدم
هوش مصنوعی: در دوستی و یاری، نه وفاداری دیدم و نه نیکی واقعی. واقعاً نه از حسن دیدم و نه از وفا خبری بود.
نظیرت را پری رویی نجستم
ندیدت را وفا داری ندیدم
هوش مصنوعی: هیچ کس را شبیه تو با زیبایی و فریبندگی ندیدم و وفاداری را که در تو باشد، هرگز مشاهده نکردم.
نه از بیگانگان نز آشنایان
ز فضل حسنت انکاری ندیدم
هوش مصنوعی: من هیچگاه از بیگانگان یا آشنایان، به خاطر زیباییهای تو، انکاری ندیدم.
ز ترکان چون تو با این مایه خوبی
رضا جویی کم آزاری ندیدم
هوش مصنوعی: از میان ترکان، هیچکس به خوبی تو نرسیده و در جستجوی رضا، هیچ آزار و اذیتی را تحمل نکردهام.
کمال صورت و معنی که در تست
دگر با هیچ دلداری ندیدم
هوش مصنوعی: کاملترین شکل و مفهوم را که در تو وجود دارد، هیچ جا و در هیچ کس دیگری پیدا نکردم.
به عین هوشیاری اینقدر مست
به جز چشم تو بیماری ندیدم
هوش مصنوعی: در حالتی که کاملاً هوشیار و آگاه هستم، به جز عشق و زیبایی چشمان تو، هیچ چیز دیگری مرا بیمار نکرده است.
به آب و رنگ آن رخسار و مژگان
گلی نشنیدم و خاری ندیدم
هوش مصنوعی: من زیبایی و جذابیت صورت و مژگان او را به اندازهای میدانم که هیچ گل و خار دیگری را در این زیبایی نمیتوانم تصور کنم.
چو مشکین خال و زلف تابدارت
سر مور و دم ماری ندیدم
هوش مصنوعی: مشکین خال و زلف زیبایت همچون سر سیاه مور و دم ماری است که هیچ وقت ندیدهام.
به دین وکفر کاندر کعبه و دیر
چنین تسبیح و زناری ندیدم
هوش مصنوعی: در کعبه و معبد، هیچ وقت چنین تسبیح و زنجیری را ندیدهام که به شکل دین و کفر درآید.
به طرز طره ات هرگز کمندی
به دستان تو طراری ندیدم
هوش مصنوعی: هرگز ندیدم که مویی به زیبایی و دقت موی تو، به صورت کمان درآید و من را به دام بیاندازد.
مرا خود روز و روشن تیره شب ساخت
چو گیسویت سیه کاری ندیدم
هوش مصنوعی: من را در روشنایی روز به تاریکی شب کشاندی، مانند گیسوانت که سیاه و پر پیچ و تاب است، هیچ کار زشتی از تو ندیدم.
به غیر دل که در قید تو سرخوش
رها از غم گرفتاری ندیدم
هوش مصنوعی: غیر از دل خودم که در عشق تو خوشحال است، هیچ جا دیگر شادی و بیغم بودن را ندیدهام.
صفایی راستی کز خیل خوبان
بدین صدق وصفا یاری ندیدم
هوش مصنوعی: در میان تمام زیباییهایی که دیدهام، هیچکس را به صداقت و صفای دل مانند او نیافتم.