برگردان به زبان ساده
دست کوته مکن از دامن احسان طلب
تا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب
هوش مصنوعی: از لطف و مهربانی دیگران دوری نکن، زیرا ممکن است برکت و زیباییهای خوبی به دست آورده و از آن بهرهمند شوی.
سالک آن به که شکایت ز ملامت نکند
که بود زخم زبان، خار بیابان طلب
هوش مصنوعی: بهتر است سالک، از انتقادها و نیش زبانهایی که از دیگران میخورد، شکایت نکند، زیرا اینها مانند خارهایی هستند که در مسیر جستجوی حقیقت و صفا، طبیعی و اجتنابناپذیرند.
رهرو عشق محال است که افسرده شود
عرق سرد ندارد تب سوزان طلب
هوش مصنوعی: مسافر عشق هرگز ناراحت نمیشود، چرا که در او نشانههای ناامیدی دیده نمیشود و دلیلی برای ترس از آتش اشتیاق ندارد.
پنجه سعی ترا ناخن غیرت کُندست
ورنه بی لعل و گهر نیست رگ کان طلب
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش تو به اندازهای قوی و محکم است که میتواند هر مانع و مشکلی را از سر راه بردارد. اگر نبود، رگ و خون طلب و آرزو بدون ارزش و جواهر بود.
از طلب چون شوم آسوده، که هر چشم زدن
می شود تازه ز رخسار تو ایمان طلب
هوش مصنوعی: هر بار که از خواستهام آرام میشوم، به خاطر هر نگاهی که به چهرهات میاندازم، ایمان و اعتقاد من دوباره زنده میشود.
شاهد ناطق کاملطلبان خاموشی است
شکوه دوری راه است ز نقصان طلب
هوش مصنوعی: عشق حقیقی، گویای آن است که کسانی که به دنبال کمال هستند، در سکوت به سر میبرند. دوری از معشوق، نشانهای است از نقصان و کمبود در طلب آن چیزهای ارزشمند.
آسمانها نفس بیهدهای می سوزند
به دویدن نشود قطع، بیابان طلب
هوش مصنوعی: آسمانها بیوقفه در حال تلاش و کوشش هستند، و این تلاش بیهوده نمیتواند متوقف شود، همانطور که بیابان در جستجوی خواستهها و آرزوهایش ادامه میدهد.
چشمپوشیده ز دیدار چه لذت یابد؟
چه کند جلوه مطلوب به حیران طلب؟
هوش مصنوعی: اگر کسی از دیدار محبوبش چشمپوشی کند، چگونه میتواند لذتی ببرد؟ او چه کار میتواند بکند که به خواستهاش دست یابد در حالی که در حیرت و سرگردانی است؟
جذبهای را به عنانگیری شوقم بفرست
که ازین بیش ندارم سر و سامان طلب
هوش مصنوعی: به من شور و شوقی عطا کن که بتوانم همچنان به راهم ادامه دهم، زیرا دیگر نمیتوانم بیشتر از این بیهدف و سردرگم باشم.
خار صحرای جنون از دل من سیراب است
زهره شیر بود آب نیستان طلب
هوش مصنوعی: دل من همچون سرزمین خشک و بیآب، از درد و جنون پر شده است؛ حال آنکه در این بیابان، جستجوی آرامش و زندگی بیشتری در من وجود دارد.
من چه گنجشک ضعیفم، که هزاران سیمرغ
بال و پر ریخته در سیر بیابان طلب
هوش مصنوعی: من چقدر ضعیف و ناکارآمد هستم، در حالی که هزاران پرنده قوی و بزرگ در جستجوی مقصد خود در بیابانها، سخت در تلاشند.
جلوه شاهد مقصود بود پرده نشین
تا مصفا نشود آینه جان طلب
هوش مصنوعی: جلوهگری معشوق، هدف اصلی است و فردی که در پس پرده قرار دارد، به خاطر این است که جان انسان تا زمانی که پاک و خالص نشود، نمیتواند زیبایی او را به خوبی ببیند.
پای از حلقه زنجیر گذارد بر تخت
هر که یک چند کند صبر به زندان طلب
هوش مصنوعی: هر فردی که بتواند در برابر سختیها و تحمل زندان، سعه صدر به خرج دهد، پس از مدتی میتواند بر جایگاه و مقام بلندی دست یابد.
هر که چون غنچه کشد دست تصرف در جیب
ای بسا گل که بچیند ز گلستان طلب
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند یک غنچه به آرامی و با دقت به دنبال خواستههایش برود، ممکن است در نهایت از باغ زندگی گلهای زیبا و بینظیری بچیند.
صائب از زخم زبان، عشق، محابا نکند
خس و خاشاک بود سنبل و ریحان طلب
هوش مصنوعی: صائب به زخم زبانها و سخنهای نیشدار اهمیت نمیدهد و نسبت به عشق بیپرواست. او میداند که سنبل و ریحان، در مقابل مشکلات و ناچیزیها، ارزش چندانی ندارند.