تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
ابریشم بریده شود زلف جوهرش
بی عشق، آه در جگر روزگار نیست
خاکستری است چرخ که عشق است اخگرش
دارد خطر ز جنبش مژگان سفینه اش
چشمی که نیست حیرت دیدار لنگرش
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
ابریشم بریده شود زلف جوهرش
هوش مصنوعی: تیغی که از نگاه جادویی تو به وجود میآید، همچون سایهای است که پرورش ابریشم را به خطر میاندازد و از این رو، زلفی که از آن سرچشمه میگیرد، نابود میشود.