برگردان به زبان ساده
از عِذارِ او بپوشان دیدهٔ امید را
تکمه از شبنم مکن پیراهنِ خورشید را
هوش مصنوعی: چهره زیبای او به قدری جذاب است که حقیقتاً نباید به آن دل ببندد؛ بهعلاوه، نباید به زیباییهای گذرا و کمارزش مانند شبنم، لباس دلپذیر و درخشان خورشید را فدای آن کرد.
در بهشتِ عافیت افتادم از بی حاصلی
شد حصاری بی بری از سنگِ طفلان بید را
هوش مصنوعی: در زندگی راحت و آرامش به دام افتادم و از بیثمری و عدم نتیجهگیری، محاصرهای برای خود درست کردم که مانند دیواری از سنگهای نرم و بیارزش است.
نورِ معنی میدرخشد از جبینِ لفظِ من
بالِ خفاشی چه ستاری کند خورشید را
هوش مصنوعی: معنای نهفته در کلام من مانند نوری درخشان است که از واژههایم نمایان میشود. این در حالی است که مانند بالهای خفاش، توانایی آن را دارم که حتی خورشید را تحتالشعاع قرار دهم.
جام را بهر تُنُکظرفان به دور انداخته است
هیچ حقّی نیست بر دریاکشان جمشید را
جمشید، جام را به خاطر کاسههای سبکوزن به دور انداخته و به گردش دراورده. هیچ حقی بر گردن باده نوشان کهنه کار نیست.
چون دلِ شب می زنم صائب بر آهنگِ فغان
میکشانم بر زمین از آسمان ناهید را
هوش مصنوعی: زمانی که شب به اوج خود میرسد، من با صدای ناله، ناهید (سیاره زهره) را به زمین میکشانم و به آهنگ فریادهای خود میافزایم.