برگردان به زبان ساده
صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست
نخلی است که جز غم ثمری پیشرسش نیست
هوش مصنوعی: انسانی که در درونش تأثیری ندارد، مانند درختی است که تنها غم و اندوه میآورد و ثمری برایش ندارد.
شوخی که طلبکار و هواخواه ندارد
نارست ولیکن مدد از خار و خسش نیست
هوش مصنوعی: شوخی که کسی از آن خواستار نیست و به آن اهمیت نمیدهد نادرست است، اما کمکی هم از چیزهای بیارزش و ناخواستهاش نمیشود.
آن که مقید به لباس است چه چیز است؟
مرغی است گرفتار و به ظاهر قفسش نیست
هوش مصنوعی: کسی که به لباس و ظاهر خود بسیار وابسته است، مانند پرندهای است که در قفسی اسیر شده، هرچند که قفسش به چشم نمیآید.
از بس که سبک میگذرد قافلهٔ عمر
ما گوش به آواز و صدا در جرسش نیست
هوش مصنوعی: عمر ما به قدری سریع سپری میشود که دیگر به صداها و آهنگهای اطراف خود توجه نمیکنیم.
در خانه کسی هست مرا، لیک چه سازم؟
دلسخت چنان است که صد حرف بسش نیست
هوش مصنوعی: در خانهی فردی حضور دارم، اما نمیدانم چه کار کنم. دل او به قدری سخت و بیاحساس است که حتی هزار حرف هم نمیتواند او را تحت تأثیر قرار دهد.
در غمکدهٔ عشق خوشا حال سعیدا
امروز که جز درد و الم هم نفسش نیست
هوش مصنوعی: در محفل غم عشق، امروز حال سعیدا خوب است، چون تنها همراهش درد و رنج است و بس.