برگردان به زبان ساده
تن از تیمار عشقم مانده بیمار
توچندی بایدم پایی پرستار
هوش مصنوعی: بدن من از درد عشق تو بیمار مانده است، و اکنون لازم است که کسی بیاید تا از من مراقبت کند.
پی پرسش به سر وقتم شتابی
اگر گردی ز احوالم خبر دار
هوش مصنوعی: اگر دربارهام بپرسی، میدانم که زمانم را بیدلیل هدر میدهم. اگر هم خواستی، میتوانی از حال و روزم مطلع شوی.
بیا بنگر که چون این زار مهجور
به بستر خفته با یک عالم آزار
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم که چگونه این معشوق نادیده، در خواب و تنهاییاش، با انبوهی از درد و رنج دست و پنجه نرم میکند.
ز شیرین شربت آن لعل نوشین
ز بس نوشیدم آمد طبع من حار
هوش مصنوعی: من آنقدر از شربت شیرین لعل (شیرین) نوشیدم که حالا طبع و ذوق من گرم و پرحرارت شده است.
ز عناب و سپستان تو باید
به تبریدم دوایی برد درکار
هوش مصنوعی: از میوههای خوشمزه و درختان سبز باید برای درمان دردهای من دارویی بیاوری.
مگر زان لب شفا جویم وگویی
نخواهم برد جان زین تاب و تیمار
هوش مصنوعی: من در پی شفای دلم از آن لبها هستم، اما تو میگویی که نمیخواهم جانم را بر اثر این عشق و درد فدای تو کنم.
دل آنجا با وصالت رفته از دست
تن اینجا در فراقت مانده از کار
هوش مصنوعی: دل به خاطر وصالت رفته و به تن شما تعلق ندارد، و اینجا در غیبت تو، از کار و زندگی افتاده است.
دل آنجا با خم زلفت هم آغوش
من اینجا با غم هجرت گرفتار
هوش مصنوعی: دل من در سرزمینی دور با زیباییهای زلف تو احساس نزدیکی میکند، اما من در اینجا در غم جدایی و هجرت گرفتار شدهام.
دلم واپس ده ار خونم نریزی
صفایی را از این سودا برون آر
هوش مصنوعی: اگر خونم را بھیری، دل من را برگردان و این آشفته حالی را از خود دور کن.