برگردان به زبان ساده
به گرد کوی جانان های های ساکنی دارم
چو پای مور در این ره صدای ساکنی دارم
هوش مصنوعی: در پی ملاقات معشوق، به شدت دلشوره دارم و همچون موری که در مسیر خود قدم برمیدارد، از غم و اشتیاق خود صدای نالهای به گوش میرسد.
رفاقت با چو من مشکل بود کس را در این وادی
که دستی بر کمر چون کوه و پای ساکنی دارم
هوش مصنوعی: دوستی با من در این راه دشوار است، چون که من هم مانند کوه استواری دارم و هم پاهایم ثابت و ساکن هستند.
به هر دم [آرزویی] سد راه خویش می بینم
چو می آیم به سرمنزل هوای ساکنی دارم
هوش مصنوعی: هر لحظه یک آرزو مانع پیشرفتم میشود، وقتی به مقصد میرسم، به آرامش فکر میکنم.
نمی ماند نهان در خاک مشت استخوان من
که چون همت به دوش خود همای ساکنی دارم
هوش مصنوعی: باقی نخواهد ماند که استخوانهای من در خاک مخفی بمانند، زیرا من همواره همت و اراده قدرتمندی را با خود حمل میکنم.
چه شد چون غنچه اوراق دل من گر پریشان شد
درون پردهٔ دل دلربای ساکنی دارم
هوش مصنوعی: چرا وقتی که دل من مانند غنچه درهم ریخته و پریشان است، ساکن و دلربایی در آن وجود دارد؟
نمی دانم سعیدا کی خزان رفت و بهار آمد
در این وادی چو نی برگ و نوای ساکنی دارم
هوش مصنوعی: نمیدانم کی فصل پاییز سپری شد و بهار آمد، اما در این دشت مانند نی، برگ و صدای ساکنی را در دل دارم.