برگردان به زبان ساده
ز بس بر سر خیال آن گل رخسار میگردد
به سرگر مشت خاری میزنم گلزار میگردد
هوش مصنوعی: به خاطر فکر کردن به آن گل با چهره زیبا، به خودم آسیب میزنم و در عوض باغی از گلها را تصور میکنم.
مشو غافل ز چرب و نرمی گردون بزمآرا
که آخر شمع مومی، نخل آتشبار میگردد
هوش مصنوعی: از دنیای پرزرق و برق و خوشگذرانی غافل نشو، چرا که در نهایت، چیزهایی که به نظر میرسند نرم و لطیف هستند، ممکن است به آتش و خطر تبدیل شوند.
نمیدانم چهها دیده است دل از گوشهٔ چشمش
که دایم در قفای مردم بیمار میگردد
هوش مصنوعی: دل من از نگاه او چیزهایی را چشیده که همیشه در پی بیماران و دلسوختگان میگردد.
به قلب سبحه گردان چون نظر کردم خبر گشتم
که در تسبیح ذکر و در دلش دینار میگردد
هوش مصنوعی: وقتی به قلب شخصی که تسبیح میگرداند نگاه کردم، متوجه شدم که در تسبیح او ذکر و نامهایی ذکر میشود، ولی در دلش به دنبال ثروت و دارایی است.
پریشان ساز اول خویش را آن گاه عزت بین
که گل چون شد پریشان بر سر دستار میگردد
هوش مصنوعی: به محض اینکه انسان خود را از درون آشفته و ناآرام کند، آنگاه میتواند زیبایی و عظمت را ببیند. درست مانند گلی که وقتی پژمرده میشود، بر روی دستار میچرخد و زیبایی خود را نشان میدهد.
چرا یاد تو در دلها نبخشد جان که تصویرت
اگر در خواب مخمل بگذرد بیدار میگردد
هوش مصنوعی: چرا یاد تو در دلها زندگی نمیبخشد، وقتی که تصویر تو حتی در خواب هم دل را شاداب و بیدار میکند؟
چو [مرغی] نیم بسمل شد در او آرام کی باشد
سر منصور از بیطاقتی بر دار میگردد
هوش مصنوعی: وقتی که مرغی در حال نیمهجان شدن است، دیگر نمیتواند آرام بگیرد. به همین ترتیب، سر منصور به خاطر بیتابیاش بر روی دار میچرخد.
چو نی تا عشق، بی برگ و نوایم کرد دانستم
که آخر استخوانم ساز موسیقار میگردد
هوش مصنوعی: وقتی که عشق به من رسید و مرا بیبرگ و بیصدا کرد، فهمیدم که در نهایت وجود من به ساز موسیقی تبدیل میشود.
چه غم داری سعیدا گر ز پا افتادهای امروز
که فردا دستگیرت خواجهٔ احرار میگردد
هوش مصنوعی: سعیدا، نگران نباش اگر امروز تنها هستی و زمینگیر شدهای، زیرا فردا کسی به کمک تو خواهد آمد که بر مراتب و درجات روحانی است و میتواند تو را نجات دهد.