برگردان به زبان ساده
کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
که عندلیب تو دارد نوای دل بردن
هوش مصنوعی: هیچ گل و گلی نمیتواند در عشق و دلربایی به پای تو برسد، چرا که قناری تو خود نغمهای برای دلربایی دارد.
چو موج خیز شود بحر عشق طوفانی
سزد تو را که شوی ناخدای دل بردن
هوش مصنوعی: وقتی که خروشان و تلاطم دریا عشق به اوج میرسد، شایسته است که تو به عنوان راهنمای قلب خود پیش بروی.
بجز حنا نشود سبز تا ابد چیزی
به هر زمین که گذاری تو پای دل بردن
هوش مصنوعی: جز رنگ حنا، هیچ چیزی تا ابد سبز نمیشود. هر جا که قدم بگذاری، دل را با خود میبری.
نشسته غمزه به طاق بلند ابرو باز
که نیست بهتر از این گوشه جای دل بردن
هوش مصنوعی: دختری با ابروهای کمانی و چشمهای جذاب در گوشهای نشسته است و از این موقعیت برای جلب توجه استفاده میکند. او میداند که هیچ جای بهتری برای ربودن دلها وجود ندارد.
ز شوق غنچه نماند به هر کجا که دلی است
گذر کند چو به یادش هوای دل بردن
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و شوق، هیچ غنچهای باقی نمانده است، هر جا که دلی وجود داشته باشد، یاد او را مرور و هوا و حال دل را دمدمی میچرخاند.
ز نالهٔ جرس کاروان کنعانی
همی رسید به گوشم صدای دل بردن
هوش مصنوعی: از صدای جرس کاروانی که به سوی کنعان میرود، نالهای به گوشم رسید که دل را میبرد.
دلی به دست بیار آن زمان مراد طلب
که خاک، زر شود از کیمیای دل بردن
هوش مصنوعی: اگر دلی را به دست بیاوری، در آن زمان میتوانی به هدفات برسی، زیرا زمانی که دل با ارزش و پر از عشق و توجه باشد، میتواند خاک را به طلا تبدیل کند.
ز حسن خلق [و] وفا ریز رنگ بنیادش
عمارتی که کنی در بنای دل بردن
هوش مصنوعی: با نیکویی رفتار و وفاداری، پایههای عشق را میسازند، مانند بنایی که میخواهی در دل دیگران بسازی.
دلی شکسته سعیدا نشد قبول دلش
چها که من نکشیدم جفای دل بردن
هوش مصنوعی: دل شکسسته هیچگاه نمیتواند بیاعتنایی را تحمل کند. چه بسا که من به خاطر بیوفاییهای محبت آسیبها و رنجها زیادی را تحمل کردهام.