برگردان به زبان ساده
آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
مپسند که عمری همه ناکام تو باشد
هوش مصنوعی: کسی را که به خاطر خدمات و بخششهای تو، توجه زیادی دارد نپسند؛ زیرا ممکن است عمرش را در حسرت و ناکامی بگذراند.
یک لحظه جز آزار منت کار دگر نیست
حیف است که این حاصل ایام تو باشد
هوش مصنوعی: یعنی در زندگی جز آزار و زحمت چیزی نصیب تو نشده و حیف است که این تنها نتیجه تلاشهایت باشد.
زین پس بخروشیم ز دست توگر ای دوست
بی تابی ما موجب آرام تو باشد
هوش مصنوعی: از این به بعد ما طغیانی خواهیم داشت، چون اگر دوست عزیزم، دلتنگی ما سبب آرامش تو میشود، پس به خاطر تو میجوشیم و میخروشیم.
یک ره به دوحرفش بنواز آنگه شب و روز
صد دیده به ره گوش به پیغام تو باشد
هوش مصنوعی: به اوج قلهای از محبت و علاقه دست یاب و سپس شب و روز با هزار چشم منتظر خبر تو خواهند بود.
آخر به یکش جرعه چرا دست نگیری
گرتفته دلی تشنه لب جام تو باشد
هوش مصنوعی: اگر دلی تشنهای داری و در مقابلت جام پر از شراب است، چرا به یک جرعه از آن دست نمیزنی؟
دین رفت بیا چون دلم از دست ربودی
آغاز من این تا چه سرانجام تو باشد
هوش مصنوعی: دین و ایمان من از بین رفته است، حالا بیا و ببین که چطور دلم را از تو گرفتی. حالا آغاز من اینجاست و نمیدانم سرانجام تو چه خواهد بود.
با آن همه صیدت عجب این است که جاوید
برجاست همان دانه که در دام تو باشد
هوش مصنوعی: عجب است که با وجود تمام صیدهایی که داری، هنوز همان دانهای که در دام توست، در دسترس و موجود باقی مانده است.
بالش به پر افشاندن مینو نشود باز
مرغی که مقامش به لب بام تو باشد
هوش مصنوعی: پرندهای که بر بام تو نشسته است، هرگز نمیتواند بالشی از نعمتهای بهشتی برای تو بیافشاند.
از ننگ چه پرهیز و به ناموس چه پرواش
سودا زده ی عشق که بدنام تو باشد
هوش مصنوعی: از شرم چه ترسی و از آبرو چه دغدغهای داری؟ کسی که عاشق شده، به خاطر عشقش نباید نگران بدنامی تو باشد.
با شیخ چه کردی دگر امروز صفایی
کش کام پر از لعنت و دشنام تو باشد
هوش مصنوعی: با شیخ چه کردی، امروز دیگر چیزی برای خوشحالی نداری و دلت پر از نفرین و فحش است.
مفتی که کند کافرش از کفر تبرا
حق دارد اگر منکر اسلام تو باشد
هوش مصنوعی: یک فقیه حق دارد که کسی را که از دین کافر شده، از آن برکنار کند، اگر او منکر اسلام تو باشد.