برگردان به زبان ساده
مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
تا به کام خویشتن در دام آن صیاد بود
هوش مصنوعی: پرندهٔ دل از دست و پای دردها و غمهای دنیا رها شده بود، تا اینکه به خواستههای خود رسید و در دام صیاد گرفتار شد.
روبرو شاگرد نقاشی دل از دستم ستاد
کو به فن دلبری استاد صد استاد بود
هوش مصنوعی: در مقابل من، فردی به زیبایی نقاشی دل مرا به تسخیر درآورد. او در هنر دلبری و جذب کردن، چنان مهارت داشت که از هزار استاد بهتر بود.
سینه کندم درغم جانان و شادم کز وفا
نقل ما شیرین تر از افسانه ی فرهاد بود
هوش مصنوعی: دل خود را از درد و غم عشق جانان شکافتم و خوشحالم که محبت ما به اندازهای شیرین و زیباست که از داستان معروف فرهاد هم جذابتر است.
بعد عمری یک رهم بر سر رسید این هم نه خود
ز اهتمام بخت من، کز طالع فریاد بود
هوش مصنوعی: پس از سالها تلاش و انتظار، sonunda به روزی رسیدم که خواستهام برآورده شد. اما این موفقیت به خاطر تلاشهای من نبود، بلکه تقدیر و سرنوشتم بود که این را رقم زد.
وقت جان دادن قتیلت نز رهایی در طرب
با غم هجران به مرگ زندگانی شاد بود
هوش مصنوعی: زمانی که به مرگ نزدیک میشوی، نباید نا امید باشی. بلکه میتوانی با وجود غم فراق، به زندگی و زیباییهای آن فکر کنی و لحظات را با شادابی سپری کنی.
کشت و پس برتربتم گیسو فشان بگریست زار
گوئیا آشفتگی های من او را یاد بود
هوش مصنوعی: به زمین زراعت میکارم و در کنار آن گیسوانم را میریزم، و به شدت گریه میکنم. انگار که این گریه، خاطرات آشفتهی من را برای او زنده میکند.
کشتن فرهاد از آن شیرین دهان بیداد نیست
هر چه با ما کرد آن خسرو کمال داد بود
هوش مصنوعی: کشتن فرهاد به دست شیرین ظلم و ستم نیست، زیرا هر آنچه که خسرو با ما کرد، کمال و زیبایی بود.
خوی خون ریزی پدر یادش نداد از روی عمد
کاین جوان از کودکی خونخوار مادرزاد بود
هوش مصنوعی: این جوان از کودکی ذاتاً خشن و خونریز بود و به خاطر تربیت پدرش، این ویژگیها را به عمد نیاموخته است.
هر چه گفتی جز حدیث لعل آن نوشین دهن
از شکر تا زهر در گوش صفایی باد بود
هوش مصنوعی: هر چه بگویی غیر از ماجرای لب های دلنشین او، از شیرین ترین تا تلخ ترین چیزها، در گوش یعنی هیچ ارزشی ندارد و باید به صفا و زلالی آن توجه کرد.