برگردان به زبان ساده
می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
می کنم تا هست ممکن حفظ آب روی خویش
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم که روزی خود را به دست بیاورم و آن را به سرعت و به دقت به دست آورم، تا بتوانم شرافت و حیثیت خود را حفظ کنم.
بار منت برنمی تابد تن آزادگان
بید مجنون را لباسی نیست غیر از موی خویش
هوش مصنوعی: آزادیخواهان نمیتوانند بار سنگین مشکلات و ناملایمات را تحمل کنند؛ مانند بید مجنون که در تنهایی و افسردگی تنها چیزی که دارد، موهای خود اوست.
روزی بی رنج گردد تخم رنج بی شمار
وقت آن کس خوش که باشد رزقش از بازوی خویش
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که کارهای سخت و دشوار به آسانی انجام شود و کسی خوشبخت است که درآمدش از تلاش و کوشش خودش به دست آید.
چون مگس ناخوانده هر کس برسرخوانی رود
ای بسا سیلی به دست خود زند بر روی خویش
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برخی افراد بدون دعوت یا نظرخواهی، خود را به جمعی میرسانند و ممکن است با رفتار نادرست خود موجب بیاحترامی یا آزار دیگران شوند. در نتیجه، خودشان دچار دردسر و مشکل خواهند شد.
هرکه راچون تیغ باشد آب باریکی به جوی
می کند چون موج از دریا تهی پهلوی خویش
هوش مصنوعی: هرکسی که مانند تیغ تیز باشد، در نتیجه به راحتی میتواند آب باریکی را به جوی منتقل کند، مانند موجی که از دریا به کنار خود راه پیدا میکند.
شکوه خونین تراوش می کند بی اختیار
نیست ممکن در گره چون نافه بستن بوی خویش
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت تو به صورت طبیعی و بدون قصد در حال نمایان شدن است، مانند اینکه عطر و بویی از گرهای که به آن میبندند، پخش شود.
می تواند چهره مقصود رابی پرده دید
هرکه رو آورد در آیینه زانوی خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که به آغاز و درون خود نگاهی کند، میتواند به درک حقیقت و هدف واقعی خود برسد.
هرکه چین تنگ خلقی از جبین بیرون نکرد
متصل در زیر شمشیرست از ابروی خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که به دلیل سختگیری و چهرهی تنگنظرش نتواند از چهرهاش نازکدلی و زیبایی نشان دهد، به طور مداوم زیر فشار و سرزنش دیگران قرار دارد.
نامه اش چون نامه صبح است در محشر سفید
هر که از اشک ندامت دادشست و شوی خویش
هوش مصنوعی: نامه او مانند نامه صبح است که در قیامت سفید و درخشان میشود؛ هر کسی که از اندوه و پشیمانی اشک ریخت، خود را شسته و پاک کرده است.
می کشم هر لحظه صائب آه افسوسی زدل
یک نفس فارغ نمی گردم ز رفت و روی خویش
هوش مصنوعی: هر لحظه از غم و اندوه میکشم و آهی از دل میزنم و هیچگاه از فکر و یاد روی خودم آسوده نمیشوم.