برگردان به زبان ساده
مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
مرو چو خس به دم اژدر شرر گستاخ
هوش مصنوعی: به چهره محبوب من با جرأت نگاه نکن، مانند خاکی که پشت مار در آتش است.
به در کند ز جهانت فلک به رخ زردی
چو آفتاب روی گرچه در به در گستاخ
هوش مصنوعی: از جهان و زندگی کنارهگیری کن، مانند آفتابی که چهرهاش زرد است. هرچند از در به در و بیپروا میگذری، اما این حالت هنوز وجود دارد.
چو زلف یار مبادا سیاه کجدستی
به زور شانه به آن مو شود کمر گستاخ
هوش مصنوعی: اگر موهای یار مثل زلف سیاه باشد، نگذار که با زور شانه زدن، آن موها به شکل گستاخی درآید.
به موج چین جبین بتان مشو حیران
مرو ز جهل به دریای پرخطر گستاخ
هوش مصنوعی: به خطوط و حرکات چهره زیبای معشوق دل نباز و حیران نشو، زیرا از دانایی و آگاهی به دنیای پر خطر و بیکران وارد میشوید.
نظر به ابروی او می کنی ز جان بگذر
مشو مقابل شمشیر، بی سپر گستاخ
هوش مصنوعی: اگر به ابروی او چشم بدوزی، جان را هم فدای او کن و از او محافظت نکن، چرا که در برابر شمشیری که بیسپری به آن نزدیک میشوی، خطرناکتری.
من فقیر چه سازم به آن چنان یاری
که کس به او نشود جز به سیم و زر گستاخ
هوش مصنوعی: من به عنوان یک انسان نیازمند، چه میتوانم بکنم برای کسی که تنها با پول و ثروت به او نزدیک میشوند و دیگران را جرات نمیکنند به او نزدیک شوند.
به جان خویش سعیدا تو خود زدی آتش
بگفتمت که به آن رو مکن نظر گستاخ
هوش مصنوعی: با جان خودت بازی نکن، چرا که من به تو گفتم به آن سمت نرو و بیپروا نگاه نکن.